کیری نشی

سلاملکم این داستان کپی برابر اصل واقعیته و یه واو کم و زیاد نشده . عمو جانی که معرف حضورتون هست؟ من ممدشونم! قد ۱۹۵ وزن ۱۱۰ عرض شونه ۸۵ طول آلت ۲۷ سانت ، وزن خالص بیضتین ۷۵۰ گرم ادامه مطلب کیری نشی

چطو به تو گیر ندادن

سلام وقت همگی بخیر.اسمم یدالله واسم دختری که میخوام خاطرمو براتون تعریف کنم زینب.تازه از شهرستان اومده بودم تهران و بهترین تیپ عمرمو زده بودم.یه شلوار پارچه ای و کتونی زرنگی و تیشرت تو شلوار.هرکس منو میدید میخ من میشد.توشهرستان ادامه مطلب چطو به تو گیر ندادن

تور تایلند

تازه رسیده بودیم تایلند . بعد از افتضاحی که تو فرودگاه بارآورده بودیم همه خسته و کوفته آدرس نزدیک ترین هتلو پرسیدیم و خودمونو رسوندیم هتل . منو رامین و حمید بعد چندسال کار مداوم و زدن همه خوشیا و ادامه مطلب تور تایلند

قهرمان ملی‌

روزی روزگاری مملکتی بود که یک ملکه داشت، با سینه‌های بسیار درشت و آبدار! نیکِ شوالیه هم به همین علت علاقه‌ی شدیدی به ملکه داشت، با وجودی که می‌دانست کوچک‌ترین تماسی با ملکه به حکم مرگش ختم می‌شد. یک روز ادامه مطلب قهرمان ملی‌

ماجراهای جمشید بادمجون

سلام . اسم من جمشیده . توو محل جمشید بادمجون صدام میکنن اینکه این داستان واقعیت داره یا نه به عهده ی خودتون میذارم . شنونده باید عاقل باشه.25 سالمه این داستان برای پارساله … شاگرد بنا هستم ، یه ادامه مطلب ماجراهای جمشید بادمجون

جعفر و قناری

من جعفرم با قدو ۱۷۵و وزن ۵۵. قضیه ازینجایی شروع میشه ک من یه شب فیلم سوپر داشتم میدیدم بعد اونشب ابجی کوچیکم مریض بود هی مامانم میومد توی اشپزخونه و میرفت منم چون تو هال خابیده بودم نشد جق بزنم ادامه مطلب جعفر و قناری

سکس با خانواده ی عمه و کفتراشون

یه بار رفتم خونه عمه‌م با شوهرعمم کار داشتم رفتم دیدم نیس. عمه‌ م تعارف زد ک بیا بالا الان میاد منم رفتم داخل شهوتی شدم زدم عممو کردم وقتی داشتم میکردن بچه ۱۰ سالش از بیرون اومد گرفتم اونم ادامه مطلب سکس با خانواده ی عمه و کفتراشون

عشق به یک کونی‌

روزی روزگاری در یکی از شهرستان های ایالت پِنسیلوانیا دختری زندگی میکرد سگ حشر و آلت پرست که کوثر نام داشت.(شاید براتون سوال پیش بیاد که چرا یه شخص وسط آمریکا باید اسمش کوثر باشه که باید به عرضتون برسونم ادامه مطلب عشق به یک کونی‌

پهلوانان میگایند

یکی بود یکی نبود . زیر گنبد کبود یه سرزمینی بود مابین ایران و روم . مردم اون سرزمین زندگی بسیار ساده و بی غل و غشی داشتن . لقمه نانی درمی آوردن و در غفلت هم نمیخوردن . چندین ادامه مطلب پهلوانان میگایند

باشگاه اوشگولا

تو باشگاه بدنسازی یه دوستی داشتیم که درواقع بوفه دار باشگاه بود بعدش باهاش دوست شدیم . از اون نخاله های روزگار بود . یه پسر خیلی لاغر با سیبیل باریک و قیافه بشدت موذیانه . همیشه خدا دنبال سوژه ادامه مطلب باشگاه اوشگولا