آوریل 2013

پذیرایی از کیر عشقم

سلام رامونا هستم. میخوام یکی دیگه از خاطراتمو به اشتراک بذارم. که البته همین امروز اتفاق افتاد. من یه خاله (ارزو) دارم که یه سال تفاوت سنیمونه و خیلی بهم نزدیکیم و از جیک و پوک هم خبر داریم البته از سکسام نمیدونه ، ارزو اول مهر با یکی از همکلاسیاش (ایلیا) دوست شد ، […]

پذیرایی از کیر عشقم Read More »

به رنگ مینا

  هوا داشت کم کم روشن میشدو حوض وسط حیاط توی نور تیره و روشن سپیده دم یه جوره دیگه ای خودنمایی میکرد. ابرهایی که میخواستن خودشونو سبک کنن و براشون مهم نبود که کی و کجا رو خیس میکنن تقریبا تمام آسمونو پرکرده بودن. آب حوض بایه باد ملایم نوازش میشدو موجای کوچولویی که

به رنگ مینا Read More »

همجنس بازی با علی

  سلام من 26 سالمه و مشهد زندگی می کنم خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به 6 ساله پیش اون موقع من 20 سالم بود و توی یه اپارتمان زندگی می کردیم قبل از این با چند تا از دوستام سکس داشتم و همیشه دوست داشتم یه نفر به

همجنس بازی با علی Read More »

لب های شیرین لاله

  مدتي بود داستانارو ميخوندم ديدم جاي داستان خودم خاليه داستاني كه مينويسم كاملا واقعي و مربوط به سه ساله پيشه .من پيمانم 27 سالمه اهل كرجم وقتي 17-18 سالم بود عاشق دختر عمه لاله شدم كه از من 4سال بزرگتر بود و شوهر داشت قدش 170 وزنش 65 خوش استيل و زيبا به معني

لب های شیرین لاله Read More »

من و کس لونا دخترخاله ام

  سلام.من داستانمو با اسم خودم حامد مینویسم.24 سال دارم.داستانم برمیگرده به 4 ماه پیش.من حدود 4 ساله که با یه دختر به اسم مستعاره مریم دوستم.آخرش عاشق شدیمو رفتیم خواستگاریش.با کلی مصیبت و شرط و شروط خلاصه قبول کردن تا ما باهم وصلت کنیم.5آبان روز جشنمون بود که فرداش قرار بود بریم محضر.من یه

من و کس لونا دخترخاله ام Read More »

سکس دورگه

  سلام اسم من سارا و 22سالمه و خاطره ایی که میخوام بنوسم مربوط به همین چند ماه پیش میشه اول باید بگم من دورگم یعنی بابام ایرانیه و مامانم سوئد ایه،بابا و مامانم تصمیم گرفتن بعد از ازدواجشون تو ایران زندگی کنن به همین خاطر من تو ایران بزرگ شدم اما مامانم زبان سوئدی

سکس دورگه Read More »

سفر کیرخوری من

  سلام اسم من پویاست 18 سالمه و اولین باریه که داستان مینویسم خدا کنه تو سایت بذارینش… داستانی که میخوام واستون تعریف کنم واقعیت خودمه ولی اسممو دروغ گفتم که پیش دوستام لو نرم اسم دوستامم مجبورم الکی بگم.اول از همه بگم که خودم تا حالا کسیو ندیدم که از من سفید تر باشه…من

سفر کیرخوری من Read More »

سکس در ویلای شمال

من رامين هستم و اولين بارمه كه داستانمو مينويسم. من ٢٠ سالمه و سال اول دانشگاهم ، قد بلند و ته ريش ، هيكل نسبتاً خوبي دارم چون يه مدّت طولاني باشگاه ميرفتم. اين ماجرا مربوط ميشه به ٢ سال پيش يعني وقتي كه من ١٨ سالم بود. نزديكاي عيد نوروز بود و خانواده به

سکس در ویلای شمال Read More »

رکسانا دختر خالم

  من اشکان هستم و 23 سالمه. یک سال پیش وارد این سایت شدم. الان یه مدته داستان های اینجا رو میخونم به جر گی از بقیه خوشم میاد هر چی که باشه. داستانه دیگه. منم دوست داشتم یکی از این داستانا برای من اتفاق می افتاد مثلا بتونم با یه دختر خوشگل رابطه برقرار

رکسانا دختر خالم Read More »

روزی که زندگیم رو عوض کرد

  پنج سالی از طلاق و جداییم می گذشت، دیگه کم کم با تنهایی کنار امده بودم، تو سن 45 سالگی دیگه حوصله تجدید فراش و ازدواج را هم نداشتم. طلاقم یک جورایی باعث خونه نشینیم شد و کار رو هم تعطیل کردم. البته نیاز به سکس فشار خودش را می آورد، یکی دو بار

روزی که زندگیم رو عوض کرد Read More »

Scroll to Top