2013

سکس وحشیانه با زن چادری

  سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد. من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش […]

سکس وحشیانه با زن چادری Read More »

گمشده ای در استامبول

برای آخرین بار برگشت و سالن فرودگاه امام را با تانی نگاه کرد .سپس چمدانش را برداشت و به قصد سوار شدن هواپیماسالن را ترک کرد .فرزین 28 ساله مهندس الکترونیک با قد 180 و موهای بلند و لخت که از پشت می بست به قصد زندگی بهتر در خارج از ایران ،کشورو به سمت

گمشده ای در استامبول Read More »

خاله کوچولوم هم رفت زیرم

سلام من یه پسر19 ساله از یه نقطه ی ایرانم میخوام یه داستان از خودم و خاله ام بهتون بگم که کاملا واقعیه بزارید اول از خودم بگم، من دانشجوی رشته شهرسازی ام و عاشق سکس با دختر ها و زن های فامیل(البته نه اینکه به بقیه دخمل ها بگم نه ها…) یه پسر درشت

خاله کوچولوم هم رفت زیرم Read More »

شب داغ زمستانی

اسم من ملوسک است 35 ساله از تهران. متاهل هستم و یک پسر 10 ساله دارم. به گفته دوستان و اشنایان زیبا رو هستم و به خاطر اینکه مرتب ورزش میکنم اندام زیبایی دارم . این خاطره را برایتان اینجا نقل میکنم مربوط به زمستان سال گذشته است 1390 . روز پنج شنبه در ماه

شب داغ زمستانی Read More »

پسر چشم آبی

این خاطره شروعش برمیگرده به حدود3سال قبل موقعی که وارد محله جدید شدیم روبروی خونه ما همسایه ای زندگی میکنه که پسرش فوق العاده خوشکل و خوش تیپه و چشمای ابی خوشکلی هم داره خلاصه چند ماهی از اومدن ما گذشت یه روز صبح وقتی داشتم از خونه بیرون میرفتم دیدم سوار ماشینش شدو از

پسر چشم آبی Read More »

گمشده در غبار جنسی

از پنجره به بیرون نگاه میکنم…چقدر تلخه این زندگی…این عبور مرورهای مضحک…به پیاده روه خیره شدم …زنها و مردها….در حال حرکت هستن…ارام و گاهی تند تر از فریاد….اما براستی این تندی چیست ؟ براستی این چرخ دوار حول و قوه ی چه چیز میگردد ؟ این زنان؟ این مردان؟ دنبال چه چیز هستن؟ دنبال خالی

گمشده در غبار جنسی Read More »

همسایه خوب

پسریم 22 ساله,دانشجوام تو همدان! دارم از دانشگاه بر میگردم خونه آیفون طبقه دو رو میزنم کسی جواب نمیده مجبور میشم کلیدو از جیبم در بیارم در آپارتمان و باز میکنم درو که دارم می بندم نگاه بیرون می کنم ی زنی داره میاد,درو نمی بندم تا اونم بیاد همسایه بالایی مونه تقریبا 28 سالشه.

همسایه خوب Read More »

از ماست که بر ماست (طنز)

سلام دستای گلم. بعد از خوندن یه داستان به اسم طنز که اصلا هیچ شباهتی به طنز نداشت تصمیم گرفتم این داستان رو که جزو اولین تجربه هام هست رو آپ کنم.نا حالا به این سبک ننوشته بودم پس ببخشید که خوب نشده.در ضمن این داستان در قالب گی فقط برای خنده و شادی هست

از ماست که بر ماست (طنز) Read More »

مسافرت

روی تختم دراز کشیده بودم، موبایلم روی سینم بود باهاش بازی میکردم و به برنامه هام فکر میکردم و اینکه میخوام چیکار کنم. نزدیک عید بود و مثل همیشه همه جا شلوغ و پر رفت و آمد! خیلی از ایرانی هایی که دبی زندگی میکنن برنامه هاشون رو هماهنگ میکنن که برن ایران و در

مسافرت Read More »

خاله بازی

سالهای اخر جنگ بود درست وقتی که صدام شروع کرده بود به موشک باران شهرها.مدارس تعطیل شدن و خیلیها از ترس بمباران به خونه اقوام تو شهرستانها میرفتن.ما هم رفتیم به خونه یکی از اقوام پدرم که یه خونه بزرگی داشت با یه باغ بزرگ و با کلی اتاق بزرگ و کوچیک که چند تا

خاله بازی Read More »

Scroll to Top