جنده ای برای دو برادر

من امير هستم و زنم زري ٣٢ ساله با حال قد ١٦٥و سايز سينش ٧٠ و كون گونده و خوش فرمي داره كه كير هر بيننده اي رو شق ميكنه به خصوص كير داداشم مهدي رو!
***

بگذريم ماجرا از اونجا شروع شد كه من يه شب خواب ديدم توي حال خونمون داشتم كون زري زنم رو گاز ميگرفتم و كون زنم لخت بوده و مهدي داداشم هم بوده اونجا و ديده بعد از من اونم لباشو به كوس و كون زري چسپوند و ميخوردش كه من بيدار شدم ! تعجب كردم .از اون روز به بعد وقتي داداشم ميومد فكر ميكردم فقط به خاطره زنم مياد ! و زنم هم نسبت به همه بچه هاي فاميلمون با مهدي داداشم خيلي راحت بود!البته اينم بگم خيلي دوست داشتم زنم رو زيره يه مرده ديگه ببينم كه در حال دادن باشه ! من كارم جوري بود كه بعضي وقتا يه هفته نبودم خونه يه روز زري زنگ زد كه امشب مهدي خونمون مياد منم گفتم خوبه گفت با زنش دعواش شده و اومده شب خونمون بخوابه طبقه بالا گفتم خوبه!از اينجاش از زبون زري زنم: بلاخره فرستي كه ميخواستم رو پيدا كردم من از اندام مهدي برادر شوهرم خيلي خوشم مياد و هميشه توي تنهايي ميخواستم بغلش باشم !

 

شب شد كه مهدي اومد شام براش درست كرده بودم اوردم خورد و خيلي ازم تشكر كرد! اخه من چند بار غذاي مورده علاقشو درست كردم . چه خوب كردي مهدي اومدي امشب پيشم منو بنيامين هم تنها بوديم اين كه ميخوابه داداشت هم كه سره كاره منم تنها ميمونم با گوشي!راستي مهدي از زنت راضي هستي!؟ مهدي: اره خيلي ولي بعضي وقتا لج ميكنه و گير ميده . زري: مثلا كي ها؟ مهدي:مثلا شبا ميگه مريضم درد دارم اينم اونم هزار بهانه ديگه! زري . اووه چه بد حيف تو نيست خودتو گرفتار اين زن كردي؟ اخه ! برم برات چايي بيارم كه خيلي باهم حرف داريم! سينيه چاي را اوردم شال رو سرم رو پشت سرم روي موهام رها كرده بودم و بليز يقه باز صورتي تنم بود كرست نبسته بودم! تا خواست چايي ور داره چشش افتتد به خط وسط سينه هام قشنگ فهميدم ! طولش دادم تا خوب نگاه كنه . گفتم مهدي نميخواي قند ور داري ؟ دست پاچه شد گفت اها! و قند ورداشت .نشستم نزديكش روي مبل و گفتم بايد باهم خوب باشي و همو زياد دوست داشته باشيد عاشق هم باشيد ! مهدي :زن داداش تو عاشق داداشمي؟ زري:اره عزيزم داداشت خيلي مهربون و خوبه و اصلا سره هيچ كاري بهم گير نميده!

 

مهدي: يعني هر كاري بكني چيزي نميگه؟زري؛نه هر كار بكنم ! مهدي خوب پس خوش به حالت زن داداش ! مرسي خوب مهدي جان خوابت مياد بخوابيم ! مهدي؛ اره زن داداشمن طبقه بالا ميخوابم ! زري؛ باشه هر جور راحتي رفتم بالا براش جا انداختم راستي تخت خوابه ما بالاس و اومدم پايين ! مهدي رفت بخوابه و منم بنيامين رو خوابوندم و تقريبا يه نيم ساعت طول كشيد ! ميخواستم بخوابم كه يه كم حشري شدم يواش رفتم بالا و پارچ اب با خودم بردم گفتم بيدار باشه و ببينه بگم اب برات اوردم يواشكي رفتم در حال رو باز كردم ديدم مهدي سر جاش نيس !! تعجب كردم رفتم تو دره اطاق خواب پشت دره حال بود! رفتم تو و ديدم چراغ اطاق خواب روشنه يواش بي سرو صدا از لاي در نگاه كردم ديدم واييي مهدي داره شورت و كورست منو به كيرش ميماله و اهو اوه ميكنه با ديدن كيرش خيلي حشرم بالا زد و دستم رفت روي كسم كيرش كلفتر بود از ماله شوهرم جووون !مهدي: اخ خخخ چه شورت و كورست خوش بويي اخ جوون كيرم تو كوست زن داداش چه بويي داره كوست اوووف ! نخواستم تو ذوقش بزنم اروم اومدم بيرون پارچ ال رو برداشتم اومدم پايين ! كسم بد جور خيس شده بود يه ده دقيقه خواستم بخوابم نشد دو باره رفتم بالا با پارچ اب يواش در حال رو باز كردم و رفتم تو دامن و رو سريمو در اورده بودم با شلوارك و تاپ يقه باز بودم رفتم تو و يه لامپ روشن كردم گفتم مهدي ؟ اب برات اوردم ميخواي ؟ سرشو از زيره پتو در اورد و گفت اره بيار زن داداش رفتم پيشش اب خورد و نشست گفتم چطور بود گفت عالي خنك بود ! گفتم اب رو نميگم لباسام رو ميگم !!

 

خشكش زد و به تته پته افتاد ! گفتم اشكال نداره من خوشحالم از اينكه تو با لباساي من حال ميكني اتفاقا منم ازت خوشم مياد ولي نميتونستم بگم همينجور مات نگام ميكرد دستم رو بردم طرف كيرش كه خودش همراهي كرد اومد جلوتر وايي چه كلفت بود يه ماليدم اونم فورا منو كشيد طرفه خودش و گفت : به خدا زن داداش خيلي ميخوامت عاشقتم خيلي به يادت جق زدم واي خيلي خوشحال شدم و كيرش رو گذاشتم دهنم و ساك زدم چشاش از كاسه در اومده بود و تعجب كرده بود بليزم رو يواش در اورد و سينه هام رو تو مشتش گرفت لبام رري روي سره كيرش حلقه ميكردم و ليسش ميزدم ! سرم رو بالا اورد و هي لبام رو ميخورد و ميگفت جووون عاشقتم زن داداش ! بعد شلوارك منو در اورد و از ديدن كسم به وجد اومد و اينقدر با شوق و ذوق ميخورد كوسم رو انگار توي اسمونا بودم! گفتم مهدي بكن منو دارم اتبش ميگيرم ! گفت باشه براش قمبل كردم و كيرش تا دسته توي كوسم كرد اوووخ جووون چه كيري داري مهدي ! اونم هي تلنبه ميزد اينقدر تلنبه زد و جيغ زدم كه ارضا شدم !

 

گفت زري كون دادي به داداشم گفتم تنگه گفت خودم بازش ميكنم هم ميكرد منو هم انگشت ميكرد توي كونم اولش درد داشت ولي كم كم اروم شد بعد كه دو سه انگشته خوب كونم رو باز كرد كيرش رو گذاشت دم سوراخ كونم اروم فشار داد !اخخخ يواش درد داره مهدي يواشش ايييي! يه كم نگه داشت دردش كم شد ايندفه همه كيرش رو كرد توي كونم واي پاره شدم مهدي ! بكن منو جرررم بده زووود باش چند تا تلنبه زد و ابشو توي كونم خالي كرد و افتاد رو اب داغ كيرش رو توي كونم احساس ميكردم ! خيلي حال كرده بودم مهدي ازم خيلي تشكر كرد و قربون صدقم رفت منم به خواستم رسيده بودم ! بهم قول داديم هر وقت فرست داشتيم با هم حال كنيم !خوده زري برام تعريف كرد منم قول داده بودم ناراحت نشم و گفته بودم بهش دوست دارم تو رو يه نفر بكنه من ببينم ! اونم گفت ميخوام داداشت منو بكنه ! توي اين دو سال چند بار مهدي اومده زري رو كرده و من ديد زدم خوشحالم كه زري رازيه از زندگي و به منم هر جورر بخوام حال ميده ولي هنوز مهدي نميدونه كه من ميدونم داره زنم رو ميكنه زري هم قول داده بهش نگه و هر كار من بگم بكنه !

 

 

اميدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه …

 

 
نوشته: کس شناس اعظم

One Reply to “جنده ای برای دو برادر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*