کیر رایدر

تاریک | روشن

سلام دوستان عزیز دادن داستان من پشت وانت به یه اهوازی… این داستان واقعی در یه روز زمستانی هست اون موقع داستان ۲۵ سالم بود یه وانت داشتم باهاش بار می بردم شهر های دیگه

 

یه روز یه بار داشتم به اهواز شبانه راه افتادم رفتم هر شهری میرسیدم میرفتم یه نسکافه میخوردم تا خوابم نبره یه شهر مونده بود برسم اهواز کنار یه فروشگاه بین راهی ایستادم تا نسکافه بخورم صاحب فروشگاه یه پسر تقربا” ۳۰ ساله بود وقتی کافه گرفتم نشستم او تخت جلوی مغازه تا بخورم که یهو صاحب فروشگاه اومد نشست کنار من از من پرس جو کرد از کجا میای به کجا میری در همین هین به من گفت تو گوشیت فیلم نداری نگاه کنیم من دیدم چنان چسیبده به من که بهش گفتم نه تو چی بعد گوشیشو در آورد بهم چند تا فیلم نشون داد وخودش دستش روی رون من گذاشت در همین حال شهوتی شدم بهش گفتم باهام حال میکنی یهو گفت میشه گفتم منو برد مغازه نصف شب بود همه جا خلوت بود منو برد پشت دخل دیدم یه نفر پشت یخچال خوابه گفت رفیقمه

 

 

خیلی خسته بود گرفت همونجا خوابید گفت بکش پائین گفتم اینجا گفت اره گفتم الان رفیقت بلند نشه گفت نه بابا من پشت دخل کشیدم پایین خلاصه هر کاری کرد نتونست جا بده تو همون حین داشت تلاش میکرد جا بده یه اتوبوس جلوی مغازه وایستاد ما سریع جمع کردیم من با اون خداحافظی کردم که برم شمارشو گرفتم رفتم اهواز بارم رو خالی کردم برگشتم نزدیک اونجا بود بهش زنگ زدم گفت دارم میرم خونه خونه خالی گیرم نیومد گفت خونه خالم خالی پسر خالم خونس میگه منم هستم من گفتم باشه ولی خودش قبول نکرد تو یکی از خیابونها قرار گذاشتم همدیگه رو دیدیم اومد سوار شد بریم جایی پیدا کنیم اما جایی پیدا نکردیم حتی حموم عمومی خلاصه از شهر اومدیم بیرون کنار جاده وایستادم بهش گفتم من میرم پشت وانت توهم بیا درضمن وانت من اطاق دار بود رفتم پشت وانت لخت شدم

 

بهش گفتم بیا اومد در رو بستم بعد شروع به عملیات من خیلی وقت بود نداده بودم خیلی تنگ شده بود نمیتونست بکن توش اونقدر باهاش بازی کرد تا تونست بکنه توش تا دسته چه کیر خوش تراش بود هم کلفت هم دراز کلی حال کردم وقتی با حرص و ولع تلمبه میزد انگار خیلی وقت بودچیزی گیرش نیومده بود بعد از ده دقیقه تلمبه زدن ریخت توش داغ داغ شدم کلی آب خالی کرد تو کونم دیگه خسته شده بود در همون حین خوابید روم پنج دقیقه خوابید روم بعد بلند شد کشید بیرون خودمون تمیز کردیم لباسامونو پوشیدیم یکی یکی اومدیم بیرون چه حالی کردم هنوز از یادم نرفته. این همه دادن یه طرف اینم یه طرف

 

#امیدوارم #خوشتون #بیاد

 

ممنون

1 دیدگاه دربارهٔ «کیر رایدر»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *