کوستان

این کسخول را شاد کنید

ادمین: این یارو ما رو نمود بسکه کوشسعر فرستاد برای همین تصمیم گرفتیم چرندیاتش رو منتشر کنیم تا شما با تماس با این گاگول لحظات شادی را در دوران قرنطینه سپری کنید.پوووففف! *** من مینا خانم را به پیشنهادخودش باردار کردم امروزمیخوام داستان زوج جوان یعنی یک خانم بیست وهفت ومرد سی ودوساله را براتون …

این کسخول را شاد کنید ادامه »

زوج جوانی که از من بچه میخواستن

توجه : این کوستان واقعی نیست و فقط جهت خنده یا جق زدن نوشته شده حدود سه سال پیش بود تازه ازدانشگاه فارغ التحصیل شده بودم یک دانشجوی دختر که همکلاس بودیم حدود یک سال بدون آنکه هیچکس بداند هم اتاقی من بود.یعنی در یکی ازنقاط تهران من خانه ای کوچک وجمع وجور اما زیبا …

زوج جوانی که از من بچه میخواستن ادامه »

روغن بنفشه

سلام من امیر هستم و 17 سالمه. حدود دو سه سال پیش که دختر عموم الناز که چهار سال از من کوچیک تره با دختر عمم مارال که خونشون اصفهان بود، یطورایی رفیق بودن و باهم چت میکردن. یه شب عموم اینا که اومده بودم خونمون بعد از شام همه مشغول کس شعر گفتن بودن …

روغن بنفشه ادامه »

طعم خوشبختی برای یک بدبخت

سلام من علی هستم و امروز میخوام خاطره سکس فوت فتیش و خوردن پاهای #عارف دوست صمیمیم رو براتون بگم .من الان ۱۷ سالنه و این داستان مال دو سال پیشه وقتی که ۱۵ سالم بود .منو عارف هم کلاسی بودیم من از روز اول عارف رو خیلی دوست داشتم و تو همون نگاه اول …

طعم خوشبختی برای یک بدبخت ادامه »

حال کردی خواهرت رو چاقال کردی

این داستان به سال۹۲ اون سال آخر دانشگاه بود بعضی رفیقام میخواستند جشن فارغ التحصیلی بگیرن که یکی از آنها گفت ۵ و ۶ عید تولد خودش با دوست دخترش میخواد جشن بگیره توی باغ کرج اسم من آریا به من گفت برای سیم کشی نور و باند بهش کمک کنم اونجا بمونم خلاصه روز …

حال کردی خواهرت رو چاقال کردی ادامه »

زمانی برای مستی جقی ها

سلام بنده اسمم محمد هست این قضیه مربوط به 6 ماه پیشه 18سالمه ادم خوشتیپی هستم یه دختر همسایه داریم اسمش مهسا هست یه دختر #خوشهیکل زیبا  همیشه این دختر رو تو کوچه می دیدم یه روز خجالت رو کنار گذاشتم و موقعی که این دختر در خونشون بود رفتم سلام کردم و شمار مو …

زمانی برای مستی جقی ها ادامه »

زندگی سکسی مسلمانان

دو سه بار بعد از اون قضیه که زهرا را دیدم فهمیدم نگاهاش به من فرق کرده یه جوری دیدم می زد. تا یه روز که رفته بود یه مسافرت خارجی برای من یه ادکلن خیلی گرون آورده بود و توی یه جعبه قرمز چوبی بهم دادش. شبش بهم پیام داد یه تیکه کاغذ زیر اون جعبه چوبی برات گذاشتم و تنهایی بخونش. دیدم برام نوشته که از من خیلی خوشش میاد و و حتی یک بار که منو دیده بعدش رفته خودارضایی کرده و ….. من که مونده بودم چه کار کنم پیش خودم گفتم شاید داره امتحانم می کنه و بهش پیام دادم اصلا و ابدا دیگه نمیخوام ببینمت و این کارها یعنی چی. بعد از یه مدت دوباره پیام داد که میدونم فکر کردی میخوام امتحانت کنم ولی من عاشقت شدم و نمیتونم بهت فکر نکنم . لطفا یک بار و فقط یک بار منو به خواستم برسون و میخوام حداقل یک شب مال تو باشم. بعد برام عکس صورت و سینه هاش را فرستاد گفت اگر به اعتمادت خیانت کردم میتونی عکس منو توی گروه ها پخش کنی و اصلا بیا از این چت اسکرین شات بگیر و نگه دار تا بدونی من نمیخوام بهت خیانت کنم یا امتحانت کنم. وای از اون عکس سینه هایی که فرستاده بود یک بار باهاش جق زدم وازشون اسکرین شات گرفتم که اگر خواست اذیتم کنه ازش استفاده کنم.بهم گفت که میاد شهرستانمون ( نمیگم کجاست) و میریم باغ پدرش . روز موعود فرا رسید و به من پیام داد که فردا صبح بیا باغ . منم زنمو پیچوندم و با هزار جور ترس رفتم باغ . در که زدم اومد پشت در و یواش در را باز کرد و گفت ببین کسی تو کوچه نیست.

کون چاقال محل و کیر چلغوزیان

گفتم سید علی کونی چرا راست کردی گفت به پاهام دست کشیدی حال کردم گفتم برگرد بدون مکث چرخید وای کون رو ببین سفید قمبل اخ سید علی عجب کونی داری هیچی نگفت دست انداختم رو لپ کونش چنگ زدم جای انگشتم موند رو کون سید علی شرت رو دادم پایین وای کس خل شدم پسر عجب کونی داری نمیدونم چطوری کیرم رو رسوندم در کون سید علی آقا منو یکی بگیره
فکر کنم دوبار ابمو خالی کردم سید علی گفت برم من الان مادرم میاد کوچه دنبالم گفت باشه برو دمت گرم وقتی می‌رفت گفت اگر به کسی نگی من بازم بهت میدم گفتم باشه برو منم سریع جم جور کردم تا کسی نیامده رفتم تو حیاط خونمون با شیلنگ شروع کردم آب دادن باغچه درو باز کردم که درخت های جلو در خونمون رو آب بدم دیدم چندتا از بچه محل ها نشستن در خونه بهم گفتن زدی گفتم چیو محمود سیاه گفت کون سید علی رو میگیم زدی توش گفتم نه بابا کونی نیست
خلاصه خرشون کردم رفتن پسر همه تو کف بودن

زنم مژگان جندست

دیدم محمد داداش زنم اومد اونم کیرشو دیدم جون ۲۰ سانت بود دستش بود که مهران به زنم گفت چشاتو ببند تا بست خودش خوابید به زنم گفت با کون بشین رو کیرم اونم راحت نشست چندتا تلمبه زد که کمر زنمو خم کرد خودش لا کونش باز کرد گفت محمد کونی بیا بزار تو کونش بقل کیر من که زنم خواست برگرده نداشت محمدم اول کیر مهران از تو کون خواهرش در اورد یه کمی خورد بعد گداشت تو کون زنم کیر خودشم با تف خیس کرد گذاشت تو کون زنم زنم فقط گفت وای جون های جرم بدید شروع کردند به تلمبه زدن

زنی به نام مریم

تویک لحظه پریدم پشتش ودماغمو رسوندم به سوراخ کونش ودستامم از پشت قلاب کردم به پاهاش یک بویی از کونش کشیدم که کیرم سیخ شد،مریم هم بدش نیومد فقط یکم دست وپا زد که نشان از رضایتش داشت وگرنه اگه زنی واقعا نخواد تو همون لحظه میتونه چشمای کسی که بهش چسبیده رو از حدقه دربیاره بگذریم همینجوری که داشتم به زور بو میکشیدم خوابوندمش رو زمین و گفتم بذار یکم کونتو بخورم اگه بعدش نخواستی من میرم ،دارم دیوونه میشم از دست کونت.اونم گفت باشه.بردمش تو حمام خونشون همدیگرو شستیم،حالا دیگه لحظه موعودرسیده بود لای کونشو باز کردم وای دقیقا همونجوری بود که تو رویاهام باهاش جق میزدم یک سوراخ سرخ آبی که واقعا محشر بود زبونم گذاشتم مرکزسوراخش جایی که گودتره شروع کردم به خوردن سوراخ مریم جون که مثل مار بخودش میپیچید،انگشت کوچیکمو وازلین زدم یکم بازش کردم فقط اندازه ای نک زبونم بره تو کونش،یک بیست دقیقه ای نک زبونم داخل کونش میچرخوندم