بابا هوسم یه عشقه

 

وقتی که نسرین از سکس با باباش می گفت من دهنم از تعجب وا مونده بود و جز این که حسرت بخورم که چرا من نمی تونم بابابام سکس داشته باشم کار دیگه ای از دستم بر نمیومد . البته اونا حتما یه آمادگی و انگیزه هایی داشتند . می گفت اون و باباش شاهد صحنه ها یی بودند که مادرشو با دوست پسرش دیدند . از این می گفت که حتی دیگه دختر نیست و از این بابت تاسف نمی خوره . ولی من نمی دونستم تو خونه خودم چه بهونه ای بیارم . بابام خیلی خوش تیپ بود . بین دخترا طرفدار زیادی داشت . اون سی و نه سالش بود و من تازه هیجده سالم شده بود . هنوز یه ماه نمی شد که رفته بودم دانشگاه ولی دخترا که اول اونو دیدند فکر می کردند دوست پسرمه . بعدشم که فهمیدن بابامه اصلا خجالت نمی کشیدند و این که من مادری هم دارم می گفتند باباتو واسه ما جورش کن . منم تو دلم می گفتم کل اگر طبیب بودی سر خود دوا بکردی . البته سر و گوش بابام خیلی می جنبید .

 

نسرین بهم یاد داد که لباسای تحریک کننده بپوشم و با یه حالت سکس و لختی تو خونه بگردم تا ببینم عکس العمل بابام چیه . اگه خوشش اومد که چاشنی رو زیاد تر و زیاد ترش کنم . می گفت اگه اون زیبا پسنده و غریبه ها رو دوست داره و جوونا رو حتما این انگیزه رو هم پیدا می کنه که به تو گرایش پیدا کنه . اون بابا هایی که هزار جور فسق و فجور و جنایت می کنند و لاف از این می زنند که عشق دختری و از این حرفا همش کس شعری بیش نیست . وقتی جنس خراب شد و خلاف شد و عوضی در اومد دیگه طرف به دختر خودش رحم نمی کنه . البته مسئله مهمی نیست . می خوان از هم لذت ببرن . گناه که نکردن . پدره میره هزار جور جنایت می کنه زن مردمو زیر کیر خودش داره میاد میگه وای من و دخترم ؟/؟ اصلا حرفشو نزن .. می دونی چیه حس می کنم تو هم موفق میشی ولی بابات خیلی خوش تیپ تر از توست .

 

 

هر کاری رو که نسرین می گفت انجام دادم تا این که یه روز من و بابام خونه تنها بودیم . مامان و داداشم رفته بودن خونه مامان بزرگ و تا شب هم بر نمی گشتند . با یه تی شرت و شورت توی خونه می گشتم . یه تی شرت سفید همرنگ شورتم . البته قدش به تی شرت نمی خورد چون فقط تا وسطای کونمو می پوشوند . سوتین هم که نداشتم . چند بار از جلوی بابام رد شدم ولی اعتنایی بهم نداشت . تجویز نسرین تا حالا کار ساز نبود . چند بار به بهانه بر داشتن چیزی قمبل کردم تا عکس العمل اونو ببینم ولی بازم فایده ای نداشت . نه این جوری فایده ای نداشت . رفتم توی اتاق خودم دراز کشیدم . نمی دونستم دیگه باید چیکار کنم . یه بار که بابام بغلم زده بود و مثلا به عنوان محبت و علاقه منو به خودش می فشرد حس کردم که کیرش خیلی کلفت شده و سفت ولی با این حال من که کیر مردی رو تا حالا لمس نکرده بودم که بدونم مال بابا در چه وضعیتی قرار داره . ولی نسرین می گفت که پدرم هم حشری شده بوده . چون اون اندازه ای رو که براش ترسیم کرده بودم می گفت که در وضعیت حشری بودن و تمایل به سکسه . اینو هم می گفت که دیگه وقتی یک پدر و دختر با هم سکس می کنند خارج از زمان سکس نباید به این مسئله پیله کنند و زیاد کشش بدن . زدم به سیم آخر .

