تولد یک برده

سلام اسمم ترانه س خاطره ای که می خوام براتون بگم شروعش مربوط میشه به ده سال پیش…   وقتی من 6 سالم بود یه دختر کوچولوی لاغر چشم ابرو مشکی.یه برادرم داشتم که 8سال از من بزرگ تر بود یعنی چهارده ادامه مطلب

ارباب روانی‌ من

لبام از هم فاصله گرفتند. فرچه ی ریمل رو روی مژه های بالاییم کشیدم. دیر کرده بود ، باعث می‌شد بیشتر با صورتم ور برم و هی روی این مژه های بیچاره بکشم. به صورتم توی آینه عادت نداشتم ، ادامه مطلب

مرگ آرام یک برده

صدای قدم هایش را میشنود ،محکم و پرضرب قدم بر میدارد…. صورتش رو به دیوارست اما صدای قدم ها لرزه به جانش میاندازد ….کاش اتفاق جدید نیافته باشد…. صدای باد و ضربه ای محکم و برنده به باسن لختش میخورد ادامه مطلب

نوکر همیشه نوکره

سلام من آریا هستم 24 سالمه،داستان از اونجا شروع میشه که پدر مادرم نوکر و کلفت یه خونه اعیونی بودن منم از بچگی اونجا بزرگ شدم خونه مال کارخونه دار بود که با زنش و سه تا بچش اونجا زندگی ادامه مطلب

برده‌ای به نام هما

سلام به همه. هما هستم. ۱۹ سالمه. قدم ۱۶۰ سانته اما عوضش باسن و سینه‌های خوبی‌ دارم بر عکس کمر باریکم و شیکمم که صاف صافه. یه دختر معمولی که عاشق تحقیر شدن هستم. همیشه از تحقیر شدن لذت می‌بردم ادامه مطلب

ارباب پریسا

سلام. اسم من شهابه شغلم آزاده 30 سالمه مجرد از زندگیم خیلی راضیم عاشق سکس با زن متاهل هستم واسه همین تو مهمونی و عروسی ها همش تو نخ خانم ها بودم تو یکی از همین مهمونی ها با پریسا ادامه مطلب

میسترسی از تهران

سلام حامد هستم بیست سالمه. *** ۶ ماه پیش بود که تو اینستاگرام با یه میسترس آشنا شدم به نام شیوا ۲۹ ساله که اهل تهران بود و برده میخواست گفت بچه کجایی گفتم قصرالدشت شیراز و ازم عکس خواست ادامه مطلب

انتقام به سبک دروازه غار

یه همسایه ای داشتیم به اسم فاطمه یه دختر ۲۰ ساله لاغر و پر رو بود من اون موقع ۱۸ سالم بود و اینو از بچگی اذیت میکردم و با هم کل کل داشتیم… *** چن وقتی بود باهام مهربون ادامه مطلب