مارس 2013

خاطرات سکسی امیر

اسمم امیره الان هم 35 سالمه.یه دوست دختر داشتم كه رفت و امد خانوادگی با هم داشتیم وخیلی با هم راحت بودیم كه بعد 2 سال ازدواج كرد و از شهرمون كه زادگاهمه و نمیتونم اسمشو بگم رفت در دورانی كه با دختر بود یه حالهای با هاش كرده بودم حتی به قول معروف لاپایی […]

خاطرات سکسی امیر Read More »

پایان جنگ جهانی با دختر خاله

  سلام دوستای سکسی و کله کیری .من سعید ولی بیشتر صدام میکنن امیر تا سعید هستم20سالمه من و مامانم واینا شیراز زندگی میکنیم.میخوام براتون داستان سکس خودمو با دختر خالم پگاه تعریف کنم که تو شهر دیگه ای از استان فارس زندگی میکنن اول یه کمه در مورد خودم بگم چون میگن اول خویش

پایان جنگ جهانی با دختر خاله Read More »

بمال بمال

  ی لباس تنگ پوشیدم واسه مهمونی یسره و مشکی سعید (شوهرم) داشت شیو میکرد وقتی اومد بیرون گفت سارا جان گفتم لباس راحت میتونی بپوشی اما نه دیگه این جوری؟؟ گفتم چیه مگه الم شنگه دراوردی؟ اومد جلو و انگشتم کرد گفتم نکن کثافت میدونی که از این کار متنفرم گفت آخه این کون

بمال بمال Read More »

سکس با ریحانه

  سلام من احسان هستم و الان 23 سالمه . داستانی که میخوام واستون تعریف کنم بر میگرده به زمانی که ترم 4 دانشگاه بودم و 21 سالم بود. نمی خوام از خودم تعریف کنم که وای چقدر من خوشتیپم و اوووووف همه دخترا دنبالمن! واسه همین از ریحانه تعریف می کنم . یه دختر

سکس با ریحانه Read More »

اعتماد و اعتیاد

سلام نمیدونم از کجا باید شروع کنم اخه تاحالا داستان ننوشتم بعد از این هم قصد ندارم بنویسم فقط همین یکی که واقعی هم هست داستان های زیادی خوندم میدوهم باید از خودم بگم و اندامم و باید اسمارو عوض کنم ولی من اینکارو نمیکنم اسم خودمو عوض میکنم ولی اسم اون پسره ی کثافت

اعتماد و اعتیاد Read More »

پرده ارتجاعی

سیاوش هستم 23 ساله از یکی شهرستانها این داستانی که میخوام واستون بنویسم مال تقریبا 3 سال پیش هست. از طریق سایت  با یکی دختر از شهرمون آشنا شدم اسمش عاطفه و 27 سالش بود بعد از چند روز بهم زنگ زد و قرار گذاشتیم همدیگرو دیدیم یه دختری واقعا تو دل برو و خوشکل

پرده ارتجاعی Read More »

عشق ورزی خرکی با دخترعموی جیگر

اسم من رضاست 25سالمه و میخام اولین سکس خودمو با دختر عموم واستون بگم دختر عموی بنده 19سالشه اسمشم راحله است خیلی خشگلو تو دل برو وهیکل سکسی داره ما با خونواده عموم اوایل زیاد رفت وامد نداشتیم اما وقتی بابام میخاست بره زیارت کربلا اومده بودن که بابامو راهی کنن همونجا دختر عمومو دیدم

عشق ورزی خرکی با دخترعموی جیگر Read More »

وقتی لیلا کونش می خاره

  من پسری 19 ساله هستم ساکن گچساران. خیلی از دختر و دختربازی خوشم میاد و توی کوچمون هم یه دختر به اسم لیلا (کلاس سوم دبیرستان) که تا به حال چهره ی به اون قشنگی تو عمرم ندیده بودم.وقتی برای اولین بار دیدمش جوری به من نیگا می کرد که انگار تا به حال

وقتی لیلا کونش می خاره Read More »

من عاشق خواهرم بودم

  خب اين داستانيست واقعي كه از وبلاگ يكي از دوستان براي شما فراهم آوردم چون نگارش و مضمونش من و ديگر خواننده هاش رو تحت تاثير قرار داد خواستم تا شما هم از خوندنش بي بركت نمونين … ________________________________________ نميدونم چرا از همون بچگي كه بدنيا اومد به جاي حس حسادت يك احساسه لطيف

من عاشق خواهرم بودم Read More »

عشق دو برادر به یک دختر

  من دختری 18ساله ازتهران یه روزباییزی توراه مدرسه بابسری اشناشدم که اولش دوسش نداشتم ولی کم کم یه جوررایی به دلم نشست ازغیرتش خوشم اومده بود میدونستم واقعا عاشقم شده چندماهی خیلی ساده دوستیمون گذشت تا این که شایان گفت ماه عیدمیرم سربازی خیلی ناراحت شدم برای اولین بار بغلش کردم وگریه کردم گرمی

عشق دو برادر به یک دختر Read More »

Scroll to Top