دختری از البرز

تاریک | روشن

سلام نسیم هستم 19 ساله از کرج
مدت چند ماهی بود با همکار داداشم همایون اشنا شده بودم او با داداشم در شرکت مواد غذایی با هم مشغول کار میشن و از همان روز چون مسیرشون یکی بوده دوست و هم سرویس میشن طوری که یکروز با ماشین نادر یکروز با ماشین همایون سر کار میرن

اواخر پاییز بود حدود دوماه بود نادر مشغول شده بود من باید میرفتم دانشگاه ازاد صبح با نادر سوار شدم تا منو بذاره جلو دانشگاه یا بلوار موذن تو راه همایون را دیدم من عقب بودم حال و احوال کردیم و یه جورایی ازش خوشم اومد من خواستگار زیاد داشتم کلی هیچکدامو پسند نمی کردم
همایون پسری 26 ساله قد متوسط با ادب و روی هم رفته مثبت بود منم باربی 48 کیلو وزن که بیشترین وزنم در باسن و رونهایم خلاصه میشه قدم از همایون 6 سانت بلند تره رنگ پوستم کاملا سفید با چشمانی سبز و موهای بلوند مثل پدرم که خدابیامرز دوسال و نیم پیش سر دعوای دو تن از همکارانش جداشون می کرده مشتی به گوشش میخوره و همان مشت اجلش میشه و بیهوش شد و بعد از چند روز فوت کرد
من علاقه ای بسیار شدید به پدرم داشتم با مرگش دپرس شده بودم کمتر تو خیابون پرسه می زدم ولی با دیدن همایون انگار جرقه ای در وجودم زده شد و بقدری همایون به دلم نشست دوست داشتم دوس پسرم بشه من تا حالا دوس پسرم نداشتم از همایون پرسیدم خواهرم داری گفت اره 14سالشه درس می خونه گفتم میشه شماره اش را بمن بدی گفت بخدا نمیدونم شماره اش چیه چشم می گیرم میدم نادر تا بهت بده
تلفنمو به همایون دادم گفتم این تلفن منه بهش بده زنگ بزنه تو درساش خواست کمکش کنم منم بیکار و تنهام شماره ام را نوشتم رو کاغذی و زیرش نوشتم دوست دارم همایون دوس پسرم میشی؟ تا خوند رنگش عوض شد گفت ببخشید اسمتون پرسید چی بگم گفتم نسیم نوشت نسیم خانم نرسیده به دانشگاه دور برگردان پیاده شدم و خداحافظی کردم پشتمو نگاه کردم دیدم چشای همایون قفل به هیکلم دستی تکان دادم اونم تکان داد و دور زدن رفتن

 

دوستی منو همایون شروع شد کارامو تو دانشگاه انجام دادم داشتم بر میگشتم پیامک اومد همایون بود نوشته بود تو اونقدر زیبایی جرأت نمی کنم بگم عاشقت شدم با کمال میل افتخار می کنم دوس دخترم تو باشی من تا حالا با هیچ دختر غریبه ای جز خواهرام شوخی یا حرفی بزنم نزدم
آنلاین شدم دیدم اونم آنلاینه یه سلفی جلو دانشگاه گرفتم براش فرستادم زیرش نوشت عاشقتم عصر کجا ببینمت
نوشت باغ گلها خوبه ؟ ساعت 8 عصر اونجا همدیگرو دیدیم و بغلم کرد و لبمو ناشیانه بوسید فهمیدم بدتر از من اینم ناشیه رفتیم کافی شاپ و ساعت 10 برگشتیم منو جلو خونمون پیاده کرد و خودش رفت خونشون
همایون از طریق نادر جیک و بوک خونواده ما را میدونست ازش پرسیدم خونوادتو برام میگی؟
گفت سه برادریم با سه خواهر دو خواهر و برادر بزرگمون ازدواج کردن سر خونه و زندگی خودشونن منو کیانوش برادر کوچکم و خواهرمون تو خونه پدری هستیم تازگیها کیانوش ملکی از طریق بورس گیرش اومده بود با یک ویلای خیلی شیکی در مهرشهر عوض کرده وضع مالیشم ماشالا توپ شده از بورس کلی برده و کشیده کنار در ساخت و ساز مشغول شده داره پروژه های ساختمانی مشارکتی می سازه
تو ماههای اول بود بنظرم رفتیم سمت مهرشهر برد تا خونه جدید کیانوش بریم قهوه ای شربتی بخوریم عجب ویلایی در واقع دو تا ویلا به هم چسبیده بود خیلی بزرگ زمینش بالای 1000 متر بود در زدیم کسی نبود تلفن کرد کیانوش گفت تهرانم شب میام گفت میخواستم سوپرایزت کنم که حیف نبودی هرچه پرسید گفت بماند تا وقت دیگه سوپرایز را نباید لو داد

 

برگشتیم دیگه فرصتی نشد تا نزدیکی های عید بریم سمت مهرشهر منم نه عکسی از کیانوش داشتم نه میدونستم چه شکلیه تصورم تو مایه های همایون بود کمی لاغرتر و کمی قد بلندتر …
کار همایون و داداشم خیلی فشرده شده بود اغلب دیر وقت می اومدن نادر میدونست با همایون دوس شدم ازم پرسیده بود گفته بودم میخام بشناسم اوکی بود ازدواج کنم همایون همش حرف از ازدواج می زد من دلم میخواست سکسم باهاش بکنم ببینم ایا راضیم ولی انگار تو باغ نبود و تنها با لب گرفتن و بغل کردن همدیگر تمام میشد حتی یک عصر پنجشنبه که زودتر اومده بود رفتیم خونه دایی اش خالی بود سپرده بودن سر بزنه اغلب شبا هم اونجا می خوابید تو 13هوم بود تا ساعت یک بعد نصف شب با شلوارک بغلش بودم کیرشم شق بود هر چه تمایل نشون دادم بذاره تو کوسم یا کونم گفت نه
حتی نذاشت دست به کیرشم بزنم شب را قرار بود بمونم پیشش الکی گفتم مامان زنگ زده باید برم خونه یه جورایی قهر کردم با اسنپ رفتم خونمون به مامان گفته بودم ساناز تنهاست شب می مونم پیشش برگشتم مامان گفت برگشتی گفتم پدر مادرش رسیدن ماماش منو رسوند با سانازم هماهنگ بودم اونم وقتی پیش دوس پسرش می موند میگفت پیش نسیمم
یک هفته به عید مونده با همایون رفتیم مهرشهر تو راه زنگ به کیانوش زد گفت خونه ای گفت بزودی میرم خونه ساعت 5 بعد از ظهر بود رسیدیم سر کوچشون یه پارک محدودی با لوازم ورزشی هست من گپ و شلوار لی تنم بود اسکی فضایی رفتم همایونم رکاب می زد و حرف می زدیم گفتم پس کیانوش چرا نمیاد تو این حرفا بودیم تلفن همایون زنگ خورد اما کیانوش نبود از کارخونه بود (کارخونه تو شهرک صنعتی گلستان است) با همایون خیلی حرف زدن و هی می گفت نمیتونم بیام مهمانی دعوتم صاحب کارخونه گوشی را گرفت تاکید کرد اگه نیای راحت امشب 5 میلیارد موادو باید بریزیم دور حالا خودت سبک سنگین کن کدام واجبه اون کارو بکن اقای مهندس موبایلش رو بلندگو بود من طاقت نیاوردم گوشی را از همایون گرفتم گفتم جناب الان میاد کارخونه خاطر جمع باش خودمو معرفی کردم که نامزد همایونم خیلی خوشحال شد و کلی ازم تشکر و تقدیر کرد گفت انشالله بتونم از خجالت شما در بیام بازم اگر برنامه تان به هم میخوره پوزش میخوام ضرر من فدای شما دو جوان خوب …
قطع کردم و گفتم برو منم با اسنپ میرم خونه به داداشت زنگ بزن سوپرایزت بمونه برای بعد زنگ زد گفت باید برم کارخونه جایی کار داری برو ملاقاتمون بعد گفت نسیم را بذار بمونه من ببینم دلم براش یه ذره شده ببینم زنداداشم چه شکلیه

 

گفت اسنپ گرفته بر میگرده گفت کنسلش کن وایس 10 دقیقه دیگه من اونجام نسیمو دیدم قول میدم خودم برسونم پول اسنپم نصف ازش بگیرم خخخ

10 دقیقه گذشت کیانوش نرسید زنگید کجایی کارخونه داره شیفت عوض میکنه گفت رو پل اتوبانم 5 دقیقه دیگه صبر کن ترافیکه مثل اینکه تصادف شده.
همایون گفت تو اینجا بشین ماشینش نیواوپتیمای نقره ایه آشنا بشین میترسم تا نیم ساعتم نرسه من رفتم
گفتم باشه از تیپ و شکلش بگو شکل خودته؟ گفت نه مثل آلماتیه بور شکل خودته هر که نشناسه میگه خواهر برادرین قد بلند و سفید
زنگ زد چی شد داداش گفت بخدا ترافیکه گفت من رفتم نسیم تو پارک سر کوچتون نشسته یه گپ کوتاه روشن تنشه با شلوار لی مثل خودت بلونده اشتباهی نری دست زن مردمو بگیری ماچش کنیااا خخخ من رفتم زحمت رساندنشم بکش اگه کار داشتی و خسته ای با اسنپ میره
رفت 5 دقیقه نشده بود همایون زنگ زد تا نیمساعتم نمیتونه خودشو برسونه ! نگفتم چهار تا ماشین خوردن به هم یکیشم اتوبوسه جاده کاملا قفله شمارتو میفرستم به کیانوش هماهنگ باشین
تا قطع کرد طولی نکشید شماره تهرانی با خط یک خیلی روند زنگ خورد خودش بود کیانوش گفت زنداداش خیلی شرمندتم خیابون قفل شده بشین تا بیام جرثقیل را دیدم از سمت مخالف رفت باز بشه اومدم نیم ساعت شد تا دیدم بعله کیانوش اومد تا ماشینشو دیدم (خیابان ابن سینا کوی مهر) خلوت فهمیدم خودشه تا منو دید چراغ داد اومد بغلشو باز کرد بغلم کرد گفت فدات بشم زندادلش چه نازی لپمو بوسید منو تو بغلش محکم و دوس داشتنی فشار داد مثل پر کاه بلندم کرد و بعد گذاشت زمین پریدیم تو ماشین و گفت بریم خونه محقر منو ببین هر چند قابل قدمهای دختر شاه پریان را نداره گفتم به سرمم زیاده ماشالله کاخه از دور دیدم مزاحم نمیشم دوس داشتم برادر شوهرمو ببینم که دیدم مرسی اسنپ میگیرم مزاحم نباشم برگردم خونه گفت اولا خونه خودته دوما مگه اجازه میدم سوما خودم می برمت چهارمم اگر خوشت نمیاد این سویچ خودت برو که رسیده بودیم در ویلا دروازه در حال باز شدن بود رفتیم تو واقعا بهشت بود

 

نشستیم رو نیمکتی زیر سایه درختان مرتب و زیبا تو چشاش غرق شدم اونم تو چشام غرق بود گفتم اقا کیانوش گفت اقاش اضافیه مگه من پیرمردم 20 سالمم نشده بگو کیانوش یا کیا
گفتم کیا جون منوتو چقد شبیه همیم گفت من میخواستم بگم پاشدیم قدم زدن
حیاط هر دو ویلا به هم راه داشت در واقع یک ویلا بوده تغییر داده بودند به دو ویلا

چند بار منو بغل کرد و بوسید خیلی دوس داشتم همش تو بغلش باشم گفتم سردم شده یا بغلم کن یا بریم تو منو مثل بچه بغلم کرد رفتیم تو من 48 کیلو بودم اون بنظرم نزدیک 80 تا 85 بود 190 قدش بی نهایت زیبا تو راه می میرفتیم سفتی کیرش که میخورد به بغل لپ باسنم معلوم بود به نسبت قدش کیرشم متناسب بود
تا رسیدیم هال پرتم کرد رو کاناپه ای که انگار پر قو بود نرم و گرم شومینه هیزم سوز وسط هال بود دورش شیشه و قسمت پایینش باز برای نخستین بار میدیدم بغلی از چوب از بیرون اورد گفتم چرا زحمت کشیدین گرمه زیاد سردم نیست گفت میخام زنداداشم خاطره زیبایی از اولین ملاقات با من را داشته باشه شاعرانه باشه
الکل جامدی روشون خالی کرد و روشنش کرد چه شاعرانه شد
دلم میخواست بغلم کنه گفتم دارم گرم میشم هنوز سردمه انگار دونست چی میگم رفت صفحه ای بزرگ تو فیلما دیده بودم از زیر کمد گرامافون انتیک در اورد گذاشت اهنگ بسیار گرم و عاشقانه ای شروع به پخش شدن کرد دستشو دراز کرد بغل هم رفتیم و همراه اهنگ نوازشم کرد سینه هایم بقدری سفت شده بودند درم می اومد سینه هام 70 هم نیست ولی خیلی خوش فرمه انگار توش سربه سفت و ناز قدم متناسب قدش بود تا نگاه به چشماش کردم لبمو بوسید شروع کردم لب گرفتن دیگه از گرما نمیتونستم طاقت بیارم انگار تو وجودم بود گپمو از تنم در اورد زیرش یه تاپ نیم تنه داشتم فقط رو سینه هامو می گرفت ناف و کمر لخت بود منم دکمه های پیرنشو باز کردم هیچی زیرش نبود لخت شد

 

باور کنید یادم نمیاد تاپمو خودم دادم بالا یا کیا فقط یادمه داشت از سرم می کشید بیرون خودمم همراهی می کردم سینه هایم برای اولین بار چسبید تو تن پسری که تو خواب و رویا هایم میدیدم
رو کاناپه ای که انداخته بود دراز کشیدیم گفتم بیا روم نمیدونم چقدر تو بغل هم بودیم چند بار خواستم شلوارشو دربیارم نذاشت تا خواهش کردم گفتم میخام فقط ببینم دست بزنم شلوارشو به کمک هم در اوردیم با پاهایم از پاش هم شورت و هم شلوارش در اوردم من کیر فقط تو فیلمها دیده بود کیر کیا زیباترین کیری بود که میدیدم زیپم پایین بود نمیدونم خودم باز کرده بودم یا کیا گفتم شلوار عشقتو در آر !
گفت زنداداش میخام فقط ارضا بشیم خطرناکه
گفتم من مال توام منو بکوووون دیگه نذاشتم حرف بزنه خودم شلوارمو دادم پایین گفتم درش بیار که با دستهای بزرگش و بازوهای بلند زیبایش کشید بیرون حالا هر دو لخت لخت تو بغل هم بودیم شورت و شلوارش خیس بود میدونستم اونم مثل من ابش اومده چون حرکاتش و خیس شدنشو دیده بودم ولی کیرش عین چوب سفت بود تو فیلما دیده بودم شل هستن ولی کیربه اون گندگی انگار استخوان بود کلفت و بلند منو فشار داد رو کیرش که تو چاک کسم بود و عقب جلو می کرد گفتم بذارش تو کوسم گفت نه دختری نه گفتم پردمو داداشت زده نترس بکون توش کمی کمرشو داد بالا منم پاهام هوا بود با دستش کیرشو برد رو سوراخ کوسم که پر ابم بود لیز و اماده بغل کردن کیر عشقم

 

یکی دو بار سرشو تا کلاهکش داد توم و کشید لای چاک کوسم دید دارم برای کیرش میمیرم اینبار هلش داد رفت تو یه گیری تو چند سانتی کرد ولی با پیچوندن پاهام دور باسن و کمرشو فشار خودش حس کرد یه خرررتی کرد و سوزشی شدید رد شد رفت تا ته چشای کیا از تعجب میخواست از کاسه در بیاد گفت نسیم پرده داشتی؟!
گفتم تقدیم بتو اره عشقم مال خودت بود تو چهره اش پشیمانی را خوندم ولی گفتم من زن تو ام همایون چکاره است دوس دخترشم از امروز قطع می کنم دوس داشتی زنت میشم نداشتی دوس دخترت ..
سینه مو دادم دهنش که حرف نزنه کوبیددتو کوسم تا خواست ابش بیاد وشیددبیرون ریخت رو شکمم که دور کلاهکش خون گرم و خوشرنگی بود لای پام پر خون بود روی کاناپه هم ریخته بود خوشحال بودم که طعم سکس و گاییدن را چشیده بودم
رفتیم حمام از نوک پا تا موی سرمو شست خونم بند اومده بود پرده ام ضخیم بوده نمیدونستم الان می فهمم چون خوندم پرده های ضخیم چطورین
تو حمام هم دوس داشتم بکونه تو کوسم نکرد اومدیم بیرون زنگ زد شام مفصلی اوردن زنگ زدم به همایون هنوزم از دسترس خارج کرده بود اس داده بودم کیانوشو دیدم دیگه تو نرفتیم زحمت کشید منو رسوند نوشته بود خودم اگه زود کارمون اوکی شد زنگ میزنم مرسی ضمنا نادرم کارخونست…
زنگم نزد فردا عصر زنگ زد هنوزم کارخونه اند و رفع نقص کردن …

 

به مامان زنگ زده بودم پیش فایزه هستم فایزه دختر عمه ام است به او گفته بودم مامان زنگ میزنه شماره ام را دایورت کردم رو گوشیش زنگم زد خاطر جمع شد

دیگه مثل عروس دوماد بودیم رفتیم اتاق خواب تا صبح بغل هم بودیم از کونمم گایید خیلی اهسته و با احتیاط گایید خیلی خیلی لذت بردم کوسمو نگایید نگاه کرد گفت بدجوری پرده ات جر خورده انگار بمب گذاشتن از سه طرفت جر خورده کاش قبل پاره شدن میدیدم چه شکلیه
گفتم فیلمشو دارم فایزه از مال من گرفته منم از مال فایزه زدم نگاه کردیم گفت چه پرده ی ضخیمی داشتی ضخامتش سه میلم بیشته شنیده بودم خیلی نازک میشه
کلی زدیم پرده های حلقوی و ضخیم دیدیم که حتی از مال منم ضخیمترشم بود که پاره شده بود نسبت به اطرافش درست مثل مال من سفید تر و صورتی خیلی کمرنگ بود
به کیا گفتم من زن تو میشم زن همایون نمیشم گفت منت تو را می کشم ولی نمیشه
تنها راهش اینه که همایون تو را نخواد اونم زمان باید داشته باشیم
گفتم صد سالم بکشه به پات وایسادم راهشو بلدم قراره قبل عقد بریم پزشک قانونی بهش میگم من دروغ گفتم دوس پسر نداشتم دوس پسرم منو هم از عقب هم از جلو بارها گاییده قطعا جا می زنه میدونم چون خیلی اعتقاد به باکره بودن داره گفت باشه

 

تا ظهر ویلا بودیم بارها از کون منو گایید چون باسنم بزرگ و گوشتیه کونم نرم و در مقابل کیر قابل تحمله درد داشتم ولی سیر نمی شدم از کیانوش
7 فروردین قرار پزشک قانونی داشتیم من از 25 اسفند شروع کردم یه جورایی فیلم بازی کردن که نمیشه نریم پزشک قانونی ؟ من خجالت می کشم همایون میگفت پزشک زنه چه عیبی داره اگه نری فامیل فکر بد می کنند تو که مشگلی نداری میگفتم نه چه مشگلی اولین پسر در مسیرم تو بودی تو هم تا حالا هر چه کردم دست به من نزدی هی تا زمان نزدیک شدن بهانه اوردم طوری که خیلی کنجکاو شد 7 ام رفتیم معاینه مامانش گفته بود خودتم برو پیشش یه موقع دکتر مرد نباشه رفتیم هر چه کردم دکتر گفت مردا نمیتونن بیان بیرون باش به من اعتماد کن اگر مشگلی بود رک به شما می گم ما مسئولیم کاقعیتو بگیم اینو دکتر پیش هر دومون گفت رفتم تو گفت برو رو تخت شورتتم در آر گفتم دکتر بچه بودم صرصره بازی می کردم یه چیزی رفت پاه ام کرد پرسید چند ساله بودی گفتم 7 ساله گفت باشه نگاه کنم ببینم تا لبای کوسمو باز گرد گفت آخ آخ آخخخ این که تازه است با همین اقا بودی گفتم نه کسمو معاینه کرد کونمو پعاینه گفت پردت یک ماهم نیست پاره شده معلومه دیشبم سکس داشتی زخمت تازه است معلومه کونتم باز شب سکس داشتی چرا دروغ می گی؟! چکار کنم اینم اصرار داره واقعیتو بگم

 

گفتم تو را خدا نگو تازه اینجوری شده دیشب شده یکی منو اشتباهی تو فامیل گرفت تا بیدار بشم کار از کار گذشته بود تو را خدا ابرومو بخر بگو مال خیلی وقته شاید یک سال یا 6 ماه گفت باشه ولی ولی دروغ نگو تو کوست اشتباهی گذاشت کونت چی ؟! این کون و گوسو حداقل یکمهه هر روز گاییدن !!! چی بگم ؟ خیلی قول نمیدم زندگیتون جالب باشه تو خیلی به این پسره سری برو زن همون باش که پاره ات کرده یا بیا زن داداشم شو اون براش مهم نیست اروپاییه عکسشم نشونم داد از همایون خیلی سر بود گفت مهندس آی تی است کارخونه تولید وسایل الکتریکی داره گفتم نمیشه اون زن داره همایونو میخام (اینا را با کیانوش برنامه ریزی کرده بودم که همایون پشیمون بشه).
اومدم بیرون دکتر همایونو خواست تو میگه نامزدت پرده اش پاره شده مال چند ماه پیشه بنظرم باهاش ازدواج نکنی بهتره همایون سرش پایین اومد بیرون کاغذی در دست برگشتیم تو ماشین گفت انتظار هر چیزی را داشتم جز دروغ خودمم حس می گردم باکره نیستی ولی چرا دروغ گفتی
گفتم فکر نمیکردم ازدواج بکنیم گفت داشتن یا نداشتن پرده بکارت تو برام مهم نیست ولی دروغ گفتنت رنجانده
دیگه حرفی نزدیم تا نزدیک در خونشون گفت مامان پرسید بگو باکره ای بی خیال پرده همه در زندگی خطا کردن

اگه پرده داشتی برام تعجب داشت میدونستم پرده نداری گفته بودن …
برام مهم نیست شتر دیدیم ندیدیم
رفتیم خونه تا من چیزی بگم همایون گفت مامان مژده بده عروست رو سفیده افتخار می کنم!

 

مامانش صورتمو بوسید گفت میدونستم عروسم پاکه امان از زبان اون دختر خالت توووف به روش رو به همایون کرد و گفت برو پیش خوشقدم بد ذات بگو بیا اینم گواهی پاکی و نجابت زنم میگن کرم از خودِ درخته غلط نیست
وااای دنیا را زدن سرم واقعا پشیمان شده بودم اگه میدونستم چنین حرفی اونم از سمت خاله اش که میدونستم چرا زده شده هرگز خودمو تسلیم کیانوش نمی کردم روز نهم فروردین جشن مختصری بخاطر کرونا گرفتیم و عقد هم شدیم تا سیزده بدر کیانوش را ندیدم
سیزده بدر همه فامیل رفتیم مهرشهر ویلای کیانوش شبم موندیم اونجا همان شب سیزده کیانوشو کشیدم ویلای سمت جنوبیش گفتم باید بکنی مجبورش کردم کوسمو بکنه باز از کوسم خون اومد اما کم ابشم گفتم بریز تو کوسم که نزدیکه پریود بشم حامله نمیشم نترس.
ضمن اینکه تا روز 6 فروردین میشه گفت هر روزه منو گاییده بود گفتم که روز 5 فروردین چهار بار فقط کوسمو گایید

 

 

هنوز ازدواج نکردیم قراره خونه پدریشان را بکوبند آپارتمان بسازند اسباب کشی کردیم #مهرشهر ویلای جنولی کیانوش از زمان عقدم دیگه خونه خودمون نیستم کسم دیگه خونی نمیشه از زمان عقدمون تا الان انگشت شمار همایون منو گاییده هنوز از کونم نه گفته و نه گفتم بکنه مامانی (مامان همایون) با #پرناز خواهر همایون تو همکف تو یکی از اتاقا میخوابن منو همایون تو طبقه بالا که راهشم جداس میخوابیم به ویلای سمت شمالی از تراس در هست به تراس هم رته دارند تا همایون میره میرم پیش کیانوش یا او میاد پیشم هر روزه سکسمون برقراره بعضی از شبها هم که #همایون شیفت شب می مونه (هفته ای دو شب) تا شامو با هم پیش مامانی میخوریم کیانوشم پیش ما میخوره البته از بیرون میارن مامانی هی دعواش میکنه ولخرجی نکن
میریم بالا اونم میاد پیشم تا صبح منو از کون و کوس میکنه

وزنم کمی زیاد شده 50 تا 51 کیلو شدم شکم ندارم کمی سینم بزرگتر شده 70 شده باسنمم پر تر شده و رونام هم چاقتر شده همه میگن اب رفته زیر پوستم هی شوخی می کنند تا عروسیت کاری نکن لباس عروس بهت نشه منظورشان ابستن نشم وگرنه هیچ معلوم نیست سه کیلو چاق شدنم چون قدمم انگار یکی دو سانت بلندتر شده.

 

 

#نسیم از #کرج

1 دیدگاه دربارهٔ «دختری از البرز»

  1. جووون تو را خدا ادرس دقیق بده منم تو کوی مهرم منم ازت لذت ببرم تو برای گاییدن افریده شدی نترس ازت کم نمیشه منم گناه دارم
    . بچه محلت خسرو ولایی نژاد هستم .بچه ی خوبی که تا حالا کوس نکرده و همیشه جق زده

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *