کصش قسمت منم بود

تاریک | روشن

سال 81 بود برادرم زن گرفت زنی که من عاشقش بودم ولی مال محمد شد من دوسال از محمد بزرگتر بودم مادرم نوشین را به من پیشنهاد کرد ناز کردم گفتم فعلا نمیخام زن بگیرم گفت نوشین خیلی خوشگله حیفه بگو باشه
تا تمامش کنم تو هوا می برن مامانش دوس داره تو دامادش باشی
زبانم کاش لال میشد الکی گفتم برای محمد بگیر من فعلا زن نمیخام مامان گفت تو بزرگتری نوشین تو را می پسنده نوشین برازنده توهه هر دو پسرم هستین نوشین یه وجب از محمد قدبلندتره محمد جور اون نیست گفتم زن نمی خام بذار برای بعد
مامان هم چیزی نگفت و همان روز میره با مامان نوشین اونو برای محمد تمام میکنه
خیلی زود عروسیشون شد من در اتشی که خودم به خرمن خودم زده بودم سوختم
از هر نظر من سرتر بودم.

 

از اومدن نوشین به خانواده ما من باهاش لاس خوشکه می زدم با لباس زیراش حال می کردم به بهانه های متفاوت خودمو بهش می مالوندم اونم تسلیمم میشد ولی بی عرضگی می کردم

یک روز تابستان بود کولر خونه خراب شده بود رفتم موتورشو باز کنم اچار میخواستم به نوشین گفتم کیسه اچارو بیاره بالا باد بود تا اومد بام باد زد دامنشو برد بالا شورتش معلوم شد هر کاری می کرد باد دامنشو بالا می برد خودشم بدش نمی اومد من زیبایی هاشو ببینم خیلی جدی خودشو نمی پوشوند هی دورم عقب جلو میشد خوب گردی و زیبایی باسنو برامدگی کوسشو و رونهای بسیار زیبایش را خوب ببینم اونجا دیدم چه لعبتیه…

از این ماجرا چند وقتی گذشت یک روز نوشین گفت وحید تو ارمنی هستی ؟
گفتم نه
گفت چطور ؟ میگن تو ارمنی هستی
گفتم من هیچ دینی ندارم کی گفته ارمنیم ؟
گفت محمد میگه داداشت !! چرا؟
گفتم آها اخه من ختنه نشدم بخاطر اون میگه پرسید چرا ختنه نشدی؟ گفتم ختنه شده متولد شدم پیامبر سنتم خخخخ
پرسید یعنی هیچ فرقی با مال محمد نداره ؟
گفتم چرا داره مال من هم کلفت تره و هم دراز تر
گفت امدازشو نمیگم شکلشو می گم گفتم چرا داره مال من مقنعه سرشه مال محمد مقنعه نداره خخخخ
هر دو خندیدیم
پرسید چرا را ختنه می کنند ؟
من شوخم و حاضر جواب معروفم
گفتم مثلا تیزش می کنند تا دخترا را راحت سوراخ کنند خجالت کشید گفت نه اونجوری نگفتم منظورم عیبش چیه
گفتم عیباش خیلیه

 

پرسید چیه گفتم 1. حجمش کم میشه 2. مردا ناقص میشن. 3. در سکس زود به انزال می رسن 4. به همسرشان ظلم میشه …
گفت چطور ظلم میشه گفتم مردش زود انزال میشه زنه سر کیف به اوج نمی رسه
گفت واقعن ؟!!! گفتم اره
گفت اینو میدونم راست گفتی داداشت از زمان ازدواج یکبارم با من نشده من همیشه موندم او نیمه راه به اوج رسیده
مامان داشت یک گونی پیاز پوست می کند تا سرخ کنند بذارن فریزر پیش ما نبود تو اشپز خونه کون گندشو گذاشته بود زمین مشغول بود سرکی به اونور اوپن کرد نشست گفت میشه مال تو را ببینم ؟!
منم سالها دنبال فرصت بودم با شلوار ورزش بودم کیرمم سفت شده بود گفتم فقط قول بده نترسی
خندید گفت زود باش تا مامان مشغوله رو جفت زانو نشستم دست انداختم کیر و خایه ام را گرفتم با یه دستمم تا زانوهام شلوار و شورتمو دادم پایین ریخت بیرون بالای بیست سانت کیر به کلفتی دسته تبر با تخمهای بزرگ پوست کیرم سرشو کامل پوشونده حلقه دور کلاهکش نقشش معلومه …
نوشین چنان با تعجب گفت واااا این که پیغمبر سنت نیست ؟!!
وااااای خدای من چه زیباست و گنده (خودشم متوجه نبود چقدر بلند گفت!!)
مامان گفت چیه چیزی شد؟!
گفت نه مامان به وحید گفتم ماشالا قدش چه بلند و گندس خوب تا حالا دقتش نکرده بودم چیزی نشد زود شلوارمو کشیدم روش نشستم هر دو خندیدیم مامان چیزی عایدش نشد
شام را خوردیم تو اتاقم رو تخت تو فکر نوشین بودم مخصوصا صحنه چند روز پیش که باد دامنشو داد بالا باسن گرد گوشتیش و رون های بسیار صاف و خیره کننده اش ک مقش تپل کویشو سفیدی و نرمی اونها دیوونم کرده بود و جریان دیدن کیرم و وااا گفتنش و ….
با یکی از شورتاش تازه در اورده بود بشوره ورداشته بودم رو کیرم می مالیدم صدای پیام از واتساپم را شنیدم که از نوشین بود
هر از گاه چت می کردیم ولی همش شوخی و در حد خنده بود و نهایتا رقص و جوک های نیمه سکسی میگفت مواظب باش محمد گوشیمو یهویی بارها گرفته چیزی ننویسی!!
دومین پیامش اومد داشتم جق می زدم تمام که شد باز کردم دیدم نوشته چکار می کنی چرا باشورتم حال می کنی ؟
کور نشی چرا جق می زنی؟!!

محاوره ای مینویسم. … منم

 

 

…شورت چیه ؟
شورت قرمزم
…دیوونه شدی کدام شورت قرمز؟!
همونی که می مالی به اونی که وسط پاته ارمنی دودول گنده خخخخ.
…کجایی؟!
تو کمد بغل تختت
…راست میگی؟!!!
دروغم چیه ؟

واقعا فکر کردم تو کمده گفتم بیا بیرون اخه داشتم شورتشو می مالیدم به کیرم !! و جقم زده لودم ابم اومده بود.
نوشت لال شدی کیر گنده
کمدو باز کرده بودم کسی نبود گوشی دستم بود
نوشتم میخای بیام پیشت ؟
نوشت عرضه داشتی همون روزای اول که اومدی کارتو می کردی هیکلت بزرگه و عرضه نداری ارمنییییی.
اخه تو ده دوازده روز اول عروسیش بود محمد نبود رفتم بکنمش دستمو کشیدم رو باسنش خواب بود بردم وسط پاهاش تکان خورد ترسیدم زدم بیرون اونو می گفت

محمد چند روزی بود رفته بود دنبال مطالباتش در یزد نوشین تو واحدش تنها بود تو یک اپارتمانیم در یک طبقه گفتم درو باز کن اومدم
پاشدم رفتم در باز بود رفتم اتاق رو شکم خوابیده بود یه متکا هم زیر شکمش بود بدون دامن فقط شورت تنش بود چراغ خوابم روشن بود پیرنشم تا بالای کمرش داده بود بالا دیگه درنگ نکردم شورتشو در اوردم کونش دل دل می زد کسش مثل باقلوا از لای پاش زده بود بیرون بسیار زیبا و درشت تا دستمو کشیدم رو کسش گفت درو بستی گفتم اره نوشینم منم تازه جق زده و خالی شده بودم لخت شدم کیرم سفت بود با دیدن اون همه زیبایی و کوسی که داشت برای کیرم اشک می ریخت کیرمم مثل تنه درخت سفت ترم شد

