النا هستم کون و کوس میدم

تاریک | روشن

سلام من النا هستم و ۱۷ سالمه و میخوام ماجرای اولین سکسم که برمیگرده به ۲ سال پیش رو براتون تعریف کنم . اول از خودم بگم من قدم ۱۷۳ یا ۴ هست و ۶۳ کیلو هستم و پوستم هم سفیده که یکم برنزه میزنه و قیافم هم خیلی انچنان که بعضی ها بلوف میزنن که خوبن ، خوب نیست و موهای بلندی دارم و تا کونم میاد
حالا از خانوادم براتون بگم من و داداشم که یه سال اختلاف سنی داریم با ابجی بزرگم که ۲۶ سالشه زندگی میکنیم چون مامان بابا تو تصادف فوت شدن و ماجرا از اونجایی شروع میشه که برای ما یه همسایه جدید میاد که یه پسر دارن و اون با امید (داداشم)هم سنه و یه هفته بعد همسایه ها میرن خوشامد گویی و ازین چیزا و قرار میشه مهسا (ابجی بزرگم ) هم بره . بعد یه هفته میگذره و مهسا میره خونشون و بر میگرده و از قیافش معلوم بود که کفش بریده پرسیدم چیه چشات چهار تا شده باز گفت میفهمی چرا
-اذیت نکن دیگه بگو
-گفتم میفهمی عه

 

چی دیگه گذاشت من هم هرچی خواستم از مهسا حرف بکشم که چی شد هیچ نمیگفت فقط اخرین بار گفت پسره بچه درس خونه گفتم از منم درس خونتر ( اخه ما شاگرد زرنگمون ۱۸ یا ۱۸نیمه و بقیه معدل پایین ۱۸ و ۱۷ هستن منم که گل سرسبد ۱۸/۵۸ بودم) یه خنده ریزی کرد بعد هیچی نگفت گذاشت تا مدرسه باز شد و من برای اولین بار ایلیا رو دیدم درواقع تو راه مدرسه (اخه دبیرستان پسرانه بغل دخترونس ) و باید بگم تو عمرم پسر به خوشگلی و سکسی اون ندیده بودم یه پسر با چشای ابی فیروزه ای و پوست گچ و قدش هم یکم ازم کوتاه تر بود . تو من یه دوستی دارم اسمش سمیه هست و یکم کونش میخواره اونم ایلیا رو دید و اومد سمت من و دستم رو گرفت گفت این چه جوونیه واسه خودش گفتم اره ابجیم میگه درس خون هم هست گفته مگه میشناسیش
-اره
-کیه
-همسایه جدیدمون
-به خودا من جای تو بودم یه کاری میکردم بیفته دنبالم
-دیوونه
-دیوونه من یا تو . کدوم دختری این رو ول میکنه اخه

 

گذاشت و هروز پچ پچ تو مدرسه راجبش بیشتر میشد تا اینکه دی ماه شد و امتحان های ترم و هیچ کس از هیچ کس خبر نداشت تا اینکه امتحان ها تموم شد و مدارس دوباره باز شدن و اون موقع تازه فهمیدم منظور مهسا از اون لبخندش چی بود . رو دیوار مدرسه پسرونه یه پلاکارت زده بودن که ” دانش اموز ایلیا اسکندری نیم سال اول تحصلی سال — — را با کسب معدل ۲۰ پشت سر گذاشت ” کفممممممم برییییییید واقعا سمیه که دیگه هیچی رفته بود تو شک روز بعدش از خونه زود زدم بیرون و تو راهپله منتظر وایسادم تا اقا پیداش بشه و همین طور هم شد از خونه زد بیرون و اومد بره که من رو دید یه نیم نگاه کرد و خواست بره که گفتم سلام اقا درس خونه که دل هرچی دختره تو محل بره برگشت گفت سلام ، اولا که خودتون دلتون رفته ثانیا هرکسی درس بخونه درسش خوب میشه خود به خود .حالا اگه کاری ندارید برم گفتم بفرمایید بعد رفت تا اینکه یه روز امید با اعصاب خراب اومد تو خونه و کیف رو کوبید تو دیوار و هی فحش های بدجور خار مادر میدار گفت چته چی شده گفت مادر جنده خای لیس از درزی بیست گرفته ( درزی معلم ادبیات پسراس و امتحاناش کون پاره کنه و هیچ کسی به گفته خودش ازش ۲۰ نگرفته در بهترین حالت ۱۸ تا ۱۹ ) در ادامه هم گفت حالا کوس کش گفته امتحان ادبیاد خرداد سه برابر سنگین تر میگیرم من زدم زیر خنده که یه چک افسری نا جور بهم زد که یه دور دور خودم چرخیدم بعد اومد از موهام گرفت گفت دفه اخرت باشه به بدبختی های من میخندی بعد ولم کرد منم رفتم تو اتاق و در بستم بعد دیدم مهسا اومده داره با امید سر زدن من دعوا میکنه که امید از خونه زد بیرون و شب برگشت و صب هم زود از خونه زد بیرون فرداش دیگه ایلیا رو ندیدم همینطور هم پس فرداش روز سوم با لب پاره و انگشت شکسته پیداش شد که من رفتم خر امید رو گرفتم و بله اقا رفته با دوستاش ایلی رو زده و ما هم باید میرفتیم عزر خواهی و شبش با مهسا رفتیم خوشون و چه خونه ای تو دیوار جا نبود از بس تقدیر نامه و کارنامه و لوح المپیاد رو دیوار بود و ما با مامان ایلیا حرف زدیم تا ایلیا بیاد روزی دو ساعت به من درس یاد بده یا من بریم خونشون فرداش ساعت ۳ بعد از ظهر اومد و یکم با امید حرف زد و بعد کلا قیافه امید عوض شد هرچی از امید پرسیدم بهت چی گفت میگفت بماند و فرداش نگرش دادشتم تا ببینم چی به امید گفته . بعد گفت من بهش گفتم من چیزی ازافه تر از تو ندارم من دوتا مغز یا چهار تا چشم ندارم که بهتر از تو باشم

 

اون روزش رفتم خوشون تا باهش درس کار کنم رفتم تو اتاقش وای یه اتاقی بیشتر به کتاب خونه میخورد منم مانتوم رو در اوردم و بای تیشرت جزب و یه ساپرت نشستم بعد یه نگا بهم کرد و سرش رو تکون داد و ساکت موند گفتم خوشت اومد گفت نه گفتم همه پسر ها دنبال کردنن گفت مسئله سر حال کردن نیست مسئله برترف کردن نیازه
-خب نیاز تو چیه
-تا کسی تو خودش نیازی رو به وجود نیاره دنبال برترف کردنش هم نمی افته
-اوه چه فیلسوفانه
خندید و گفت بازی گوشی بسه بری سوراغ کارمون بعد شروع کردیم وسطش دید من فکرم جای دیگس با خود کار بهم میزد که حواست اینجاس یا تو شک نیازهای هنوز که من صورتم رو بردم جلو و دیدم یکم خجالتی شد گفتم نترس هواسم اینجاس بعد برگشتم سر جام و میدیم که وسطاش به بدم هم یه نگاهی میکنه که خندم میگرفت اون روز گذشت و فرداش دوباره من رفتم پیشش خودش در رو باز کرد و رفتیم تو اتاق بعد که رفتیم تو زدم در کونش که گفت نکن گفتم چرا
-خوشم نمیاد
-اخه اذیت کنت خیییلی ملسه در ضمن دل دخترای محل رو بردی
-معلومه
-از کجا معلومه
-وقتی رد میشی یا باهم پچ پچ میکنن یا زیر زیرکی ادم رو میبینن و میخندن
– مگه دست خودشونه
– پس دست کیه
– اقا انقد خوشگل تشریف دارن که دلبری میکنن ( البته خودمم جزء شون بودم)

 

بدبخت قرمز شد گفتم ایلی خجالت نداره من خودمم ازت خوشم میاد خوشگل. رفتم نزدیک و دیدم داره میره عقب که خورد به دیوار بعد دیدم رنگ لبو شده دلم نیومد تو این وضع نگهش دارم یه بوس از لوپس کندم‌ ولش کردم گفتم بریم سوراغ کار فرداش و پس فرداش هم همینجوری می گذاشت و کم کم از خجالت داشت در میومد و راحت تر میشد باهام و کم کم بهم دست هم میزد
تا اینکه دیگه نتونستم تحمل کنم و اون روز میخواستم برم با کیرش یه دیداری بکنم ولی نمیشد ریسکش بالا بود شاید مامانش میومد تو برا همین یه نقشه کشیدم که روزی که امید میره کلاس فوتبال بیارم خونه و پس فرداش همین جوری شد و من واسش کلی برنامه ریزی کرده بودم و به خووم رسیده بودم و یه کرست سیاه تنگ که یکم واسم کوچیک شده بود رو بستم و یه شرت ستش رو پوشیدم و رفتم از لباس زیر های مهسا جوراب شلواریش رو ورداشتم و پوشیدم و از روش لباس های معمولیم رو تنم کردم که شک نکنه و زمان موعود فرار رسید در رو باز کردم و اومد تو گفت تنهایی گفتم اره بردمش تو اتاق و نشست و گفت کتاب هات رو بیار گفتم ایلیا گفت بله گفتم پاشو گفت بگو دیگه گفتم پاشو دیگه تو ام تنبل بعد پاشد رفتم جلو گفتم فکنم ناراحت بشی بعد خواستم باهاش لب بدم که حولم داد عقب گفت بسه النا نکن گفتم اعععه اذیت نکن دیگه الان ۳ ماهه دنبالم مخت رو بزنم جرم بدی ولی اخرش پا ندادی منم مجبور شدم این کار رو بکنم گفت نکن هرجفتمون رو میندازی تو حچل ها گفتم نترس کسی نمیفهمه و رفتم جلو و زنو زدم جلوش گفتم اجازه هست گفت کاری میخوای بکن توکه رازی نمیشی منم با احتیات شاوارش رو گشیدم پایین و گه کیری برج خیفه ای بود داسه خودش بعد منم بولیزم رو دراوردم و کیرش رو گرفتم دستم و کردم دهنم و دیدم داره نفس نفس میزنه بعد گفتم یه فکری گفت چی واسه اینکه زود ابت نیاد بیا ژل بزنیم به کیرت ساکت شد و یکم فکر کرد بعد گفت باشه منم یه ظره کیرش بازی کردم که کامل سیخ بشه و وقعا بزرگ بود و از مچ دستم هم کلفت تر بود و یکم ترسیدم بعد چون میدونستم امید زیاد با دخترا میگرده ازین چیزا هم داره و رفتم از کمدش یه چیزی پیدا کردم که روش نوشته بود بیحسی کامل سطحی

 

بردم و زدم رو کیر ایلیا و دوسه دقیقه مالیدم بعد یه ویسکون گرفتم از سر کیرش که گفت له ارزوت رسیدی دیگه بعد شلوارم رو دراوردم و با جوراب شلواری جلوش وایسادم و شروع کردم به ساک زدن چه حالی میداد لا مسب ۳ دقیقه ساک زدم که از زیر بقلم بلندم کرد و برد رو تخت و زبونش رو گذاشت رو کوسم چه چیزی بود بعد شروکرد به لیسیرن و مکیدن چوچول و لوپ های کوسم و داشت جیغم‌ در میومد و داغ کرده بودم بعد خود به خود پاهام رو دور کله ایلیا حلقه کردم و فشار میدادم و بعد یه تکون شدید خوردم و سرش از کوسم جدا شد که سدی از پهلوهام چشبید و رون های پاه رو گرفت و دوباره شروع کرد که دیگه جیغم اتاق رو پر کرده بود دوباره شروع به تکون خوردن کردم و این دفه دیگه تا تهش رفتم و ارگاسم شدم و بی حال افتادم بعد پاشودم یه لیس به کیر ایلیا زدم و نشوندمش رو تخت و گفت خونریزی میکنی ها گفتم نترس خودکار کردم توش چیزی نیومد احتمان پردم حلقویه بعد گفت هر طور داست داری بعد خوابید رو تخت و رفتم وایسادم روش و کیرش رو تنزیم کردم و اروم نشستم روش سرش رفت تو واااای داشت اشکم در میومد انگار با شلنگ اب داغ پمپ کردن تو کوسم گفتم آاااای چقد داغه بعد کونم رو گرفت و کشید پایین که بیشتر بره تو وقتی فشار میداد نفسم بند اومد و اشکم سرازیر شد و گفت بسه زیادروی کردیم گفتم عیب نداره بعد غم شدم گفتم دهنم رو محکم بگیر بعد که دهنم رو گرفت تمام وزنم رو انداختم روش و تا ته جا دادم و بعد شروع کردم ب لرزیدن و ایلیا پهلوهام رو گرفت و من از درد گریه میکردم و دور کوسم رو گرفتم بعد دردش کم شد و شروع کردم به بالا پایین شدن و خیلی حال میداد و بعد ایلیا رو بغل کردم و گفتم پاشو وایسا و پاهام رو بزار رو شونت

 

اخ که حالی میداد کیرش تا ته میرفت و میومد و بعد گفت این پوزیشن خطریه ها توکه تکون تکون بخوری معلوم نیست بیفتی چیزیت میشه یا نه درضمن خیلی سنگینی یه لب گرفتم گفتم باشه برد و من رو سگی خابوند و شروع کرد به تانبه چه کیفی داشت کوسم عین تونل نیایش شده بود گوشاد گوشاد ایلیا هم داشت خیلی محکم تانبه میزد و من دوباره از خود بیخود شدم و دوباره ادگاسم شدم بعد کشید بیرون و من دیگه افتادم بعد من رو تکیه داد به خودش و دو تا انگشت وسطی رو کرد تو کوسم و شروع کرد به لرزوندن که من نفسم بند اومد و چن سانیه بعد پاهام رو جمع کردم و جیغ زدم و ارگاسم شدم بعد گفت بسه که گفتم باید ابت بیاد که بعد من رو خوابوند و خودش رو انداخت روم و کیرش رو کرد تو کوسم و شروع کرد دوباره حدود ۲۰ دقهقه همینجورب میکرد و تو این فاصله من یه بار دیگه هم ارگاسم شدم و اونم #ارضا شد و #کوسم رو پر اب کیر کرد و نصفش هم از کوسم میریخت بیرون بهد پاشود گفت #حال #داد گفتم خیلی گفت #پاشو خودت رو جمع کن از کوست همینجوری داره اب میریزه که دیدم بله کوسم حسابی پاره شده بعد گفت #ممنون و #رفت منم پاشدم همچی رو جمع کردم تا یه روز بعد که دوباره سکس کردیم ولی این بار هم کون هم کوس. اینم چند تا عکس از کونم که که ایلیا گرفته حال کنین

 

 

9 دیدگاه دربارهٔ «النا هستم کون و کوس میدم»

  1. اینجا بنویسید…سلام کون طلا .اگه فقط یبار دستم بهت برسه جوری میکنمت که تا چندسال هوس کیر نکنی .کیر عرب نیازی به تعریف نداره دیگه.اول حسابی ماساژ و لیس بعدش هم شروع به مالیدن و گاییدن

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *