پرده‌ای که زده شد

سلام. اسمم مهم نیست الکی هم نمیگم که من دختر سکسی و خوشکل و خوش هیکلی هستم من یه دختر معمولی ام فقط قد بلندی دارم 170 و وزنم 57 ، لاغرم . صورتم هم بامزه است و سبزه فقط همین. داستان از خیلی قبل شروع شد من توی شرکتی کار می کردم و کلا چون هدفهای زیادی واسه ایندم داشتم خوب کار می کردم می خواستم توی رشته خودم متخصص باشم. خوب کار کردن و ساعات زیادی سرکار بودن باعث شد به رییسم نزدیک بشم و در جریان زندگی شخصیش قرار بگیرم ( خیانت زنش ، دادگاه های طلاق و جريانات مهریه ) من دلم می سوخت به حالش و به خاطر قدرتش و البته موفقیتش در کار تحسینش می کردم ، فهمیدم دوستش دارم.

 
اونم ظاهرا همینطور بود و ما باهم دوست شدیم روابط جنسیمون چیزی قابل ذکری نبود تا اینکه اون با یه زن متاهل که بعدش مطلقه شد اشنا شد جلوی چشم من و منو خیلی زجر داد میاوردش دفتر جلوی چشمم من به خاطر اینکه دختر مغروری بودم نمی خواستم این واسم نقطه ضعف باشه واسه همین استفعا نمی دادم و شاهد این دوستی بودم تا اینکه بعد از چند ماه که از دوستی اونا می گذشت دوباره اقای رییس برگشت سمت من ولی اونو داشت. احساس می کردم اول که یه بازیجه ام ولی حس برتری که نسبت به اون زن پیدا کردم قوی تر بود این فکر که همونجور که بهم خیانت شده به اونم داره میشه حس خوبی بهم می داد و اجازه می داد ادامه بدم البته خودمم یه کارایی می کردم مثلا دوست پسرگرفته بودم یعنی اینجوری فکر می کردم رییسم هم بازیچه است چقدر بچه بودم …

 
یک شب رییسم زنگ زد و من رفتم پیشش خونه اش ( من قبلا هم بارها به خونه اش رفته بودم و همونطور که گفتم یه سری روابطی هم داشتیم ولی خوب یه سکس واقعی خیلی متفاوته و همه این فرقا رو می دونن ) وقتی رفتم برای بار دوم توی عمرم خواستم مشروب بخوریم بار اولش با رییسم شب تولدم بود که حالم بد شد و بالا اوردم و البته رییسم قبل از اینکه حالم بد بشه رفته بود و من تنها بودم ولی نمی دونم چرا فکر می کردم باید دوباره انجامش بدم رییسم گفت که این دفعه قطعا راحتره و مواظبم هست من مست شدم و به قول رییس گونه هام گل انداخت روی مبل دراز کشیدم و رییسم اومد پیشم گقت چقدر داغی گفتم بده؟ گفت عالیه و شروع کرد بوسیدن ، لب گرفتن و لیسیدن من و سینه هام بعدش رفتیم تو اتاق حسابی داغ بودیم و مست یه چیزهایی یادم نیست تا اینکه رییسم داشت کسمو می خورد منم تو اسمونا بودم سرشو اورد بالا مند ببینه که یه دفعه گفتم تو چرا دهنت پر از خونه…

 

ترسیدم عقلم اومد سرجاش خودمو عقب کشیدم رییسم گفت برو دستشویی خودتو بشور رفتم و فقط گریه می کردم اومدم بیرون دیدم رختخوابی که روش بودیم اندازه یع بشقاب خونیه رییسم هم رقته بود تو حموم خودشو بشوره بعدا گفت پاهاش پر از خون بوده بعدا گفت که تو لحظاتی حس کرده بوده کیرش رفته تو کسم و من یه اخ کوجیک گفته بودم و بعدش اون شروع کرده به خوردن اصلا نمی دونسته چی شده من زن شدم به همین سادگی بچگانه تنها بدون مادرم که چیزی رو واسم تو ضیح بده پر از درد بودم و به خودم و بازی که خودم مسبب ادامه دار بودنش بودم لعنت می فرستادم. ..

نوشته: فرین

3 Replies to “پرده‌ای که زده شد”

  1. زنهاي بيوه يادختراي هات براسكس توپ بزنگن كاملا وازهرجهت ساپورت ميشن٠٩٣٠٦٥٥٧٣٢٧ اها راستي لطفا فقط خوزستاني مخصوصا اهواز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*