خاطرات یه بچه کون مذهبی‌

سلام
من بنیامین هستم
14 سالمه و قدم 160 و وزنم 40 هست. لاغرم و کونم یکم دخترونه اس
کرج زندگی می‌کنیم و خونوادمون مذهبیه
البته بیشتر خونواده بابام اینم بگم تا حالا چند بار کون دادم ولی این خاطره‌ راجب به حال کردن با یه بچه کونی‌ تر از خودمه

کلاس نهم ام
یه همکلاسی دارم به اسم وحید
کلاس هشتم که بودم یکم ساده بودم و تو فاز سکس و اینجور چیزا نبودم
اونم خیلی بهم گیر میداد

 
آخرای سال تو راه برگشت به خونه دیدمش
نمیخاستم برم پیشش
کابل رورفتم برم ولی منو دید و اومد پیشم
گفتم چی میخای؟ بورو خونتون دیگه
میگیرم میکنمتا
اینو گفتم بعدش گفت
باشه بیا بریم منو بکن
تخم داری بیا بریم منو بکن
دستمو گرفته بود میکشید
ناچار رفتم دنبالش رفتیم یه جا نزدیک ساختمونشون
اونجاها هنوز ساخته نشده بودو بیشتر بیابون بود
گفت خب بیا بکن دیگه
یکم کل کل کردیم و رفت
توی تابستون هی با خودم میگفتم کاش میکردمش
البته خیلی کون نداشد بیچاره اصلا یجورایی میشه گفت برآمده نبود کونش
خلاصه تابستون گذشتو شدیم نهم
همون مدرسه رفته بودم
اونم تو کلاس ما بود
ولی خدا رو شکر اونور کلاس مینشست
یه بار دیگه هم باهم تو راه دیدمش
بازم اومد

 
چاره نداشتم باهاش شروع کردم به حرف زدن
یکم راجب معلما حرف زدیم و بعد گفت چقد پشم داری؟
گفتم خیلی زیاد
گفت ببینم
گفتم نه اول تو نشون بده
یکم کشید پایین
دیدم اصلا در مفابل من نداشت هیچی
کلی بش خندیدم گفتم هنو به بلوغ نرسیدی عمو!
گفت هر هر هر مگه خودت چقد داری
منم یکم کشیدم پایین گفت یا پشم
چقد زیااااد
واقعا هم خیلی زیاد بود
گفت تو که تا اینجا کشیدی پایین
یکم دیگه هم بکش کیرتم ببینم
گفتم بیخیال

 
یکم اصرار کرد گفتم من بکشم تو هم میکشی؟ گفت باشه قبول
کشیدم پاییین یکم خوف کرد
کیرم 15 سانته
گفتم تو چی
داشت فرار میکرد
گفتم نه نه. کجا؟ وایسا تو هم نشون بده
اونم کشید پایین
چی میدیدم؟ یه کیر اندازه یه بند انگشت
واقعا میگما
خیلی خیلی کم داشت
اندازه بچه 2 ساله
گفتم با این بدبخت چیکار میکنی انقد شده؟
گفت بخدا هیچی
خلاصه اونروز تموم شد
رفتم خونه با خودم فک میکردم چقد کم داره
بزار من که میخاستم خوردنو تجربه کنم با این که همین یه ذره رو داره تجربه کنم
روز بعدشم با هم برگشتیم
یکم حرف زدیم نمیدونم سر چه بحثی بود گفت اگه حر من درست باشه میکنمت
گفتم با همون یذره؟ اگه رسید به سوراخم بهت میدم
دوبار رفتیم پشت
گفت خب کیر من که خابه چیکار کنم بیا بهش دست بزن بیدار شه
رفتم جلو نشست رو زمین
از روی شلوار کیرشو با دستم میمالیدم
یکم مالیدم سفت شد گفت خب بکش پایین
گفتم اول تو.
کشید پایین منم پشت بهش کشیدم پایین چسبیدم بهش
کیرش نرسید هر کاری کرد
ضایع شدو اونروزم تموم شد
روز بعدم با هم برگشتیم دوباره پشت
بهش گفتم یه چیز بگم نمیخندی گفت نه
گفتم تو که کیرت کوچیکه
میخام بخورمش تجربه کنم
گفت واقعا میخای بخوریش؟
گفتم آره
کشید پاین

 
همون کوچولوهه جلوی صورتم بود
یکم چندشم شد
یه زبون زدم به نوکش
بعد سرشو انداختم دهنم
بعد یه ده ثانیه ای واسش خوردم
گفت بسه باید برم خونه
رفتی خونه دهنتو بشور
پاشدم رفتم تو خونه
تجربه جالبی بود

یک دیدگاه برای “خاطرات یه بچه کون مذهبی‌

  1. بیش از500 فیلم گی از کون دادن رهبر انقلاب و یه سری آخوند دیگه فقط وفقط 50 تومن برای خرید به این آیدی مراجعه کنید
    @Asheghedivane20

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>