ادمین

سربازی و سکس

سلام من حمید ف زیباترین سرباز پادگان سال 94 بعد از کاردانی نا پیوسته معماری بعلت نبودن کار رفتم سربازی تو سپاه آموزشیم را کرمان تمام کردم یکی از فرماندهها منو خیلی دوس داشت پرسید دوس داری کجا بیفتی گفتم تهران منو قبل از قبل از تقسیم امریه کرد به یه شرکتی در تهران شدم …

سربازی و سکس ادامه »

سفید برفی

برف شدت داشت وباد زوزه میکشید برف پاکن ماشینم باسرعت کار میکرد به سختی سربالایی پل گلبهار را با دنده یک بالا اومدم شیشه بخار کرده بود وجلو وپشت رو سخت میشد دید رسیدم روبه رو پله های عابر پیاده دیدم دختری لاغراندام با مانتو صورتی کم رنگ اومد از پله به لب راه دست …

سفید برفی ادامه »

کوس دادنای فرشته جون

سلام خدمت همه من احمد 38ساله از کرمانشاه یه داداش کوچیکم دارم به اسم حامد 29 ساله من 26 ساله بودم که ازدواج کردم 6 سال بعد طلاق دادم که بمونه اما این داداش گلم حامد سال 97 یه دختری به اسم فرشته که 19ساله از فامیل دور هم باشیم نامزد کرد این زن داداشم …

کوس دادنای فرشته جون ادامه »

کونی‌ها هم دل دارند

سلام بابک هستم ۳۷ ساله متاهل همسرم یه دوست دارد که همکار هم هستن و ایشان را یکبار دعوت کردیم منزل برای شام تو باغمون البته من تجربه رابطه گی را خارج از ایران داشتم ولی بعد از ازدواج نه بعد از چند جلسه رفت و امد حس کردم ایشان که اسمشان بابک هم هست …

کونی‌ها هم دل دارند ادامه »

حس خوب

مقابل در اپارتمان ایستاد برای فشار دادن زنگ دو دل بود اما ذر اخر دستش را روی زنگ گذاشت و سریع برداشت. امیدوار بود مرد داخل اپارتمان در را باز نکند و او برمیگشت به خانه خودش و تنهایی در غم از دست دادن دخترانه هایش مینشست اما حالا دیگر دیر بود چراکه ان مرد …

حس خوب ادامه »

کیر رایدر

سلام دوستان عزیز دادن داستان من پشت وانت به یه اهوازی… این داستان واقعی در یه روز زمستانی هست اون موقع داستان ۲۵ سالم بود یه وانت داشتم باهاش بار می بردم شهر های دیگه   یه روز یه بار داشتم به اهواز شبانه راه افتادم رفتم هر شهری میرسیدم میرفتم یه نسکافه میخوردم تا …

کیر رایدر ادامه »

زن داداش مو طلایی

سلام #خسرو هستم 44 ساله از میبد یزد بر عکس دو برادر و یک خواهرم که همگی مومشکی و سبزه و قد کوتاه یا متوسط هستن من بور و چشم سبز و قد بلندم هیچ شباهتی به آنها ندارم حتی به پدرم اما کمی شباهت به مامانم دارم اونم فرم دماغ و دهنم و فرم …

زن داداش مو طلایی ادامه »

اشتباه زیبا

کرمانشاه بودم به سارینا که تازه چند ماهی بود آشتی کرده و با وساطت بزرگای فامیل به زندگی مشترک برگشته بودیم زنگیدم که دارم میام بیش از سه ماه بود دوست دخترم رفته بود مسافرت سکس نداشتم چندتا تورم خورده بود خوشم نیومده بود سخت تشنه سکس بودم گفت خونه مامانم، مامان تنهاس سعی میکنم …

اشتباه زیبا ادامه »

جلوی چشم شوهرم

دسته‌ گل شایان رو گذاشتم روی میز کنار تخت پدرشوهرم و گفتم: پدر جان از اولش هم مشخص بود که عمل سختی نیست و شما از پسش بر میایی. الان هم که خدا رو شُکر تموم شد و بالاخره از اون همه درد خلاص شدین. پدرشوهرم سعی کرد لبخند بزنه و گفت: وقتی عروس گلم …

جلوی چشم شوهرم ادامه »

شاگرد شوفر

سلام دوستان من سامانم ۲۰ سالمه خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم برا پارساله اصن یادش میوفتم اوبم میچسبه به سقف، اینم بگم این اولین خاطره ایه که مینویسم دیگه از موردی دیدید به بزرگی خودتون ببخشید. تصمیم گرفتم برا کار بیام تهران، یه بلیط گرفتم ساعت ۶ غروب که از شهر تا تهران …

شاگرد شوفر ادامه »