سکس خواهر و برادر

واقعا کردن خواهر حال میده

منم وقتی ۱۵سالم بود خواهرمو کاییدم حال میده یه روز تنها شدیم همش داشتم اندامه سکسیشو وای کونش نکاه میکردم دراز کشیده بود رفتم کنارش برایه اولین بار بود یه دست به موهاشو کردشن کشیدم آروم دستمو بردم زیروبقلاشو مالیدم بعد رفتم سراغ سینه هایه کوجیکو قشنکش دستمو کشید کنار ترسیدم برداستم دستمو دوباره سینشو …

واقعا کردن خواهر حال میده ادامه »

تلمبه به قلمبه ی خواهرم

سلام امیر هستم۱۹ ساله از اردبیل میخوام داستان سکسم با خواهرم رو براتون تعریف کنم خودم هیکل و قیافه معمولی دارم تو یه خانواده ۵ نفره زندگی میکنم برادر بزرگم که ازدواج کرده و به خاطر شرایط کارش تهران زندگی میکنه و یه خواهر دارم که ۲ سال از خودم بزرگتره و تو شهر خودمون …

تلمبه به قلمبه ی خواهرم ادامه »

فاطی و له له زدن برای کیر داداش علی

سلام دوستان اسم من فاطمه هست که همه دوستام و خانواده منو فاطی صدا میکنند من یه دختر ۲۱ساله حشری ام سایز سینه هام ۷۵ هستش سفید پوستم و باسن خوشم فرم با رون هایی پر و گوشتی دارم و یه خانواده چهار نفره هستیم که پدر و مادر شغل آزاد دارن و همش پی …

فاطی و له له زدن برای کیر داداش علی ادامه »

گرگ واقعی

قسمت سوم خاطرات دهه ی شصت خوب وقتی بعد از اتفاقاتی که افتاد از خودم بدم میومد یعنی زمانی که حشری نبودم با خودم فکر میکردم اخه کدوم برادری با ناموس خودش این کارا رو میکنه که من کردم ولی وقتی حشری میشدم افسارم دست کیرم بود نه عقل و جدانم، داشتم میگفتم از دستشویی …

گرگ واقعی ادامه »

داستان بی‌پایان

در بزرگم حاج ملک از افراد پر نفوذ و پول دار شهر بود پدرم(رضا) که تک پسرش بود رو فرستاد فرانسه واسه تحصیلات عالیه پدرم تو رشته معماری مدرکش و گرفت و برگشت کم کم پای جایی پا حاج ملک گذاشت و ادم پرنفوذی شد با دختر یکی از سیاسیون نام مریم که بعد ها …

داستان بی‌پایان ادامه »

کونی که سرگذشت منو دگرگون کرد

ادامه داستان دهه ی شصت…   چند روز بعد اون ماجرا حسابی حالم ازخودم بهم میخورد ولی مژگان عادی بود تازه از رفتارم تعجب میکرد توعالم بچگیش منو خیلی دوست داشت دلم میخواست خودمو بکشم عذاب وجدان دیوانه کننده ی داشتم چند باری خواهرم پیشنهاد دا باهم بازی کنیم رد کردم واقعا دلم نمیخواست دیگه …

کونی که سرگذشت منو دگرگون کرد ادامه »

سکس بی ریا

یه داستان تو بچگی تقریبا ده سالم بود اتفاق افتاد میخوام براتون تعریف کنم، قدیم چون خونم اتاق نداشت بابا و مامانم تو حال کنار هم میخوابیدن بنده خدا ها هم هر موقع سکس میکردن فکر میکردن ما خوابیم و متوجه نمیشیم ولی منو خواهرم میدیدیم مامانم همیشه برای خرید دو سه ساعتی میرفت بیرون …

سکس بی ریا ادامه »

یادش بخیر روزای دهه ی شصت

فنجون قهوه رو از روی میز کارم برداشتم لک #قهوه رو کاغذسفید نقش بست #فنجون رو به لبم که گرفتم تلخیش اذیتم کرد با اینکه شکر داخلش ریخته بودم هم نزده بودم .ی لحظه چه تناقض تلخی رو برام زنده کرد شیرینی قهوه ته فنجون گرفتار تلخی قهوه روی فنجون شده بود دقیقا برعکس زندگی …

یادش بخیر روزای دهه ی شصت ادامه »

زیر کیر داداشی

از وقتی برگشتم اومدم #خونه پدرم خیلی چیزا فرق کرده بود . #آرش داداشم 18 سالش شده بود و رسیده بود به نقطه بحرانی سن و سالش . عصبی ، پرخاشگر و متفاوت از آرشی که میشناختم . اتاق من دست نخورده باقی مونده بود . همونجا زندگی میکردم . 2 سال از عمرم پای …

زیر کیر داداشی ادامه »

اینجوری شد که به داداشم حال دادم

سلام من اسمم #سهیلا ست 19 سالمه قیافه و بدنم خوبه ولی سینه هام یکم نسبت به سنم بزرگه حدوا 75 هستن کلا ما خانوادگی سینه هامون بزرگه، من یه برادر دارم که دو سال از من کوچکتره و 17 سالش هس اسمش رضاست با اینکه از من سنش کمه ولی قدش بلنده از من …

اینجوری شد که به داداشم حال دادم ادامه »