داماد حشری و مادر زن خوش شانس

سلام دوستان من شیرین هستم ۴۰ سالمه *** مدتی هست که از کمر درد رنج میبرم و گاهی انقدر دردش زیاده که میوفتم تو رخت خواب .یه روز زمستونی وقتی که از درد کمر حال نداشتم کارامو بکنم دراز کشیدم ادامه مطلب

مادرزنمو جنده ی خودم کردم

این داستان که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه من احسانم 32 ساله قدم حدود 180 تا و سبزه هستم و واقعا حشریم من مدت 5 ساله ازدواج کردم .همسرم نسبت به مادرش اصلا خوشگل نیست خیلی لاغر و روی ادامه مطلب

یک ازدواج و دو کس

سلام دوستان .زیاد اهل حاشیه نیستم و میرم سر داستان… اول از خودم بگم من مصطفی هستم ۲۷ ساله چهره خیلی خوبی دارم و ورزشکار هستم قدم ۱۸۳ وزن ۹۵ از سال ۹۰ با دوست دختر خودم ناهید که خیلی ادامه مطلب

داماد خوش شانس

سلام اسمم نوید هست اگر تعریف نباشه هم خوش قیافه و خوش هیکل هستم هم قدم متناسبه . حاشیه نمیرم . ماجرا از وقتی شروع شد که داماد شدم با یکی از دو دختر یه خانواده ازدواج کردم . از ادامه مطلب

اینم شانس من از دوماد

سلام. من زهره هستم.چهل و دو سالمه.دوتا بچه دارم.یه پسر که بیست و یک سالشه و یه دختر که بیست و سه ساله است.دخترم زهراست و چهار سال پیش با سجاد،دوست پسرش ازدواج کرد.یکسال از عروسیشون میگذشت که پسرم خدمت ادامه مطلب

کوس فقط کوس مادر زن خوشگلم

من رابطه م با مامان زنم عالیه … یه زن چهل و چهار ساله س و خیلی منو دوس داره..کمر باریک موی مشکی بلند قیافه عین سلما هایک…دیروز برای اولین بار کارمون به سکس کشید که گفتم برای یادگاری اینجا ادامه مطلب

سکس‌های من و زنم و مادر زنم و خواهر زنم

 تصمیم گرفتم ماجرای مادر زنمو اینجا بنویسم البته وقتی کلی داستانهای جور و واجور خوندم و با چند نفری چت داشتم این تصمیم رو گرفتم. بریم سر اصل مطلب … *** من یه جوون 25 ساله هستم اسمم ناصر هست ادامه مطلب

نامزد با کوس اضافه

اسم من سعیده و اسم نامزدم شبنم و اسم مادرخانمم سیما . من 24 سالمه و شبنم 19 و سیما هم 41 سالشه. حدود سه ماهه که نامزد کردیم… *** خونه ما تهرانه و خونه پدری نامزدم لاهیجانه. من واسه ادامه مطلب

فرو کردن کیرم تو کون مادرزن عزیزم

سلام . من تقریبا شش سال پیش نامزد کردم من یه پدر زن و مادر زن واقعا جوونی گیرم اومد من تقریبا یکماه تا دوماه مونده بود به عروسی دونباله خونه بودم که بلخره پیدا کردم از شانس منم نامزده من ادامه مطلب

هیچکدومشون به کسم رحم نکردن

با سلام.اسم من منیژه است.45 سالمه.دوتا دختر دارم که هر دوتاش شوهر کردن.دوماد بزرگم معلمه و خیلی سنگین و محجوبه ولی داماد کوچیکه ام ۲۸ سالشه و یه جانوریه برا خودش.اسمش یاسر هست و کیش توی یه شرکت بزرگ ساختمانی،مهندس ادامه مطلب