شهوت بازان

صدای نفسام فضا رو پر کرده بود…     دیوونه وار داشتم به خودم فشارش میدادم یه نگاه به بدن سفیدش کافی بود که تا اوج برم و دیگه نفهمم الان کجاییم یا چه زمانیه. حرارت بدن جفتمون انقد زیاد ادامه مطلب

کس‌های خیس

اسمم هلما ست دو ماهه دیگه هفده سالم‌ میشه از مشخصاتم بگم: پوستم گندمیه ،چشم و ابروم مشکیه و همینطور رنگ موهام ، دهنم کوچیکه و لبهام بنا به تعریف دیگرون غنچه ای وخوشکله ،در کل بجز بینی گوشتیم که دوسش ادامه مطلب

هر کاری که بکنه بازم بهش می‌دم

مثل همیشه جاشو پهن کرد ایستاد یه لبخند زد رفتم طرفش دستاش باز شد تو بغلش جا گرفتم مثل همیشه نبودم اصلا ! بهم خیانت شده بود بدترین چیزایی که یه زن میتونه از عشقش بفهمه رو شنیده بودم‌..اونم از ادامه مطلب

بوى پايان

سين هاى سفره هفت سين يكى يكى تو سفره قرار ميگيرفت. سيب، سمنو، سماق، سنجد، سير. به جاى سبزه، سه تا گلدون كوچيك و رنگى كاكتوس گذاشتم و به جاى ماهى قرمز هم هيچى! كيارش رو صدا كردم تا بياد ادامه مطلب

اسارت عاشقانه

اونشب حس سنگینی نگاهش فرق داشت. با اینکه بارها و بارها حسش کرده بودم اما نمیدونم چرا اونشب فرق داشت.با اینکه سعی داشتم خودم رو متمرکز روی لپتاپ نشون بدم،از سنگینی نگاهش گر میگرفتم.اون هم مشغول چیزی بود که نمیدونستم ادامه مطلب

یه سکس فوق العاده

وارد خونه ی خیلی بزرگش شدیم. از بالا تاپایین همه جا سفید بود به جز وسایل اشپز خونه و پذیرایی که به رنگ سیاه بود. عکس سیاه سفید یه شخصیت هم روی دیوار اشپزخونه قاب شده بود. _امشب رو اینجا ادامه مطلب

سکسیانه‌های ما

رو تختمون دراز کشیده بود و کتاب می‌خوند، رفتم خودمو تو بغلش جا کردم پرسیدم: کجاشی؟! با صدایی که فقط خودم و خودش می‌شنیدم شروع کرد به خوندن و با دست آزادش موهامو نوازش می‌کرد و کم کم داشت خوابم ادامه مطلب

برانگیختگی زنانه

حرف عموم همیشه تو گوشم بود،ازدواج پدرت با مادرت اشتباه بود!تو آستانه هیجده سالگی پیش خانواده عموم زندگی میکردم،مادرم بعد طلاق با دوست پسرخالش عروسی کرد و رفت کانادا.پدرمم که عشق نافرجامش رو از دست رفته دید، قید زن گرفتن ادامه مطلب

قصر تسلیم

وارد خونه ی خیلی بزرگش شدیم. از بالا تاپایین همه جا سفید بود به جز وسایل اشپز خونه و پذیرایی که به رنگ سیاه بود. عکس سیاه سفید یه شخصیت هم روی دیوار اشپزخونه قاب شده بود. _امشب رو اینجا ادامه مطلب