 

لبمو گذاشتم رو کوسش هرچه اب داشت لیس زدمو قورتش دادم باسنشو بالاتر داد گفت بکون تو کوسم بی عرضه نشستم رو باسنش کیرمو هل دادم تو کوسش مگه میرفت تو ده دوازده بار جلو عقب کردم تا همش رفت کوبیدم حالا نکن کی بکون موشو گرفتم سرشو کشیدم طوری که لبشو تونستم بخورم چشاش خمار شده بود اه و نالش خونه را پر کرده بود
حس کردم عضلاتش سفت تر شد

زیرم بود و به خودش می پیچید چنان صدایی در اورد گفتم الان واحدهای همسایه همه میریزن بیرون دستاشو از عقب اورد باسنمو گرفت هر چه زور داشت فشار داد به خودش ارضا شد نفسش بند اومده بود هن و هن میکرد من هنوز به اوج نرسیده بودم که با این حرکات لذتبخشش شدیدن سرعت گرفتم و ابمو ریختم تو کوسش خوابیدم روش نوازششو شروع کردم چون گفته بود محمد هیچی نمی فهمه فقط فکر خودشه

نیمساعتی شاید نوازشش کردم و بوسیدمو بازی کردم سینه هاشو خوردم کسشو خوردم جالبه اونهمه ابم انگار همش جذب شده بود قطره ای بیرون نیومده بود !!!
اخه من کس زیاد کرده بودم ابمو می ریختم می اومد بیرون مال نوشین انگار خیلی تشنه بوده شک داشتم نکنه جق زدم ابم تمام شده بود ولی خودم ریختنشو تو ته کسش یادم بود خیلی هم ریختم زیاااد!!
بار دومو بعد از تقریبا نیم ساعت شروع کردم اینبار رو شکمش بودم دوس داشت زیرم باشه نزدیک یکساعت گاییدم تا ابمو باز گفت بریز تو کوسم میخام حاملم کنی که واقعا هم اون شب نطفه پدرام پسر بزرگش بسته شده
همون شب بود گفت حقا که ظلم بزرگی که می گفتی راسته چرا پسر ها را ناقص می کنند از اون شب نوشین زیر خوابم شده تا الان که 18 ساله دو پسر داره هر دو از تخم منه محمد نمیدونیم عقیمه یا شانس نداشته حاملش کنه شانس با حامله شدنش با من بوده !

 

اخه دوسال بکوب اب ریخته بود بچه دار نشده بودند کیرشم کوچک نبوده میدونم پسر دومش با ده سال اختلاف در 91 دنیا اومد عین این ده سال را با من که سکس داشت یا کسش نمی ریختم یا می ریختم کونش یا روزهایی میریختم تو کوسش که شانس ابستنی تقریبا صفر بود چون نمیخواستیم بچه دار بشه به همون یک بچه قانع بود تا شبی در شمال بودیم چادر زده بودیم پدرام و محمد رفتن شام بخرن بیان خیلی نزدیک بود مغازه ولی تصادف می کنند پیر زنی مریض تو ماشین روبرو بوده در جا می میره پلیس میرسه می برنش کلانتری بازداشت می کنند زنگ میزنه به پسر داییمان در رامسر سند میاره به ما هم زنگ نمی زنه حدود ساعت سه بود چراغ ماشینی افتاد زود لباس پوشیدیم خودمونو زدیم خواب هر کدام جدا محمد اومد و تعریف کرد.

بگم که :
تا رفتن تشنه بودیم بیش از دو هفته بود نگاییده بودم مشغول شدیم بار اول ابمو ریختم کوسش دیر کردن زنگم زدیم گوشیش خاموش بود نگو کلانتری هستنو گوشیشو خاموش کرده گرفتن بار دوم را شروع کردیم خواستم کیرمو بکشم بیرون ابمو نریزم نذاشت پاهاشو قفل کرد تا قطره اخرشو ریختم تو کوسش گفت احساس خنکی کردم وحید
باز حاملم کردی جوووون بچه دومتم تو دلم گذاشتی فدات بشم …
باور نکردم کیرم تو کوسش بود قسم خورد گفت شرط می بندم حاملم کردی گفتم شاید محمد حاملت کرده گفت نه از پریودم به این ور که 12 روز میگذره منو نگاییده حتی قبل پریودمم خودت اخرین بار تهران دو روز پشت سر هم گاییدی محمد حدود 20 روزه منو نگاییده اون یک بارشم آبش نیومد الکی گفت ابم اومد یا اونقدر کم بود من حس نکردم

گفتم حالا از کجا معلوم حامله شدی گفت پدرامم همینجوری شد الان یادمه اولین سکسمون بود همینجوری رحمم عوض داغ شدن خنک شد یه حال خوشی دست داد الانم همونجوریم شرط می بندم فردا بی بی چک بگیر مثبت میشم شرط بستیم سر ساعت و نیمست طلا…
بله درست می گفت پارسا هم اونشب نطفش در شمال بالای تپه ای با صفا تو زمینهای پسر داییم که فقط باغ مرکبات است و دیوار کشی شده الاچیقی چوبی بی دیواری داره زیرش چادر زده بودیم بسته شد.
فردا رفتیم کلانتری صاحبان دم اومدن نگو پیر زن سرطان داشته بخاطر تصادف نمرده بلکه سکته کرده رضایت دادن ما هم کمک مالی کردیم دو روز علاف کفن و دفن بودیم بقیه سفرمان را تکمیل کردیم رفتم دارو خونه بی بی چک گرفتم بله نوشین خانوم حامله شده بود شرطو برد یک نیم ست طلای ایتالیایی را برنده شد نذاشت برگردیم تهران تو رامسر براش خریدم هنوزم داره برای رد گم کنی چند شب بعدش اجازه داد محمد بکنتش بندازه گردن او

 

 

برای اطمینان بیشتر فردا و پس فرداشم چک کردم هر دو شم مثبت بود گفتم باز یه پسر تو شکمت گذاشتم نوشین گفت دختره گفتم بیا شرط ببندیم اینبار سر دستبند بالای 60 گرمی و ساعت طلا. که بعد از 4 ماه تعیین جنسیت مشخص شد پسره اسمشو گذاشتم پارسا ساعتو برام گرفت منم دستبدی که گفته بود را بخاطر چشم روشنی و جبران قسمتی از زحماتش براش خریدم ساعتو خرید حدود پنج میلیون دستبندو من خریدم 8 میلیون شایعه شده بود بچه های نوشین از تخم منه مامانم منو قسم داد گفتم بی خود می گن گفت دیدم با نوشین سکس داشتین گفتم از عقب باهاش سکس داشتم جلوشو دست نزدم باور کرد چون چندین بار فیلم بازی کردیم انگار نمیدونیم مامان مواظبمونه از کون گاییدم به نوشین گفته بودم تظاهر کن هی بگو کوسم مامال شوهرمه عقبم مال دو تاتون تا مامان باورش بشه من فقط کونشو میگام ترفندمون گرفت و باورش شد تا من خودمو وازکتومی کردم با دختری ازدواج کردم دوسال گذشت حامله نشد طلاقش دادم دختر دیگری از فامیل گرفتم اونم 4 سال مثلا زنم بود بچه دار نشد تابستان 99 توافقی طلاقشو دادم تا رفت شوهر الان همه میدونن حامله است اولی هم از شوهری که کرد دو تا بچه داره همه فکر کردن من عقیمم

البته این برای بستن دهن مردم بود من کردم چون صغیر و کبیر دهن به دهن افتاده بود محمد لچه دار نمیشده زنش با وحید جفت شده بچه هاش از وحیده حالا دیگه قضیه بر عکس شده بود چو انداختن که کیر وحید بلند نمیشه و مرد نمبشه که چه بهتر
شک فامیل بر طرف شد که بچه ها از من نیستن از محمده ولی میدونم مامان میدونست من نوشینو حامله کردم نمیدونم چرا.!
یک سالو نیمه مامان فوت کرده پدرام کانادا تحصیل میکنه پارسا هم چند ماهی با پسر عمش رفتن کانادا پیش داداشش تحصیل
نوشین و محمد و من تو یک واحد زندگی می کنیم واحد منو دیواراشو کلا ورداشتیم شده سالن ضمنا هر دو پسرمونو ختنه نکردیم تا ناقصشون نکنیم مامان خیلی اصرار به ختنه داشت الکی تو فامیل گفتیم ختنه کردیم ولی همه فامیل میدونن ختنه نشدن

 

محمد مرض شدید قند داره به #نوشین بعد فوت مامان گفته با وحید آزادی سکس کنی خطری هم نداره خوشبختانه عقیمه بچه دارت نمیکنه خخخخخخخخخخخ
اوایل فکر می کردیم امتحان میخا بکنه ولی با مسافرت های طولانی تنهایی نشون داد زنشو دوس داره نمیخاد او اذیت بشه و از سکس محروم بشه

به نوشین گفته بود وحیدو راضی کن باهات سکس داشته باشه من نمیتونم نیازتو تامین کنم مریضم نوشینم گفته بود اولا فامیل چه میگن لو بریم چه میشه ؟! دوما اخه میگن او عقیمه و مرد نمیشه محمد میگه عقیمیش درسته ولی دو تا دخترو سوراخ کردنش نمیتونه #الکی باشه میدونم کیرش بلند میشه #احمد پسر داییم و چند تا از همسنامون خبر دارم جنده می بردن میگفتن کیر وحید هم بزرگه و هم سکسش طولانی اخه او ختنه نشده است دیر انزاله!!! خیلی باهاش حرف زده بود اخرش گفته #وانمود کنید که من بی خبرم اینارو به وحید نگو خودت قدم جلو بذار مردا زود راضی میشن خخخخخ
جالبه نمیدونست پرده زنشم داداشش پاره کرده خخخخ

 

دیگه وقتی خونه هم هست شبا تنها میخوابه نوشینو میفرسته پیش من تا صبح راحت و بی دغدغه بغل هم سکسمونو میکنیم هر گزم از هم سیر نمی شیم چند باری به اصرار محمد سه تایی باهم می ریم حمام محمدو دو نفره مشتمال میدیم خیلی خوشحاله نوشین برای حفظ ظاهر بیکینی می پوشه منم خیلی عادی برخورد می کنم هرگز جلو چشم #محمد با لختی های تنش تماس نمی گیرم تو #حمام اولمون چه نمره عالی به نوشین داده بود گفته بود خیلی خوب سکستون را مدیریت و از من پنهان کردی خودم شک کردم عجب این وحید زنبازه این همه سر به زیر و عادی ؟!!!
هر که نشناسه فکر میکنه محمد پدر منه خیلی خیلی پیر شده داداشمه بخدا اندازه جونم دوسش دارم اما عشق و سکس را نمیتونم انکار کنم همینقدری که خودش راضیه خیلی برام کمکه با وجودی که یه جورایی عذابم می کشم ولی نیرویی میگه نترس بخاطر تابو و اینهمه حد و حدود و دیوار های نامرئی است نگران میشی نگران نشوووو
تا زنده ایم باید سکس را در #درجه #اول زندگی ببینیم اون را مقدس و راس همه خواسته هایمون بدونیم…

 

 

ممنونم وقت گذاشتین

 

#وحید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *