نوکر و غلام مادرزن

مادرزنم ، کاملا من رو نوکر و غلام خودش کرده بود! بعد از ازدواج تا خونه ایی مناسب پیدا کنیم یکی دوماهی طول کشید که این مدت ماهم عقد بودیم و داشتیم مقدمات مراسم و …رو اماده میکردیم ، وتا ادامه مطلب نوکر و غلام مادرزن

بردگی برای زن چادری

تنها بودم، داشتم از سر کار بر میگشتم و هوا تاریک بود، ساعت تقریبا 12 شب بود و من تنها از خیابان های ساکت شهر گذر میکردم تا اینکه به پارک محل رسیدم و با یک خانوم جوان و درشت ادامه مطلب بردگی برای زن چادری

میسترس تاریک

یه خونه ی تاریک با کمی نور های شمع با دیزاینی هنری اما فانتزی و در نوع خود جالب تو شمالی ترین نقطه ی تهران یک پسر عضلانی اما به شدت لاغر و ظریف دست و پاش بسته شده بود ادامه مطلب میسترس تاریک

داستان بردگی

سلام عزيزان. ممنونم كه داريد داستان منو ميخونيد.خب بريم سر داستان… *** من اشكان هستم و ٢٤ سالمه. ٦ماهه با همسرم مهسا (٢٥ سالشه) ازدواج كردم. البته ما ٢ سال باهم دوست بوديم و رابطه عاشقانه خيلي خوبي باهم داشتيم ادامه مطلب داستان بردگی

اربابی به نام شوهر

با لحن آمرانه وخشن گفت که لبه های کوس تو برام باز کن! وقتی انگشتام و بردم رو کوسم دیدم کلی خیس شده منم همون کارو کردم که ازم خواسته بود. کوس خیس و صورتیمو براش باز کردم..میتونستم هوا رو ادامه مطلب اربابی به نام شوهر

تولد یک برده

سلام اسمم ترانه س خاطره ای که می خوام براتون بگم شروعش مربوط میشه به ده سال پیش…   وقتی من 6 سالم بود یه دختر کوچولوی لاغر چشم ابرو مشکی.یه برادرم داشتم که 8سال از من بزرگ تر بود یعنی چهارده ادامه مطلب تولد یک برده

فکر می‌کرد بردشم

سلام ، اسمس سیناست و این داستان شروعش بر میگرده ب ۱ سال پیش… *** من تقریبا ی ۵ سالی بود ک کلاس زبان میرفتم و همین چند ماه پیش تموم کردم ، من ۲۰ سالمه ، هیکلم بد نیست ، ادامه مطلب فکر می‌کرد بردشم

ارباب روانی‌ من

لبام از هم فاصله گرفتند. فرچه ی ریمل رو روی مژه های بالاییم کشیدم. دیر کرده بود ، باعث می‌شد بیشتر با صورتم ور برم و هی روی این مژه های بیچاره بکشم. به صورتم توی آینه عادت نداشتم ، ادامه مطلب ارباب روانی‌ من

مرگ آرام یک برده

صدای قدم هایش را میشنود ،محکم و پرضرب قدم بر میدارد…. صورتش رو به دیوارست اما صدای قدم ها لرزه به جانش میاندازد ….کاش اتفاق جدید نیافته باشد…. صدای باد و ضربه ای محکم و برنده به باسن لختش میخورد ادامه مطلب مرگ آرام یک برده

آغاز بردگی

بردگی رو دوست دارم. ماشین تکون می خورد و نمی تونستم تعادلم رو حفظ کنم… – یک مرد مغرور و قدرتمند رو تصور می کنم و قدرت بازو و ارادش رو که با تنبیه و تحقیر خوردم می کنه، حتی ادامه مطلب آغاز بردگی