 

 

در اتاقمو باز کرده رو تختم دراز کشیدم شورتمو در آورده کف دستمو گذاشتم روی کسم و آروم آروم با باز کردن چاک کسم باهاش ور می رفتم .. چشامو بسته بودم و خودمو زدم به بی خیالی . این جوری بد هم نبود . لذت می بردم . فکر می کردم که الان بابا اومده روم و کیرشو چسبونده به کسم و داره باهام حال می کنه . ولی من هنوز یه دختر بودم . اون که نمی تونست کسمو بکنه . ولی من راضیش می کردم . بوی بابا رو حس می کردم . بوی عطرشو . اون باید همون نزدیکیها باشه . می دونستم همونجاست . می خواستم چشامو باز کنم ترسیدم که فرار کنه . ولی خیلی کم چشامو باز کردم و اونو دیدم که کاملا لخت و تر وتازه از حمام در اومده با موهایی خیس یه گوشه در وایساده و با کیرش داره بازی می کنه . تونسته بودم اونو حشریش کنم . ..با خودم می گفتم .. بابا بابا چرا نمی پری روم . چرا بهم حال نمیدی . مگه نمی بینی دخترت چطور داره تو آتیش هوس می سوزه . ؟/؟ فرصت بهتر از این نمی شد . اون در یک حالت عادی نبود و نمی تونست برام شیخ بازی در بیاره و نصیحتم کنه . مثل دونده دو صد متری که منتظر شلیک و استارته منم همون خوابیده رو تخت گارد گرفتم .

 

همچین از جام بلند شده به طرف بابا یورش بردم که تا بخواد بفهمه چی شده و از شوک بیاد بیرون کیرش میون دو تا دستام بود -نهههههه جمیله جمیله چیکار داری می کنی زشته زشته .. زشته .. دختره پررو -بابا چی رو زشته من که خودم دیدمت داری بهم نگاه می کنی و با کیرت بازی می کنی . میری با زنای شوهر دار رابطه داری زشت نیست ؟/؟ با دخترا ارتباط داری زشت نیست ؟/؟ میای دزدکی باهام حال می کنی زشت نیست ؟/؟ تا کی این قدر ریا کاری . بس کن بابا بس کن دیگه . تا بخواد چیز دیگه ای بگه کیر خوشمزه تازه از حموم در اومده و خوشبوی بابا رو گذاشتم تو دهنم . طوری واسش ساک زدم که دیدم همونجا داره شل میشه میفته -بابا جون تو که از من بد تری . بنازم به این اشتهات . این همه می خوری بازم میل داری . فقط اگه امروز بخوای بهم نرسی من می دونم و تو و مامان -تهدیدم نکن که حالتو می گیرم جمیله . یه خورده جا رفتم ولی سکوت کردم . دستشو گرفتم و با هم رفتیم روی تخت . پدرو بغلش زدم . بدنمو به بدنش چسبوندم . پوست بدنش در کنار پوست بدن من یه دورنگی خاصی رو ایجاد کرده بود اون سفید بود و من تقریبا سبزه . -بابا بیحال نباش . به کسم دست بکش . دوستت دارم . دوستت دارم منو ببوس ببوس . منم دخترتم .. -دختر! فقط پیش کسی حرفی نمی زنی -بابا مگه من دیوونه ام که آبروی خودم و تو رو ببرم و نون خودمونو آجر کنم .. ولی به نسرین می گفتم تا پزشو بدم . بابا جمال آتیش به جونم زد .

 

 

پاهامو بازش کرد و اون دهن گنده شو طوری گذاشت روی کسم که وقتی سبیلاش به روی کس می خورد خونه رو به لرزه در آورده بودم . زبونشو فرو کرده بود توی کسم و به یه حالت نیش ماری کسمو لیس می زد . موهای بور و چشای سبز و خوشگل بابا و صورت سرخ و سفیدش هوس منو زیاد تر می کرد -بابا بابا جونم نهههههههه نهههههههه … من کیرتو می خوام .. -از این حرفا نزن . من سر حالت می کنم . دیگه صحبت بی وفایی نکن . کوس کوچولومو که از هوس ورم زیاد ی کرده بود گذاشته بود توی دهنش و مثل یه آدامس یا یه غذای خوشمزه اونو خیلی آروم می جوید . .. یه حس قشنگ و آروم کننده ای بود . -پدر پدر .. -جوووووووون .. نمی دونستم این قدر باحالی جمیله . چشام تا حالا کور بود و فقط غریبه ها رو می دیدم . -گوشتو می کشم بابا جونم .. ادامه ندادم چون می دونستم پدر که نمی تونه کسمو بکنه ولی باید اونو راضیش می کردم که این کارو بکنه . چون این روزا دیگه این که یه دختر بکارت نداشته باشه مد شده و یواش یواش دخترای پرده دار دخترای بی کلاسی تلقی میشن . -اوووووخخخخخخ بابا جون بابا جون اوی اوی اوی اوی … بدجنس ولم کن ولم کن ..

