جندگی برای مامان جندم

سلام دوستان من مهدی هستم 22 سالمه در حال حاضر بیکارم ولی مدتی توی فروشگاه پیک موتوری بودم از بچگی روی پای خودم بودم و هیچکسی رو نداشتم که حمایتم کنه؛ پدر من عمرشو روی ویلچر گذروند و سه سال ادامه مطلب

لباس قرمز آذر

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه داستان سبک فیلمنامه و سوم شخص هست و مبتنی بر تصویرسازی ذهنی. *** زن میانسال (آذر) به آرامی از پله های ساختمان در حال بالا آمدنه چادرش از روی سرش بر روی شانه هاش ادامه مطلب

چند خط‌ شهوت

زهره وقتی توی پیاده روی جلوی دکون رد می‌شد. اسبی بود عربی. با چهره ‌ی زن های ترکی. ترکیب نژادی ای بود دقیق و حساب شده. تکانه های لذت از پاهاش به زمین میرفت. کیر من به بالا. میپرید. کیر ادامه مطلب

برای شادی روح اون کون درگذشته صلوات

سلام   اسمم میلاده (مستعار) 25 سالمه و اهل نیشابور(خراسان رضوی) هستم. یک دوست داشتم که اسمش پوریا بود… من با این پوریا که 4 سال از خودم کوچیکتر بود ، از سن 18 یا 19 سالگی تو یکی از ادامه مطلب

برکات دین مبین در روزگاران پسین

تمامی شهر بیت دعارة بر سر انگشت کوچک خلیفه اسلامی آن جناب ضیغم میچرخید و اسلام همچون حفاظی شده بود که او و اشراف را از شر خشم مردم حفظ میکرد و هر وقت لازم میشد آنقدر انعطاف داشت که ادامه مطلب

صدای صداقت

جمعه عصر ساعت حدودا 6 بود که زدم از خونه بیرون یه فروشگاه عطرو ادکلن نظرمو جلب کرد رفتم تو فروشنده اش یه دخنر حدودا 22 ساله بود که قد کوتاهی داشت اما خوشکل بود و آرایش غلیظی داشت که ادامه مطلب

ماجرای رسیدن به کس پروین

بعضی از روزهای هفته ، دَم عصر که میشه از سَر بیکاری ، هر ازگاهی به بوتیک یکی از دوستان سر میزنم و سه چهار ساعتی مشغول گپ زدن با رفقا میشم و گاهی هم اگر پا بده با مشتری ادامه مطلب

عجب تصادفی

تولدت مبارک… رضا بار دیگر این جمله را با آرامش بیشتری تکرار کرد و به همسرش که پشت میز آرایش نشسته بود، خیره شد. تینا همانطورکه مشغول پاک کردن صورتش بود از آینه نگاهی به رضا که روی تخت طاقباز ادامه مطلب

سکس شش نفره

پاییز سردی بود و همه داشتن برای امتحان های میانترم دانشگاه آماده می شدن. بهترین فصل مشهد به نظرم پاییز هست، مخصوصا آذر. ترم اول بودم و تونستم با دختری که تازه 3ماه می دیدمش آشنا شم. دختر 18 ساله ادامه مطلب