بازی روزگار

هروقت توی راه‌پله می‌دیدمش، صاف به چشم‌هام خیره می‌شد و بدون اینکه کلمه‌ای بگه، لبخند می‌زد. برعکس خودش، شوهرش عبوس و ‏بداخم بود، اما حداقل جواب سلام آدم رو می‌داد و یه مختصر احوال‌پرسی هم می‌کرد. همیشه با خودم فکر ادامه مطلب

تنها کیر درست و حسابی‌ که خوردم از زندگی‌ بود

سلام من الهه هستم 20 سالمه … از 17سالگی متاهلم و اهل جنوبم اینجا هواگرمه دخترا زود بالغ میشن زود هم ازدواج…. همسرم هم 24سالشه هیکل چارشونه نداره قدش 178و هیکلش ظریفه لاغره پوستش سفیده کیرش هم 23سانته و سرش کلفته ادامه مطلب

بعد از ازدواج

قبلا دوست بوديم.حدود 4 سال. بعد از اين كه زن گرفتم با همه كات كردم. چند مدتي با هيچ كس نبودم.يك روز غروب زنگ زد و گفت بيا ببينمت.ميخواستم نرم اما نميدونم چي شد كه نتونستم نرم.رفتم .توي يك پارك ادامه مطلب

برای اولین و آخرین بار

سلام من سارا هستم.می‌خوام خیلی‌ خلاصه داستان اولین و آخرین خیانتی که کردم بگم.قرار نیست بگم بد بود یا خوب فقط می‌خوام تعریف کنم و حس خودم بگم. الان من ۲۸ سال دارم و یه دختر کوچیک هم دارم ولی‌ ادامه مطلب

سکس گروهی شوهرمو با چشمای خودم دیدم

سلام من زهرہ ام 21 سالہ داستانی کہ میخوام بنویسم بیشترازسکسی بودن غمگینہ به خصوص برای من… *** چندسال پیش وقتی 16سالم بودباحسین ازدواج کردم اونوقت اون بیکاربود و من درس میخوندم اونوقت حسین 24 سالش بود قدبلندباچشمای مشکی وپوست ادامه مطلب

راز کوچیک ما دو تا

33 سالمه ، مرد جا افتاده ای هستم و این اولین باره که داستانم رو نقل می کنم. *** قلبم محکم می زد. بر روی مبلی که مقابل من بود نشسته بود. پایش را روی پایش انداخته بود. آستین کوتاه ادامه مطلب

حشر زیاد و خیانت به شوهرم

سلام میخواستم داستان اینکه چطور نگاه های سکسی برادر شوهرم و بعضی رفتاراش بعد 5 سال وسوسم کرد بهش کس بدم و به شوهرم خیانت کنم… *** اسمم میتراس 30 سالمه و 6 ساله با علی یکی از همکارام ازدواج کردم ادامه مطلب

نقشه ی زنم برای رسیدن به کیر برادرم

علیرغم اینکه آیدا نسبت به مسائل خانواده من چندان علاقه ای نداشت و حساس و کنجکاو نبود ولی مدتی بود احساس میکردم وقتی حرفی از سجاد پیش میاد آیدا مشتاق و بشاش میشه و دوست داره بیشتر راجع بهش صحبت ادامه مطلب

هیجان خیانت و اعتیاد به درد لذت بخشش

هیچ وقت شب ازدواجم یادم نمیره. بر عکس بیشتر دخترای هم دوره ی خودم من هنوز سکسو تجربه نکرده بودم و خود این باعث میشد اضطراب زیادی وجودمو فرا بگیره. شوهرم مهدی 29 سالش بود و کارمند یه اداره ی ادامه مطلب