تعویض لامپ ها

تاریک | روشن

سلام احمد هستم 37 ساله از تهران تیپم کشیده با دماغی نسبتا بزرگ ولی به ترکیب صورتم میاد با دست و پاهای نسبتا بزرگ و کشیده با انگشت و ناخن های بسیار مرتب و زیبا قدم 191 است با رنگ پوست سبزه بر عکس دو برادر و تنها خواهرم که همه خیلی سفید ولی تُپل هستند

برادر بزرگترم محمد 46 سالشه بعدش خواهرم سمیه بعدش منم احمد 37 ساله و اخری که ناخواسته و قاچاقی به قول بابام کاپوت پاره خخخخ محمود است که 13 سال از من کوچیکه الان استرالیا درس میخونه.
ما کلا خانواده مذهبی بودیم مخصوصا مامانم که اسمش هاجر است زنی خوشگل خوش اندام و پر سفید بارها بچه بودم تو فامیل از مردها میشنیدم میگفتن خوش بحال عباس که سوار همچین اسبیه من اولا نمیدونستم یعنی چه؟ بابام اسب که نداشت وقتی می پرسیدم سر کارم میذاشتن چند بار از مامان پرسیدم با خنده می گفت شوخی می کنن گوش نده بعد فهمیدم مامانمو می گفتند چون یکبار دو تا از مردای فامیل از بابام و اسب سرکشش حرف می زدند من کلاس پنج بودم یکیش گفت دیدی چطوری کپل های خوش فرمش میچرخید؟ چه موهایی داشت ؟ اون یکی گفت سفیدی گردن و چاک سینشو چرا نمیگی اون کمر باریک و سینه های 80 اش را بگو مثل دریای آرام موج می زد تو دویدن !! اون یکی گفت متوجه ما نبود اینجاییم چادر سرش نکرده همه چیزشو ریخته بود بیرون
فهمیدم مامانو می گن چون مامان بود داشت تو حیاط میدوید دیگی که پر میوه برای لواشک گذاشته بود داشت سر می رفت تعریف هاشون همه حکایت از مامان بود.

 

 

باز چند بار از عموی خدا بیامرزم که منو خیلی دوست داشت و منم کپی عموم بودم شنیده بودم تو مسافرتی مامان مریض میشه عمو میبره دکتر تو خونه خودش که فیروزکوه بودن بستری می کنه زن عمو قهر می کنه میره و عموجان همیشه می گفت انگار زندگی من از اون روزها شروع شد بابا اون زمان رفته بود مکه مامان مریض میشه.
چند بارم تو بغل کردن مامان تو بچگی هام و بوسیدن همدیگرو یادمه حتی با هم شوخی می کردن منم کمک مامان می زفتم همش یادمه..

عمو جوان بود فوت کرد معلوم نشد چی شد گفتن سکته کرد شایع هست زن عمو داروی اشتباهی میده عمو درجا سکته می کنه تو راه بیمارستان تو ماشین می میره
اینم بعدها فهمیدم که بچه عمویم هستم مامانِ بشدت مذهبی، به راحتی با عمو سکس داشته بیشترم علتش شاید کیر کلفتش بوده

در یک سفر دسته جمعی که شمال بودیم تو دریا نقش کیر عمو را در خیس شدن تو آب از زیر شورت مامان دوز گله گشادش دیده بود که که مامان عاشقش میشه مامان الانم مثل دختر میمونه سفید با باسن بزرگ سینه های سفت و سرحال بدون شکم چشمای رنگی و موی خرمایی پرپشت رونهای صاف و پر

بی خود مردای فامیل نمی گن اسب خوش رکاب بابا …
الان اغلب کارش نماز خوندن و دعا ست …

من دیپلمم را که گرفتم دیگه ادامه ندادم رفتم سربازی و اومدم تو یک شرکت صادرات و واردات با پست کمک حسابدار استخدام شدم 4 نفر کارمند داشت. الان حسابداش منم در یک ساختمان قدیمی مواد اولیه داروسازی وارد پخش می کنه

