مارس 2013

حمید و زن هات همسایه

با سلام چند سالی هست که ازدواج کردام به خاطر اینکه پدرم یه ساختمون چهار واحدی نقلی داره یکی از این واحداشو داده به من تا اونجا زندگی کنم و سه واحد دیگه هم داده به مستجر. تابستون پارسال طبقه ی بالای ما خونه رو خالی کرد و برای اینکه یه دستی به سروگوشش بکشیم […]

حمید و زن هات همسایه Read More »

عروس عمه

  سلام من آرشم 21 سالمه خاطره سکسیم واقعی هست!یک شب داشتم با فوتبال بازی میکردم پی اس 12 یه اس برام اومد فکر کردم دوست دخترمه اس رو باز نکردم چون قرار بود ساعت 11اس بده توجه نکردم اما دوباره اس اومد بازش کردم عروس عمم بود که میشد دختر عموم گفت چندتا اس

عروس عمه Read More »

اولین سکس با خاله شقایق

  سلام من سجاد هستم21 سالمه.این جریان واسم چند ماه پیش اتفاق افتاد.یه خاله دارم به اسم شقایق 32سالشه خیلی خوشگله وزنش78 قدش 160 اندام هلوی داره با پوستی کاملا سفیدوشفاف سینه های نرمال ویه کون گرد و قلمبه و موقعی که میرم خونه خاله با لباس های باز میاد جلو واصلا تو فاز کردنش

اولین سکس با خاله شقایق Read More »

کون دادن من و سارا به پسرداییم

ازوقتی که پسرداییم رامین ، دوست صمیمی من یعنی سارا رو دیده بود کیرش راست شده بود ومی خواست هر طوری شده ترتیبش رو بده وبه همین خاطر دست به دامن من شده بود.من چند باری با رامین سکس داشتم ومی دونستم که سارا هم قبلا با دوست پسرهاش سکس داشته اما مطمئن نبودم که

کون دادن من و سارا به پسرداییم Read More »

کون دادن من به سرایدار ویلای شمال

آفتاب درحال غروب کردن بود که به ویلا رسیدم.با صدای بوق قاسم دروازه رو باز کرد ومنم ماشین رو وارد حیاط کردم وقاسم هم بعد ازبستن در به استقبالم اومد.باهاش روبوسی کردم واونم بهم خیر مقدم گفت.قاسم:آقا خیلی خوش اومدین.نمیدونین دیشب که زنگ زدین وگفتین که قراره بیاین چقدر خوشحال شدم.خیلی ازدیدنتون خوشحالم.-:منم ازدیدنت خوشحالم..قاسم:دلم

کون دادن من به سرایدار ویلای شمال Read More »

قرار با رضا کیرکلفت

سلام من ارش هستم ميخوام داستان كون دادنمو براتون تعريف كن كه حدودسه ماه بيش برام رخ داد با رضا تازه اشنا شده بودم بجه ماهشهر بود من هم بجه اهواز بعد يه مدت كوتاه شماره همديكه رو كرفتيم يه مدت كوتاهي تلفني حال ميكرديم راستش من خيلي از ملاقات رضا ميترسيدم جون حقيقتش تا حالا

قرار با رضا کیرکلفت Read More »

عشق امیر و من

  سلام من سحر هستم،این اولین داستانی هست که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد. من وقتی بچه بودم یه دوست داشتم که اسمش امیر بود ما خیلی همدیگرو دوست داشتیم و بیش تر اوقات باهم دیگه بودیم من اون موقع ها 7 سالم یا کم تر بود. ما یه خونه داریم که 4 واحد داره واحد

عشق امیر و من Read More »

آخ کونم

  16 سالم بود که با عباس دوست شدم پسری که 4 سال از خودم بزرگتر بود و خیلی دوستش داشتم و فقط به خاطر کم سن بودنم منو پس زد . این پس زدن برام شد کینه چون هم محله ای بودیم میدونستم که میفهمه دارم چیکار میکنم بعد چند ماه با فرهاد دوست

آخ کونم Read More »

خرید سرنوشت ساز

  مثل همیشه راس ساعت 9 صبح رسیدم به متروی صادقیه و بعد از چند دقیقه به سکو رسیدم ، وقتی رسیدم قطار نبود ولی مثل همیشه آدم هایی که میخواستن با مترو برن و به زندگیشون برسن کم نبودن منم روی یه صندلی نشستم و هدفن خودم رو تو گوشام گذاشتم و با صدای

خرید سرنوشت ساز Read More »

عشق من و امیر

  سلام من هستم،این اولین داستانی هست که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد. من وقتی بچه بودم یه دوست داشتم که اسمش امیر بود ما خیلی همدیگرو دوست داشتیم و بیش تر اوقات باهم دیگه بودیم من اون موقع ها 7 سالم یا کم تر بود. ما یه خونه داریم که 4 واحد داره واحد اول

عشق من و امیر Read More »

Scroll to Top