تجاوز در مدرسه

این خاطره بر میگرده به سال 82 تو مدرسه راهنمایی ر… کلاس دوم راهنمایی بودم… سال تحصیلی شروع شده بود و کلاس پرورشی فقط برای کلاس دوم و سوم یه معلم پرورشی داشیتم که آخوند هم بود به اسم * ادامه مطلب تجاوز در مدرسه

حجاب برای من مصونیت نبود

سلام من اوا هستم و میخوام داستان تجاوزی وخشتناکی که تو سیزده سالگی بهم شد و براتون تعریف کنم اونروز توی کوچه داشتم به مغازه میرفتم که برای مامانم روغن بخرم دم ظهر بود و کوچه خیلی خلوت وقتی از ادامه مطلب حجاب برای من مصونیت نبود

تجاوز نکن

همه از بچه گیاشون خاطره های خوب دارن بر عكس من ، نه اینكه خاطره خوب نداشته باشم ولی چن تا خاطرست که میرینه به زندگی آدم 🙁 مقدماتو بزاریم كنار ، یادم میاد یه پسری بودم تنها توی یه ادامه مطلب تجاوز نکن

مجتبی کیر تو کونت عوضی

سلام.اسم من الهامه و به لطف شوهرم بسیار زن حشری شدم شوهرم مجتبی روزی ده بار کس منو میکنه… شب اولی که عقد کردیم و رفتیم خونه ی ما هنوز ساعت 11 نشده بود که دستمو کشیدوگفت الهام بریم تو ادامه مطلب مجتبی کیر تو کونت عوضی

کسمو به زور کردش

سلام به دوستای عزیزم من فرزانه ام 24 سالمه داستانی که میخوام بگم ماله 6 ساله پیشه وقتی که تقریبا بچه بودم…   اون موقع ها پسر عموم سینا خیلی دنبالم بودو چند بار به قصد ازدواج اومده بود جلو ادامه مطلب کسمو به زور کردش

کنجکاوی کودکانه و سالها کون دادن

اینها که مینویسم داستان نیست خاطره هست و برای اولین بار می نویسم… *** داستانی خوندم که از ۶ سالگی شروع کرده و برای بعضی ها باور پذیر نبود. ولی برای من هم اتفاق افتاد که چون در روستا زندگی ادامه مطلب کنجکاوی کودکانه و سالها کون دادن

ماه عسل با سه کیر

سلام‌. اسمم محسنه . اسم زن خوشگل و نازمم که همیشه با خوشگلی و اندام گوشتیش بلای جونم‌میشه آنا . انا خیلی خوشگله و اینو همه دوستام و اطرافیا بهم با تیکه میگن . اندامشم اینقدر گوشتی و خوشگله که ادامه مطلب ماه عسل با سه کیر

تجاوز یه میلف به من

شاید اولش فکر کنی قراره به یه دختر پاک و محجبه تجاوز بشه و بعدش تبدیل میشه به یه جنده! اما اینطور نیست! من پسرم! حالا شاید فکر کنی یه نفر یه بچه مظلوم گیر اورده برده ترتیبشو داده! بازم ادامه مطلب تجاوز یه میلف به من

جاده‌های خاکستری

سینا چمدونم رو گذاشت توی صندوق اتوبوس. همراهم اومد بالای اتوبوس و کمک کرد تا شماره صندلیم رو پیدا کنم. صندلیم وسطای اتوبوس بود. به خاطر بچه نمی خواستم کنار پنجره باشم. گاهی لازم بود راش ببرم. یه دختر جوون ادامه مطلب جاده‌های خاکستری

بازی با کیر عمو

  سلام دوستان.اسمم عرشیا هستش و این داستانی که می خونید واقعیه متاسفانه و یکی از تلخ ترین و…. شاید مسخره باشه ولی در عین حال لذت بخش ترین خاطرات منه. من الان یه پسر ۱۷ ساله ام تو تهران. ادامه مطلب بازی با کیر عمو