 

 

باور کنید من تا ازدواجم با هیچ زنی نبوده و سکس نداشتم خیلی خجالتی بودم شرکتمونم همه مرد بودیم و همش فکر کار بودم

داداشم محمد 8 سال پیش ازدواج کرد یک دختر 23 ساله بسیار زیبایی که غریبه بود باباش سوپری داره نزدیک محل زندگیمون دختر اونو گرفت

اسمش مریم است تو عروسیش همه رقصیدن الا من چون خجالتی بودم رقصم خوب بلد بودم ولی تو جمع زن و مرد قاطی نتونستم هر چه کشیدن وسط نرقصیدم نشسته بودم رو مبل مریم با رقص اومد تو لباس عروس با زیباییِ جادویی دستمو گرفت گفت داداش مرگ من پاشو برقص همه دست زدند و تشویق، نشد روی مریمو زمین بندازم گفتم باشه 10 دقیقه دیگه قول میدم نگاه به ساعت کرد گفت ببین 11 و ربعه 11ونیم میام اماده باش
پاشدم یک لیوان بزرگ ویسکی با یخ را تا ته یک ضرب رفتم بالا پنج دقیقه دیگه هم یک لیوان .. حسابی گرم شدم و جرأتم رفت رو 100 سر 11ونیم حالا من بودم دل دل می کردم مریم بیاد سراغم که اومد
تا پا شدم همه تشویق و دست و ماشالا و …
شروع کردم چند فرم رقص دیگه همه کنار بودند من وسط
تا مریم به ارکستر دستور داد رقص آذری بزنن (مریم تبریزی است) ساعت حدود 1 بود کفشاشو در اورد دامن لباس عروسشو از عقب داد دست داماد اومد وسط با هم شروع کردیم رقصیدن داداش بیچاره همش مواظب بود لباس عروس زنش پاره نشه یا زیادی نره بالا همه جای مریم افتابی بشه رقصش بی نظیر بود شاباش بقدری ریختن که همه جا شده بود اسکناس
این استارتی شد تا مریم و من خیلی راحت باشیم
از مریم بگم

 

قد 175 سفید مثل برف همه اعضای بدن تراشیده چشمای سیاه بسیار زیبا با مژگانی بلند لب و دماغ بی نهایت زیبا دندونها مرتب و سفید مو خرمن مشکی پرکلاغی دست ها کشیده و زیبا پاها و انگشتان بی نظیر من با چشم خواهری نگاهش می کردم .ولی مریم هر زمانی که وقت گیر می اورد سعی میکرد به هر بهانه ای بدنمون به هم بخوره ..

همه تو یه خونه زندگی می کنیم خونه پدری بزرگه 6 اتاق یک هال بزرگ داره یک اتاق خواب و یک اتاق پذیرایی بزرگ جوری در سمت شرق واقع شده که هم پذیراییش به حال در داره هم به تراس گوشه حیاط و هم به اتاق خواب توالتم دو تاس یکی تو حیاطه یکی تو هال قرینشم با کمی تغییر سمت غرب
دو اتاق سمت شرقی مال محمد و مریم شد درشم به حال قفل شد تا مستقل باشن حتی جلو درش یونولیت قالبی اوردن که صدا هم کنترل بشه

من برای کمک زیاد می رفتم اتاق مریم

مریم زود به زود دکور خونه را تغییر میداد از من میخواست برم کمکش داداش محمد با یکی از دوستاش تو خیابان شهباز بنگاه ماشین داشت معمولا صبح دیرتر می رفت ناهار نمی اومد دیر وقت برای شام می اومد خونش ولی من صبح 6 از خونه می رفت تا برسم دفتر ساعت نزدیک 8 میشد 2 تعطیل می شدیم اهل ولگردی و سینما و رفیق بازی هم نبودم یکراست می اومدم خونه تا یک موتور خریدم استراحتم بهتر شد نیمساعت تا 45 دقیقه میرسیدم دفتر

