سکس بی ریا

تاریک | روشن

یه داستان تو بچگی تقریبا ده سالم بود اتفاق افتاد میخوام براتون تعریف کنم،

قدیم چون خونم اتاق نداشت بابا و مامانم تو حال کنار هم میخوابیدن بنده خدا ها هم هر موقع سکس میکردن فکر میکردن ما خوابیم و متوجه نمیشیم ولی منو خواهرم میدیدیم
مامانم همیشه برای خرید دو سه ساعتی میرفت بیرون من خواهرمو تنها میزاشت یه روز که رفته بیرون به خواهرم گفتم بیا کشتی بگیریم اونم قبول کرد در حین کشتی گرفتن دستمو بردم تو شرتش اولش ترسید و پس زد اما بعدش خوشش اومد کم کم شورتشو دراوردمنم شورتمو دراوردم هر دو تا مون از اینکه کیر و کس همدیگرو دیدبم تعجب کردیم…

منم کیرم با توجه به سنم خوب سیخ شد بهش گفتم بیا از اون کارایی که بابا مامان میکنن بکنیم اولش قبول نکرد اما کم کم راضی شد
دلتون نخواد کس سفید بود داخلشم صورتی قشن پردشم معلوم بود من که میدونستم نباید پرده پاره بشه دست به جلوش نزدم اما به پشت خوابوندشمو کیرو کردم لاپاش چقدر حال میداد یه زره مو نداشت کس تنگ کون خوشکل قلمبه بعدش یه ت انداختم دم سوراخ کونش تو حین بازی یه دفعه نمیدونم چی شد کیرم #لیز خورد رفت تو سوراخش یه جیغ بد زد و منو #پرت کرد کنار منم که ترسیده بودم با یکم پول ونوازش خرش کردم اما همون باعث شد که راش باز بشه از اون به بعد هرمو قع میخواستم باهاش حال کنم میگفتم میای کشتی بگیریم اونم میفهمید منظورمو و سکس بی ریایی داشتیم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *