لذت در مترو

سلام دوستان این داستان یك اتفاقی هست كه چند وقت پیش توی زندگی من افتاد….   اسم من ارش ٣٢ سالمه و ساكن كرج هستم خانمم شبنم ٢٧ سالشه و چهار ساله كه ازدواج كردیم شبنم قدی متوسط داره با ادامه مطلب لذت در مترو

چیکان به سبک ‌ایرانی

هنوز به چهل نرسیدم ولی هرچی سنم بالاتر رفته بیشتر به خودم رسیدم تا ظاهر و اندام خوبي داشته باشم. کارم نتیجه داشته، توجه مردها رو حس می کنم. کدوم زنی بدش میاد بهش توجه داشته باشن؟ می دونم که ادامه مطلب چیکان به سبک ‌ایرانی

تست جندگی برای زنم

داستانی که میخام تعریف کنم مربوط به شب عید پارسال میشه که تو نمایشگاه بین المللی تبریز اتفاق افتاد… کسانی که تبریزی هستن میدونن این نمایشگاه هر سال نزدیک عید برگزار میشه و روزای اخر اینقدر شلوغ میشه که راحت اگه ادامه مطلب تست جندگی برای زنم

شوهری که کیرش شل باشه زنش چیکار کنه

اسمم نداس. بیست و هفت سالمه چهار ساله ازدواج کردم. شوهرم کارگره و بعد ازدواج خیلیم دیگه به خودش نمیرسه. کلا آدم دلچسبی نیست و به خاطر همین از صحبت با آقایون جذاب خیلی لذت میبرم. داستان مال چند ماه ادامه مطلب شوهری که کیرش شل باشه زنش چیکار کنه

دستمالی در اتوبوس

سلام. این داستان مال چند روز پیشه… *** سه شنبه یا چهارشنبه بود که سوار اتوبوس بی آر تی خط آزادی-تهرانپارس شدم. انقدر شلوغ بود که جا برای نفس کشیدن نبود. دیدم یکی دستشو میزنه به پام؛ عکس العملی نشون ادامه مطلب دستمالی در اتوبوس

همکاری لذت بخش با زنم تو جنده بازیاش

یه روز زنم اماده شد بریم خرید بازار…   اون روز یه مانتو جلو باز با یه ساپورت فاق کوتاه مشکی بدون زیر سارافونی پوشیده بود لامصب از دور بزرگی کسش خودنمایی میکرد رفتیم مترو طرف مردا سوار شدیم نزدیکای ولیعصر ادامه مطلب همکاری لذت بخش با زنم تو جنده بازیاش

مالوندن تو مترو

سلام دوستان من زیاد اهل داستان نویسی نیستم اما دوسدارم خاطره ای که دوسه روزپیش تو مترو ایستگاه هفت تیر برام پیش اومد واستون تعریف کنم… *** ساعت ۶ بعدازظهر اوج شلوغی مترو بودش.دوسه تا قطارو بخاطر شلوغی نتونستم سوارشم…همونطوری ادامه مطلب مالوندن تو مترو

لاپایی تو اداره شلوغ

سلام.من امید هستم ۲۲ سالمه از یکی از شهرهای جنوبی…   این داستان مربوط به سه روز قبل از ماه رمضون امساله (سال ۹۴).من تا اون موقع اصلأ سکس کامل نداشتم.فقط در حد مالش.حتی دوست دختر هم نداشتم. داداش بزرگم ادامه مطلب لاپایی تو اداره شلوغ

مالش کون تو اتوبوس

سلام يه روز داشتم با اتوبوس ميرغتم خونه خالم خونشون يخورده دور بود،يعني از بازار ك سوار ميشدي تااونجا ببشتراز يه ساعت راه بود اونموقع ها اخروقت اتوبوسا خيلي شلوغ ميشد حرف شايد دوازده سيزده سال پيش بشه اونموقع ها ادامه مطلب مالش کون تو اتوبوس