زودم بر میگشتم.
مریم طبق معمول با لباس تن نما ارایش کرده علیرغم غرو لند مامان تا می اومدم اولین کسی بود که سلام و خسته نباشی داداش و شربتی و ابی می داد تو حیاط گزارشی از من می گرفت مشغول خوش و بش می شدیم حدود دو ماهی میشد که از ازدواجش می گذشت صدایم کرد داداش احمد بیا چندتا از لامپهای لوسترمون ریخته محمد خریده قدش نرسید عوضش کن منم تا می رسیدم معمولا شلوارک و تیشرت راحتی تنم می کردم

ارتفاع کل اتاقهای خونمون نزدیک 4 متره این خونه را پدرم خریده بود مال یک خانزاده ای بوده رفته بود خارج بابام از اون خریده بود خیلی گچبریهای زیبا و نقاشی های جالب در دیوارو سقفهایش داره تا صدایم کرد رفتم کمکش

 

 

یکی از مبلهای راحتی را کشیدم زیر پام باز دستم نرسید چندتا از لامپهای شاخه ی بالایی را تعویض کنم گفتم مریم چهار پایه میخا نداریم بمونه تا از یکی بگیرم

گفت منو بغل کن من ببندم رو مبل یه پتو چند لا انداختیم بغلش کردم نشد نتونست تعادلش بهم میخورد
با دامن بود زیرشم فقط معلوم بود مایو تنشه گرمای باسنو رونهایش دیونم کرده بود کیرم عینهو دیرک چادر شلوارکمو داده بود بالا هرچه می کردم زیر کش شلوارمم نمی موند
گفتم مریم نمیشه
گفت کار نشد نداره احمد جوووون (نخستین باری بود گفت احمد )
گفت وایس الان میام رفت اتاق خواب و زود دیدم با یه شلوارک چسب کوتاه بغلاشم مثلثی چاکدار اومد
گفت منو سوار گردنت کن کار تمومه منم که از خدا میخواستم رفتم لای پاهاش سوار گردنم شد وزنشو بخاطر لذتی که می بردم انگار برام هیچ بود

گرمی کسشو پشت گردنم خوب حس کردم دستام گرفتم از رونهایی که ارزوی دست زدنشونو از وقتی که اولین بار با شلوارک چند روز پیش تو اتاقش دیده بودم داشتم حالا تو مشتام بودند چقدر نرمو داغ بودند !!!

خیلی طول میداد هی خودشو می مالید به گردنم انگار که مثلا داره میفته
منم هی دستامو میبردم سمت باسنش که مثلا خستم دارم وزنشو از گردنم سبک می کنم باسنشم با این کارم می مالیدم
خندش گرفت گفت زودباش بذارم زمین ریس رفت گفت قلقلم میاد الانه که نجس بشی تا بزارمش زمین دیدم شلوارکش و گردنم خیسه و ابش از رونش حتی اویزون شده چادر انداخت سرش دوید رفت توالت داخل حیاط تا برگشت
گفتم مگه شورت نداری زیرش گفت نه …

 

 

دو تا از لامپا مونده بود رفت شلوارکشو عوض کرد یکی کوتاهتر و خیلی نرمتر و گشاد پوشید انگار فاق نداشت تو قسمت فاقش اندازه یک سانتم پارچه نداشت تا پاهاشو باز کرد سرمو خواستم ببرم لای پاش شورتکشو کشید بالا درست اون فاق افتاد لای چاک کسش برای نخستین بار لب های کس زنی را دیدم چقدر هم زیبا بود و کلفت !!!
منم از زمانی که یادمه سرمو المانی می زنم معمولا تیغ میزنم تا کسش چسبید به گردنم گفت صبر کن دارم اذیت میشم شورتم بدجوری اذیتم می کنه پاهامو بزار رو موبل درستش کنم !!
پاهاشو گذاشتم رو مبل گردنمو اوردم پایین راحت فاق نداشته شورتکش را کشید یک سمت رونش حالا کس لختش قشنگ چسبید پشت گردنم گفت آخیییییش اینجوری خوب شداااا

گفتم مریم باز نشاشی هیکلم خخخخخ
گفت خیلیم بخای..خخخخخخ
باور کنید حالیم نبود که زنا هم تحریک که میشن ابشون میاد

حالا به بهانه بستن و سفت کردن بقیه با کسش گردنمو می گایید منم هر چه می کردم بلکه دستم بخوره به کسش هی میخندید که قلقلکم نده که باز خراب می کنم باز خیسی کسشو حس می کردم مامان نکشیده ده من وارد سالن شد با اخم و تخم گفت احمد زود بیا کارت دارم تا کار تموم شد البته مامان نمیدید که کس لختِ عروسش رو گردنمه

حسابی دعوامون کرد که گناهه و دیگه نبینم با شورت پیش احمد می چرخی و این حرفا

مریمم هی میگه احمد داداشمه مامان جون این چه حرفیه

از اون تاریخ دیگه مامان جنده ام چهار چشمی مواظبمون بود منو نمی زاشت شلوارک بپوشم مریمم یا دامن پاش بود یا شلوار

 

 

سه سال گذشت مامان به زور برام زن گرفت زنی که برام جالب نبود ولی از انجا که هنوزم من سکس نکرده بود شوق گاییدن و سکس با زن باعث شد تن به ازدواج بدم
نامزدیمون یکماه هم نکشید عروسی نه چندان جالب گرفتیم دو اتاقم در مخالف جهت محمد و مریم برای ما جدا کردن مجبور شدند پارتیشن بزنن تقریبا راهش تا حدودی از هال جدا بشه جدا بشه
شب اول حجله خوردیم به پیسی پرستو پریود بود گفت تازه چند ساعته شروع شده دو روز دیگه باید می شدم الان شروع شده و جلو افتاده !! مامان و بقیه هم زود خبردار شدن …

5 روز طول کشید تا خونش قطع شد تو اون پنج روز یکبارم دست به کیرم نزد منم فقط سینه هاشو می مالیدم و همدیگرو بوس می کردیم و لالا…
هر روزم مریم ازم میپرسید کارتونو کردین میگفتم نه پر پرِ هههه میخندید تا شب چهارم گفت بازم قرمز بود ؟
گفتم آره
گفت مال من دو تا سه روز بیشتر طول نمیکشه و پاک پاک میشم عهههه چه بدشانسی؟!!!
شب پنجمم باز صبحش پرسید چ خبر گفتم قرمز
گفت چطور دوام اوردی ؟!
دیگه روم باز شده بود گفتم اصلا علاقه ای ندارم کثیفه مثل مال تو خوشگل نیست یه جوریه
گفت چطوره گفتم تخت و بد شکل یه وری هم هست خخخ
گفت جووون من ؟ گفتم بخدا راست می گم گفت عکسشو بگیر نشونم بده ببینم
مگه مال منو دیدی که می گی مال من قشنگه!!؟

گفتم نه حدس زدم
بدون اینکه من بگم گفت عکسشو بگیر منم مال خودمو می گیرم بفرست برام منم مال خودمو میفرستم ببینم چطوریه اشتباه می کنی همشون تقریبا مثل همه خخخخخخ

گفتم باشه ولی شاید نذاره
گفت بگو میخام پرده بکارتتو ببینم میذاره
زنته بایدم بذاره

 

شب شیشم پاک شده بود حمام کرده بود شب گفتم میخام کستو ببینم اول گفت نه بعدا ولی راضی شد فلاش موبایلو روشن کردم رو فیلم گذاشته بودم نمیدونست قشنگ در حالتهای کیپ شده و باز اخرشم گفتم با دستات بازش کن پردتو ببینم جالب بود پردشم به راحتی معلوم بود دیدم کسشو اپی لاسیون کرده بود هنوز موهاش انگار در نیامده بود نگو بازم کرم موبر مالیده شیوش کرده بود با وجود سفید بودن بدنش کسش تیره بود از رنگش خوشم نیومد شل و ولم بود با وجودی که یک سال از مریم کوچکتر بود انگار از مریم چند سالی مسن تره

کیرم سفت شده بود تا شل نشه لخت شدم به زور راست نگهش داشتم ولی تا خواستم رد کنم ترسید چون کیرم عجیب کلفته و بلند البته کلفتیش خیلیه
کیرم خوابید
هر چه کردم بیدار نشد بیاد مربم چشامو بستم پشت پرستو به من بود باسنش بد نیست بزرگه مالیدم در کونش کونش خوش فرمه یه ذره نوک کیرم شل کرد با کرم مالی کردم تو کونش نشد بکنم که خودش با دستش رد کرد تو کسش با دو حرکت کیر به این گندگی رفت تو کسش فیت کسش بود خیلی بزور رفت تو کسش
بدجوری جیغ زد تا کیرمو کشیدم همش خونی بود و پرستو گریه می کرد که پاره شدم سوختم تا مریم و مامان و آبجیم اومدن من با شلوارک پتو را کشیدم روم با پرستو خوش و بش کردن و کلی کادو دادن و تبریک گفتن و بوسیدنش
منم بوسیدن حتی مریمم منو خیلی سطحی بوسید مامان بر خلاف همیشه گفت داداشتو چرا نسیه می بوسی ؟ مریم مهلت نداد حرف مامان تموم بشه جوری لبشو گذاشت رو لبم انگار یک دیگ آب داغ ریختن روم ولی مامان و بقیه ندیدن از کجام بوسید بعد با صدا و آبدار جدا شد همه هرهر خندیدن انگار محرم همه بودم دیگه خجالتم نمی کشیدم مامان مذهبیم چنان بی حیا شده بود باور نمی کردم که مامانمه همون حاج خانم هاجر ملاباجیه!!! با پرستو شوخی می کرد تو گوشش چیزایی می گفت ابجیم و مریمم می شنیدن همگی قهقه میزدند
پرستو خونریزیش قطع نمی شد با پارچه سفیدی که مخصوص پاک کردن خون پریودش تدارک دیده بودند هی پاکش می کردن و قطره قطره ازش خون می اومد پرستو دختر عمه ی مامان بود مامان برد پیش خودش گفت امشب بستونه بذارید چند شب دیگه تا خوب بشه

 

 

تنها شدم و موبالمو چک می کردم فیلم کس پرستو را میدیم چندتا شات گرفتم سعی کردم از اون رخ های تمیز و خوشگترش بگیرم که انتخاب کنم یکی دوتاشو بفرستم برای مریم
که چت مریم شروع شد گفت بفرست ببینم ناناز عزیز دوردونه ات چه شکلیه ؟خخخ

4 تا پشت سر هم فرستادم بعد چند لحظه دیدم یه فیلم یک دقیقه ای اومد جووونم
تا نگاه کردم قلبم از سینم داشت می اومد بیرون اصلا زمین تا اسمان فرقشون بود مریم سه ماهه ابستن هم بود فیلمو تو حموم گرفته بود حمومی که از تراس قاطی کردی بودیم به پذیرایی هنوز کامل تکمیل هم نشده بود پشتشم انباری بود فقط نماشو تکمیل کرده بودند کاشی توشون مونده بود ایزوگام حمام و انباری که قرار بود توالتش کنند فعلا انباری بود
لایک دادم گفتم تفاوت از گل تا گه خخخخ چه بدبخت شدم !!
گفت نه خوشگله مال من کلفته باد کرده است به من بچه بودم می گفتن “آمو یوقون قیز” (دختر کس کلفت) بدم می اومد مال بقبه صاف بود و چاکشون از پایین تر شروع می شد ولی مال من چاکش میبینی که تا میخوابم از بالا دیده میشه و پف کرده و مثل لبام برجسته و کلفته …
گفتم کاش مال پرستو هم مثل مال تو بود
گفت من دقت کردم کس زنا شبیه لب و دهنشون و دماغشونه
گفتم بخدا میخواستم من بگم خیلی مال تو شکل لباتو دماغته
نوشت مال مردا چی میگن هر کی دماقش بزرگترو دست و پاش گنده ترذباشه کیرشم گنده تره راست میگن ؟
نوشتم دقت نکرده ام ولی مال مردها هم بزرگ و کوچک و کلفت و نازک و زشت و زیبا داره

 

 

نوشت مال تو چی ؟ مثل دماغت گنده است خخخخخ مثل دیت و پات گندست و خوشگله ؟
گفتم والا مال کسب ذا جز خودم نگاه نکردم ولی تو سربازی حمام می رفتیم مال بعضی ها را میدیدم بدشکل بودند
گفت عکسشو بگیر بفرست
کیرم بقدری سفت و باد کرده بود چسبیده بود شکمم تا نافم بود یه عکس گرفتم فرستادم
نوشت آخ جوووون احمد جون چه گنده و خوشگله
گفتم حالا کجاشو دیدی اون روش خیلی خوشگلتره
گفت پاشو وایس از بالا بگیر
با یه دست دادم پایین گرفتم فرستادم
گفت فیلم بگیر بفرست
کمی شل شد فیلم گرفتم جک می زدم تو فیلم
بال پایین میشد تا نزدیکی شکمم می اومد شلش می کردم کمی قوس دار وای میساد فرستادم

نوشت اخخخخخخخ جووووووون حرام اون زن بی حالت بشه
مال محمد هم زشته هم کوچولو و کج
دیدم یه فیلم دیگه بعد چند دقیقه فرستاد تو حمامه لخت با منوپد گرفته سینه ها و باسنو کس و کون همه جاهاش اخرشم برده رو لبش برام بوس فرستاده …

دستشم هر از گاه می کشید رو کسش ابشو که کش می اومد نشونم می داد

نوشتم نکوووون مردم الان میام پیشتا
گفت مرد نیستی نیای

گفتم محمد اگه نبود بخدا می اومدم
گفت بیا خوابه
در اتاقم قفل می کنم تو پذیرایی منتظرتم

ساعت 4 و 20 بود

 

دیوونه شده بودم پا شدم از پا چلاقی پنجه به تراس رفتم اویزون شدم افتادم حیاط رفتم تراس سمت مریم که پله اهنی داره لخت منتظرم بود در اتاقم قفل کرده بود محمد یه موقع نیاد بیرون
قد بلند مریم با وجودیکه سه ماهه ابستن بود اصلا معلوم نبود
تا تونستم کوسشو بوسیدم بی اختیار خوردمش چقدرم خوشش می اومد

گفت زود باش کیرتو بکون تو کسم که داره از دوریش می میره
کس به اون کلفتی سوراخت خیلی تنگتر از مال پرستو بود پر آب بود میخوردم انگشتمو کردم توش انگار تنور بود داغ و پر حرارت
کیرمو رو چاکش چند بار بالا پایین کردم وقتی میخورد به چوچولش که قد یک نوک انگشت کوچیکه جابجا می شد و با جابجاییش تمام بدن مریم مثل مار پیچ و تاب میخورد لباش تو دهنم مثل عسل شیرین و خوشمزه لبمو گاز می گرفت پاهاشو داد بالا پیچوند دور کمرم گفت زوووووود باش جرررررررم بده به سفتی کیرم کسشو انگار داره پاره می کنه تا ته پر کرد تو چند ضربه آبم اومد ریختم پرش کردم بقدری رو حس بود تو چاکش که بال پایین می کردم نگو ارضا شده و خیسی بیش از حد نگو ابشه حالا ته مونده ابش هم داشت با دل دل کردن کسش و گاز گرفتن کیرم لذتمو هزار برابر کرد ….
مریم الان 8 ماهشه تو مدت سکسمون خیلی تلاش کردیم از کونشم بکنم کامل نشده تا ته بکنم تو کونش چون بیخ کیرم خیلی کلفتره

چند بار بیشتر از کون نکردمش تا نصفشو میتونه تحمل کنه

پرستو بی حال ترین زنه از زمان ازدواجم ده بار مریمو میگام یکبارم پرستو را اونم فرار می کنه

وقتی مریمو می کنم اون سفید برفیه من سبزه برنزه نقش بسیار زیبایی تو هم رفتن بدن هایمون می بنده
فیلم زیاد از سکسهایمون گرفتیم هیچ سوپری مثا فیلم واقعی منو مریم نیست بخاطر بچه تو شکمش لای پاهاش ابمو میارم
نوبت داره که سزارین کنه نوزادشه که پسره
میگه کاش از تو حامله می شدم
جریان اینکه من ممکنه تخم عموی خدابیامرزم باشه را گفته ام

 

مریم به بهانه خرید میاد بیرون هماهنگ میکنم تا تعطیل میشیم من به بهانه کار می مونم اسنپ می گیره میاد دفترمون نمارخونه داره اونجا بدون ترس سکس می کنیم
یکی از باحال ترین سکسمون جمعه ی حدود 5 ماه گذشته بود تعریفشو براتون بکنم
من باید میرفتم بیلان مالی نیمه تمام را تمام میکردم به مریم پیام دادم تا شوهرت رفت برای شیطان بازار ماشین تو کرج بیا دفترم سوپرایز دارم
گفت چیه نگفتم
روغن بدن گرفته بودم اخه دو بار به بدن پرستو مالیدم عادت داره هفته ای یکبار می ره باشگاه می زنه دو بارم خودم بهش مالیدم یاد گرفتم چند بار برنامه چیده بودم برای مریم اتفاقاتی میفتاد نمیشد زمانش رسید …

تا اومد از نماز خونه دفتر تشک داریم اوردم تخت کردم رو دو تا میز یک کاور هم برای این منظور تو خونه داشتیم پشت ماشین بود برای شستشو داده بودم اوردم

تا مریم اومد انتظارشو نداشت چنان مشتمالی دادم و چنان روغن مالیش کردم شد پنبه عینهو ماهی زیرم سر می خورد
سکسمونو شروع کردیم خدا چه لذتی داشت تا کیرم از تو کسش درمی اومد انگار در از لولا کنده بدن بلورین مریم به جایی بند نمی شد تا کیرمو می کردم تو کسش چند ساعت طول کشید تا آبم اومد قبلا بی حسی رو کیرم زده بودم تا بیش از یک ساعت انگار کیر نداشتم تا حسم اومد ارام ارام لذتم صد چندان شد
ده روزی بود نگاییده بودمش اندازه یک لیوان اب تو کسش ریختم کسی که پنج بار ابشو اورده بودم و روی کاور و بدن خودم همه اب کس بود و #روغن
این یکی از بهترین سکسهایمون بود که حدود 5 ماه پیش روز جمعه بود با هاش کردم بعد از اون مریمم با #پرستو میرن #ماساژ و چقدر بدنش نسبت به قبل #سرحال تر شده …

بازم بعد این می نویسم #مجبور بودم #طولانی بنویسم تا اشنا بشید بعدیها را #کوتاه می نویسم اسمشو #میخام بذارم #قصه های زنداداش مریم …

 

 

#احمد از #شهرری #تهران

3 دیدگاه دربارهٔ «تعویض لامپ ها»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 + هجده =