بالاخره به هم رسیدیم

سلام دوستان نمیدونم از کجاوچجوری شروع کنم. بهتره از جایی شروع کنم که از بچگی عاشق دختری شدم که داخل پیش دبستان باهم بودیم مابچه که بودیم خیلی به هم ور میرفتیم جوری که من اونو می مالیدم و اون منو بزرگ تر که شدیم رفتیم مدرسه وفهمیدیم اینکارا خوب نیست از هم جدا شدیم ولی من هنوز عاشقش بودم ونمی تونستم فکرش را از ذهنم بیرون کنم به همین خاطر هروز بعد از مدرسه که کلاس من تموم میشد اون بایستی به مدرسه م یومد چون تو دوتا تیم مخالف می رفتیم مدرسه من می استادم دم مدرسه که فقط واسه چند دقیقه اونو ببینم هرروز زمان سپری میشد ما هی بزرگ وبزرگ تر میشدیم جوری که5سال دبستان مثل یک چشم بهم زدن گذشت و وارد راهنمایی شدیم من بامدرسه ی فوروزان خیلی فاصله داشتیم ولی تا یه جاهایی هم مسیر بودیم جوری شده بود که شبا به شوق دیدنش می خوابیدم صب که میشد بایاد اون بیدار میشدم

 

 

گذشت تارفتیم دوم راهنمایی دیگه نمی تونستم فقط ازدور نظاره گرش باشم.یه روز تصمیم گرفتم بهش بگم که دوسش دارم وشماره بهش بدم که این کارا کردم وبهش کل داستان راکه تا اون موقع اتفاق افتاده بود راگفتم.فروزان شروع کرد به خندیدن منم با خندهاش خندم گرفت بی اختیار. بعد چند دقیقه بهش گفتم چیه حرف خنده داری زدم داری می خندی در جواب بهم گفت خیلی دیوانه ای بهش گفتم چرا؟ گفت خوب دیوونه زود تر یهم میگفتی منم تورو دوست داشتم ولی خجالت می کشیدم بهت بگم تا این که خودت گفتی بعد از اون ماباهم رابطه دوستانه درکناراین دوستی کم کم عاشق شدیم زمانی که دیگه رفت وامد میکردیم رفته بودیم سال اخر دبیرستان یه روز که خانوادم همه می خواستن برای دوسه هفته ای برن مسافرت وقتی رفتن بهش زنگیدم وگفتم بیا خونمون خوانوادم رفتن مسافرت اول که گفت نمیام زشته ولی بااصرارای من قبول کرد که بیادمنم اتاقم راجمو جور کردم که وقتی اومد ببرمش اتاق خودم .

 

 

یه یک ساعتی تول کشید که اومد سلام واحوال پرسی گرمی کردیم و رفتیم داخل یه مانتوی بنفش روشن تنش بود ویه شلوار ساپورت تنگ پاش دیدم باشلوار ومانتو عزیته بهش گفتم اگه ناراحتی مانتوت رادر بیار بدون معتلی درش اورد زیر مانتوش بجز یک تک پوش استین کوتاه چیزی نبود رفتم کنارش نشستم و دستم رو گذاشتم روپاش گفت مهدی جان داری چیکار میکنی گفتم می خوام گرمای بدنت رالمس کنم چیزی نگف داشتم از گرمای بدن حشری میشدماونم همین حس راداشت یه دفعه بی اختبار رفتم سراغ لباش و شروع کردم به خوردن لباش داشتم دیگه ارضاء میشدم از گرمای بدن که یه دفعه صدای زنگ در حیاط به صدادر اومد وقتی رفتم دم در دیدم داداشمه یادشون رفته بو مدارک ماشینو ببرن داداشم اومد داخل خونه ولی متوجه حضور دوستم توخونه نشد رفت تواتاق بابا مدارک رابرداشت رفت پشت سرش رفتم ودرو قفل کردم اومدم داخل خونه رفتم پیش فروزان شروع ردم به مالیدن شوناش ولب گرفتن بع چند دقیقه ای که گذشت دیدم فایده نداره تک پوشش رادر اوردم با شلوارش شروع کردم به خوردن سینهاش از طرف دیگه بادستام باسناشو مالش میدادم جفتمون ازاین موقعیت حال میکردیم که خر شدم شرتش رادر اوردم و شروع کردم واسه ی اولین بار کوسش راخوردن هرچی جلوتر میرفتم اخ واوخش بیشتر میشد بعد از 5دقیقه که کوسش راخوردم رفتم روش خوابیدم شورع کردم ازبالا خوردن و لیس زدن دست راستمم گذاشتم رو لبه های کوسش شروع کردم مالیدن دیدم دستم کمکم داره خیس میشه

 

دراود بهم گفت مهدی دارم ارضا میشم گفتمراحت باش بذار ابت بیاد تودستام . اب نبود که فواره بود بعد بهم گفت حالا که بهم حال دادی میخوام یه حال توپ بهت دم گفتم باشه عشق من رفت سراغ کیرم وشروع کرد خوردن گرمای دهنش داشت می سوزوندم خوابوندم ری تخت وکمکم کیو رو با اب دهش کردم تو سوراخ کونش جوی که درد را احساس نکنه دیدم داره می لرزه ازش پرسیدم چی شده گفت داره دردم میاد ه دفعه کیرم راتا اخر حول دادم تو ش داشت نفسش بند میومد جیغش گوش اسمون راکر می کرد دستم راگذاشتم دم دهنش دستمو گاذ گرفت بعد از نیم ساعت ابم هنوز نیوو مده بود چون کاندم تعخیری گذاشته بودم کاندم رادر اوردم کیرم رامیمالوندم دم کس ناز تنگ ورنگش گفت داری چیکار می کنی دیوونه پردمو نزنی گفتم من عاشقتم توباید مال خودم شی لبخندی زد ودیگه چیزی نگفت منم از این فرصت استفاده کردم وکیرم را یه دفعه کردم داخل پرید عقب و وایساد گریه کردن از کوسش خون می اومد منم دست پاچه شده بودم ولی هنوز حال نیومده بدم دستش راگرفتم وخوابوندم روتخت ودلداریش می دادم گفت اگه اروم میکنی میدم وگرنه میرم منم گفتم چشم خانومم شروکردم از جلو  کردن دیگه حال خودم رانمی فهمیدم داشتم ارضا میشدم بهش گفتم گفت توکه اصلکاری رو زدی ابتم بریز توش بذار کسم باد کرده با اب تو اتشش بخوابه دیدم کیرم دوباره داغ شد باهم ارضا شده بودیم.

 

?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*