 

 

ولی بابا جمال ولم نمی کرد . می خواست این جوری ارضام کنه . اون مدل ار گاسمی که تا به حال نشده بودم .. این جوری دیگه بهش نمی گفتم که بیا و کسمو بکن .. حس کردم دارم جیش می زنم .. سربابا رو محکم به کوسم چسبونده و کسمو چند بار محکم به صورت و بینی بابا جون مالوندم و فشارش دادم .. حس کردم داره ازم می ریزه .. چه حس آروم و آتشینی .. یه احساس سبکی خاص یه حس خوب .. یه حس آروم کننده . همونی که نسرین ازش حرف می زد . ولی من دوست داشتم کیر بابا رو توی تنم داشته باشم واسه همین وقتی گفت می خواد کونمو بکنه خوشحال شدم تازه خودم ول کنش نبودم اگه منو نمی کرد . -جمیله کونت باید تپل تر و گنده تر شه -بابا تا حالا چه حرفی بهم زدی که گوش نکردم . به خاطر تو هر چی تو بگی . ولی پدر .. پدررررررررر -نه نمیشه ….. ادامه ندادم . فکرمو خونده بود .متوجهش کردم که دلم می خواد که کسمو بکنه .. سه قوطی کرم آورد تا کونمو چربش کنه . واسه این که دلمو نشکنه کیرشو گذاشت روی کسم و چند بار به طور عمودی از پایین تا بالای کسو با کیرش مالید .. منو بر گردوند و سوراخ کونمو آماده کرد ..

 

 

جای این که به درد فکر کنم داشتم به این فکر می کردم که از فردا باید مجهز شم برای این که کونمو تپل ترش کنم . پدر شروع کرد به نوازش پشت گردن و کمر و موهای سر و پاهام بعد دستاشو گذاشت رو قاچای کونم و اونا رو به دو طرف بازشون کرد .. دو تا بالش دو طرفم قرار داده و به شدت بهشون چنگ انداختم تا درد رو یه جوری تحمل کنم . کیر بابا بالاخره تا یه حدی رفت توی کونم . حس کردم آروم شدم از این که زیر کیر اونم احساس امنیت و لذت می کردم . به آرزوم رسیده بودم . می دونستم اون روزی هم میاد که کیرشو توی کسم ببینم . کار سخت انجام شده بود . اون که مسئله ای نبود . گذشت آن زمانی که آن سان گذشت . با این که کیر بابا جمال وقتی که می رفت عقب و میومد جلو کمی دردم می گرفت ولی لذتش فوق العاده زیاد بود . به من آرامش می داد . حس می کردم خانوم شدم و برای پدرم اهمیت دارم . اون بهم اهمیت داده بود . حالا دیگه خیلی بیشتر به رقیبام حسادت می کردم . دیگه می تونستم با دخترایی که می گفتند باباتو واسه ما جورش کن راحت تر در گیر شم . دیگه نمی تونستم کیر بابا رو توی تن بقیه حس کنم . حتی به مامانم هم حسودیم می شد . .

 

 

. در همین افکار بودم که حس کردم بابا با دو تا دستاش پهلوهامو گرفت و کونمو بیشتر به بدنش چسبوند و صدای ناله اش در اومده بود -جمیله داره میاد .. اوووووفففففف چقدر تنگه .. داره میاد .. تقصیر من نیست . کیر باباتو قفلش کردی .. آبشو داری خالی می کنی -پدر بریز بریز برای اولین بار داغی آب کیر رو توی بدنم حس می کردم .. بابا چند تا آه کشید و خودش و منو یه پهلو کرد و منو بغلم زد . دو تایی مون آروم گرفتیم . حالا این من بودم که یه دور بابا رو بر گردونده روش قرار گرفتم . لبامو گذاشتم رو لباش تا با یه بوسه گرم به هم نشون بدیم که رابطه بین پدر و دختر فقط یک هوس نیست بلکه عشقم درش دخالت داره .. با همه اینا داشتم به این فکر می کردم که چیکار کنم که بابام دختری دخترشو بگیره ….. پایان …

نویسنده …. ایرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>