تجربه جدید من و مامان

تاریک | روشن

من #پریا هستم. یک دختر 25 ساله که تازه دوره پزشکی رو گذروندم و بعنوان پزشک آماده گذروندن طرح میشم. پدرم رو در سن ده سالگی از دست دادم و با مادرم زندگی میکنم. مادرم یک زن 42 ساله زیباست که خیلی دوستش دارم و بهترین دوست زندگی منه.
اکثر اوقات باهم هستیم… مسافرتها و تفریحاتمون باهمه. بخاطر علاقه شدیدی که بهم داریم حاشیه های زیادی هم تو زندگی داشتیم. هم مادرم نتونست رابطه های خوبی داشته باشه هم من… دوست پسر سابقم به صمیمیت من و مادرم حساس بود و بخاطر این که همیشه مادرم رو به اون ترجیح میدادم باهام کات کرد.
همیشه وقتی بیرون میرفتیم همه فکر میکردند ما دوتا خواهریم… مادرم قد بلندی حدود 170 داره با پاهای پر و کشیده و سینه ها و باسن گوشتی و بزرگ…. خیلی سکسی و جذابه…. منم با اینکه هیکل پر و سینه و کون درشتی دارم ولی همیشه اون بوده که مورد توجه پسرا بوده….

 

آخرین بار هفته پیش توی تولد دوستم که باهم رفته بودیم یک پسر حدودا 40 ساله بهش گیر داد.
#مژده مادرم هم از پسره بدش نیومد ولی خوب اهل پسربازی نبود.. فقط سوژه ای شده بود برای خنده و تفریح.. تا اینکه دیروز بهم گفت پسره که اسمش رضاست #پیله کرده که برم باغش و منم گفتم تنها جایی نمیرم و اگه دخترم راضی بشه با اون میام. شماره منو داده که منو راصی کنه.
پسره تو واتساپ پیام داد و کلی چرب زبونی کرد و بالاخره منو راضی کرد که منو مادرم بریم باغش… مادرم بدجور به خودش رسیده بود.. حتی دیدم لباس زیرهای مارک و گرونی پوشید و فهمیدم این قرار یکم با قرارهای دیگه متفاوته…. خلاصه کنم رسیدیم باغ و بعد کلی گشت و گذار و بگو و بخند و نوشیدن و خوردن مست و سرخوش تصمیم گرفتیم برگردیم تا دیروقت نشه و مشکلی تو مسیر پیش نیاد…. مادرم بلند شد بره توی ویلا تا لباس بپوشه.. نگاه رضارو روی کون گنده مامانم میدیدم… مامانمم نکرده بود و یک استریج تنگ پوشیده بود با یک تاپ استین حلقه که همه بازوها و حجم سینه های سایز 85 دیده میشد…
منم که با یک شلوارک و یک تاپ نشسته بودم جلوی رضا.. رضا سریع اومد و دستشو انداخت دور بازوهام و گفت میشه #امشب رو بمونین همین جا…. نگاهی بهش کردم و گفتم باعث زحمتتون میشیم… بهتره بریم… جالب نیست شب رو بمونیم… رضا گفت من شدید تو کف مامان زیبات هستم… میخوام امشب رو کنارش بخوابم… نگاهی کردم و گفتم پس من کجا بخوابم…. یهو هردو خندمون گرفت…. خجالت کشیدم…. مامانم برگشت با مانتو و هنوز روسری بدست بود.

 

برگشت و به رصا گفت چی شده از من #ناامید شدی داری مخ پریا رو میزنی؟ خندید و گفت هردوتونو دوست دارم…. امشب پیشم بمونین…. مامانم یهویی گفت من اجازم دست پریاست و رضا هم گفت پریا جان اوکی داد… تا من اومدم بگم نه دروغ میگه با دستش محکم جلوی دهنمو گرفت… و شروع کردیم به خندیدن و کلنجار رفتن.. و مامانمم خندش گرفت…. هرسه مست بوذیم…. رضا بلند شد و بطرف مامانم رفت و اونو هل داد توی استخر و بعد دوید طرف من.. فرصت فرار نداشتم… رصا قد 190 و بدن ورزشکاری داشت و قوی بود مثل پرکاه بلندم کرد و منم پرت کرد تو آب و خودشم پرید توی اب… من و مامان شک شدیم…. رضا مامانو بغل کرد و گفت دیگه خیس شدین باید بمونین…. بعد چند دقیقه خنده و بازی تو آب زدیم بیرون و رفتیم تو ویلا رضا حوله آورد و اتاقی رو نشون مامان داد… بعدم اومد یک حوله به من داد.. من مست بودم و لباسامو تو یک حرکت درآوردم… وقتی متوجه شدم که رضا خشکش زده فهمیدم شورتمم دراوردم و لخت لخت وسط سالن بودم…. رضا اومد و دستشو انداخت دور کمرم و منو بوسید.. لباش تو لبام قفل شد…. نمیخواستم جلوی مامان سوتی بدم… به خودمون اومدیم دیدیم مامان با شورت و سوتین خیس داره مارو نگاه میکنه… رضا منو ول کرد و بطرف مامان رفت…. دست مامان رو گرفت و بردش تو اتاق…. گیج بودم…. نفهمیدم چی شد… بیست دقیقه لخت نشسته بودم رو کاناپه… ویلا ساکت بود که یهو متوجه نفسها و ناله های مامان شدم…. بلند شدم رفتم بطرف اتاق… وارد که شدم دیدم پاهای #گوشتی مامان دور #کمر #رضا قفل شده و کیرش با فشار محکم میره تو کس مامانم و در میاد… داشت رو تخت تو کس مامانم تلمبه میزد…. مامانم ناله میکرد و با صدای زیباش میگفت دخترم نیاد تو. بیخبر از اینکه من توی چهارچوب در دارم نگاش میکنم.

 

رضا مادرو برگردوند چهاردست و پا کرد و بحالت داگی کرد… یهو مامانم دید من وایسادم نگاهشون میکنم… هول شد و تا اومد از زیر رضا در بیاد رضا کیرشو تا دسته تو کس مامان فرو کرد و شروع کرد وحشیانه تلمبه زدن… و به مامانم میگفت دخترتو صدا بزن ببینه مامانش چجوری کس میده…. از حرفای رضا حشری شدم…. رضا هم دید منو و بهم اشاره کرد برم جلو… مامانم همش میگفت خدا مرگم تو یک حرکت رصا مچ دستمو گرفت و کشید و انداخت رو تخت کنار مامانم رونای مامانم به پاهام خورد… داغ بودن… رصا تو یک حرکت رونامو گرفت و پاهامو گذاشت رو شونش و کیرشو گذاشت دم کس خیس منو سر داد تو… تا اومدم بخودم ببام دیدم تو بغل مامانگ دارم کس میدم… حس عجیبی بود…. مامانم یک جوری بود…. خجالت میکشید و مست بود… همش با خنده میگفت وای خدا… چقدر بد… سرعت ضربه های رضا زیاد شد.. من شروع کردم جیغ زدن.. مامانم یهو به رصا گفت… #یواشتر وحشی.. دخترم اذیت شد.. حس عجیبی بود.. شروع کرد موهامو نوازش کردن… منم تو چشاش نگاه میکردمو سرم رو بهش نزدیک کردم… بالاخره لبامو به لباش رسوندم و یهویی باهم لب تو لب شدیم… اولین بار بود این تجربه رو داشتم.. مامانم زبونشو توی دهنم میچرخوند و رضا هم در حالی که محکم تلمبه میزد رونای مامانمو میمالید.. یهو با فشار کیرشو کشید بیرون و ابشو پاشید رو شکم و سینه هام…. مامان با کمال تعجب حمله کرد و شروع کرد آبکیرهای رضارو رو سینه های من به لیسیدن. رضا بلند شد و رفت و من تو بغل مامانم بخواب رفتم.. نصف شب از خواب بیدار شدم.. دیدم مامانم کنارم رو تخت دونفره رو کیر رضا وشسته و داره بالا پایین میره… خودمو بخواب زدم و آروم زیر نور چراغ خواب کس دادن مامانمو میدیدم. رضا با کمال وقاحت میگفت لذت میبری جلوی دخترت مثل جنده ها داری کس میدی؟ مامانم یهویی گفت خیلی. رضا گفت بگو جندتم… مامانم گفت #جندتم رضا جون. منو دخترمو بگا.. هردومونو تا صبح بگا… هردومونو #حامله کن. میخوام نوه و بچه ام باهم خواهربرادر باشن. میخوام پدر بچه ام و نوه ام باشی همزمان…

 

رونای تپل مامانم میخورد به پاهای رضا.. اتاق ففط صدای شهوتناک برخورد کپلای مامان بود با کیر و پاهای رضا. رضا مامانو انداخت کنار و دوباره منو کشید طرف خودش… مامانم اعتراض کرد که دخترم خوابه. میترسه… رضا گفت این جنده خانم بیداره داره گاییدن مامانشو دید میزنه.. با صدای خش دار گفتم بیدارم.. رصا گفت دیدی چجوری کس و کون مامانو جر دادم. حالا نوبت توه جلو مامانت جرت بدم. پاهامو جفت کرد پیچوند و به شکم رو تخت خوابوند و یک تف سر کیرش انداخت و از پشت فرو کرد تو کسم و شروع کرد تلمبه زدن.مامانم بلند شد لومد دستامو گرفت سرش رو نزدیک سرم آورد و گفت عشق منی دخترم. صربه های رضا اونقدر شدید بود که میشد لرزیدن سینه های مامان رو حس کرد تو هر #ضربه ای که تو کسم میرفت.
1خلاصه تا صبح ده باری رضا مارو گایید. صبح صبحانه خوردیم. از حدود 12 ظهر تا 2 بعدازظهر چند بار تو #استخر من و مامان رو گایید. مامان و من براش لب آب #ساک زدیم. هردو باهم کیر رضا رو خوردیم. حس عجیبی بود..

 

 

5 دیدگاه دربارهٔ «تجربه جدید من و مامان»

  1. زن یا دختر ازاهواز اهل حال دوستی و هم خونه شدن پیام بده هفتگی500 ساپرت میکنم ارش27 اهوازززززز
    09163158322

  2. امیر هستم 36ساله مجرد از تهران با الت20سانتی می تونم. لحظات خوشی رو براتون رفم بزنم… از تهران اگه خانومی مایل به اشنای بود خوشحال می شم باهم آشنا بشیم
    ایدی تلگرام. @Amirfaa13

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *