رها مثل بادکنک

یاسمن ساعت ۴ کنسل کرده بود. نیم ساعت به آخرین نفر مونده بود. اولین بار بود با ایمان این ساعت روز جلسه داشتم. با فکر کردن به اسمش لبخندمو توی انعکاس صورتم روی پنجره دیدم. پاییز تهران رو دوس دارم. ادامه مطلب

من و عشقم رضا

اسمم آرزو.من یه دختر 20 سالم دوساله با یه پسر که یه سال از خودم بزرگتر دوستم که اسمش رضاست.تپلم و سفید.تواین دو سال یه عالمه عشق بازی داشتیم اما هیچ وقت به سکس نرسیدیم چون رضا نمیخواست.تا چند ماهه ادامه مطلب

سکس اینجا سکس اونجا سکس همه جا

_میترسم علی الان یکی میاد سرشو بیشتر. فشار داد توو گودیه گردنم _هوممم… نه… کی میاد آخه الان توو حیاط خلوت _اگه اومد چ….. لباش که اومد رو لبام اسم بابامم یادم رفت چه برسه به ترس دستام چفت شد ادامه مطلب

سکسی همراه با کلی ترس و هیجان

داستان از جایی شروع شد که من کار اداری داشتم و برای انجامش رفتم به آن اداره که بخاطر مشکلات اخیر کمی ناراحت بودم و هیچ توجه هی به اطرافیانم نداشتم,کارمندی که پیشش رفتم.تا کارا رو واسم اانجام بده درخواست ادامه مطلب

سارا و بهنام

سلام من سارا هستم و الان21 سالمه جریانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 4 سال پیش.   اول شما باید یه چیزایی رو در مورد زندگیم بدونین تا براتون سوال نشن.وقتی من 13 سالم بود یه خدمتکار داشتیم ادامه مطلب

مریم و امیر

من مریمم خاطره ای که میگم برمیگرده به سال87 من تازه گوشی خریده بودم و چون خانوادم راضی نبودن مجبور شدم یواشکی از دوستم بخام برام به برادرش بگه یه سیمکارت برام بیاره اونم. چند روز گذشت و کلی تماس ادامه مطلب

اولش سخته ولی بعدش خوش میگذره

این داستان مربوط میشه به حدودا دو سال پیش. تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی ادامه مطلب

یواشکی باحالتره

سلام الان19سالمه تقریبا یه دخترمعمولی وسفیدم 2سال پیش تابستون قرارشد بادایی هاموخالم دختر داییاوپسردایی های مامنم بریم شمال معمولا ماتابستون هرسال یه سفر دسته جمعی میریم ولی امسال یکی ازدختردایی های مامانم که پسرشو دوس داشتم اومد همرامون نو وحید ادامه مطلب

یه شب رمانتیک

سلام به همگی من نازلی هستم 23 سالمه وپوست سفید و چشمای درشتی دارم البته اینم بگم هیکلم فوق العاده سکسیه چون زیاد روش کار کردم(باشگاه) و موهای مشکیه بلند دارم که تا کمرمه من توی 15 سالگی بر اثر ادامه مطلب

افکار نیمه شب

مدت های زیادی است که با خودش فکر می کند. هر شب که سرش را روی بالشتش می گذارد و بیصدا زیر پتو میخزد بجای خواب عمیق،به فکر فرو می رود. در تاریکی اتاقش به روزهایی افتابی فکر می کند ادامه مطلب