زندگی شادتر ما

من تقريبا از سن 12 سالگي فهميدم كه سكس چيه و علاقه شديدي به سكس پيدا كردم ولي هميشه مي ترسيدم با كسي سكس داشته باشم فقط يك بار اونم توسن 15 سلگي با دوست پسرم يه كمي عشقبازي كردم كه بعدا نمي دونم چرا اون با من رابطشو قطع كرد خلاصه بگذريم اين ماجرايي را كه مي خوام براتون تعريف كنم به 2 ماه پيش برميگرده. من يه داداش دارم به نام نيما دارم.اون خيلي وقت بود كه منو ديد مي زد منم چون خوشم مي اومد كاري مي كردم كه بيشتر منو ديد بزنه مثلا جلوش خم ميشدم كه چاي براش بذارم يا كارهاي ديگه كه سينه هامو ببينه و يا يه شلوارك نازك مي پوشيم و شورت هاي رنگي تنم مي كردم كه معلوم بشه اونم كم لطفي نمي كرد و قشنگ ديدم مي زد تا اينكه يه روز كه از خريد اومدم خونه  كه ديدم داداشم يه فيلم سوپر گذاشته و داره تماشا ميكنه و داره جلق ميزنه كه يه فكري مثل برق به ذهنم رسيد …

 

سريع رفتم بيرون وآيفون زدم بعد از چند لحظه دادشم در باز كرد وقتي رفتم تو بد جوري عصبي بود آخه نذاشته بودم جلقشو تموم كنه منم چون مي دونستم خيلي حشريه سريع لباساموعوض كردم و يه لباس خواب توري پوشيدم و رفتم به داداشم گفتم كه من خيلي خستم و ميرم يه كم بخوابم داداشمم كه داشت منو با چشاش مي خورد منم رفتم رو تخت دراز كشيدم و لباس خوابمو تا بالاي رونام كشيدم و كونم دادم عقب و منتظر داداشم موندم بعد از 3-4 دقيقه داداشم آروم در اتاقمو باز كرد و اومد سمت من منم خودمو به خواب زدم داداشم براي اينكه مطمئن بشه كه من خوابم منو آروم چند بار صدام كرد و منم الكي نشون دادم كه مثل يه خرس خوابيدم بعد ديدم داداشم دستاشو آروم كشيد به رونام و كمي نوازشش كرد و زير لب يه چيزهاي گفت بعدش هم آرموم دستاشو رو سينم كشيد و يه كم مالوندش سپس سريع شلوارشو در آورد ودوباره دستشو كشيد به رونام و اين بار كمي ليسيد منم كه داشتم آتيش مي گرفتم بعد لباس خوابم كمي داد بالا و باسنم كي ليسيد سپس به هزار زحمت لباسمو تا كمرم كشيد البته منم يه جورايي كمكش مي كردم تا سريع تر كارشو انجام بده.

 

 

بعدش در حدود 5 دقيقه طول كشيد كه شورتمو پايين كشيد منم چون كونمو داده بودم عقب كسم از پشت افتاده بود بيرون بنابرين داداشم هم كم لطفي نكرد و شروع كرد با نوك زبونش ليسيدن منم كه ديگه تاب نداشتم به زور خدمو نگه داشتم تا صدام در نياد ولي ديگه واقعا تاب نداشتم و بايد كاري ميكردم كه يه هو برگشتم تا داداشم ديد كه من بيدار شدم و دارم اونو نگاه ميكنم خودشو پرت كرد عقب منم يه نگاه به كيرش كردم و گفتم بيشعور داشتي چه غلطي مي كردي بيچاره داداشم داشت سنگ كوب مي كرد و كم مونده بود كه گريه كنه و در يك لحظه كيرش خوابيد منم چون نخواستم زياد اذيت بشه با لبخند گفتم خوب زياد هم اشكالي نداره ولي تو كه مي خواستي حال كني خوب به منم ميگفتي با هم حال مي كرديم ديدم داداشم يه ذره رنگو روش باز شد و با صداي لرزون گفت راستش خيلي وقته مي خوام بگم ولي مي ترسيدم عصباني بشي و به مامانو بابا بگي منم پستنامو تو دستم گرفتم وگفتم حالا كه عصباني نشدم اونم از زمين بلند شد و اومد كنارم نشست وگفت واقعا اشكالي نداره كه ما با هم حال كنيم منم با عشوه گفتم اشكال كه داره ولي نه براي تو اونم گفت قربون آبجيه با حالم برم و يك دستشو گذاشت رو سينم و با دست ديگش كوسمو مالوند و شروع كرد به لب گرفتن…

 

 

يه 2-3 دقيقه اي لب داديم سپس شروع كرد به خوردن گردن و گوشم منم لباسامو در آوردم اونم پيراهنشو در آورد و شروع كرد به خوردن ممه هام نوك پستونامو ميك ميزد دورشو مي ليسيد و گاهي همشو مي كرد تو دهنش يه حس خيلي خوبي داشتم وقتي يادش مي افتم آب از كسم جاري ميشه خلاصه بعدش رفت سراغ كسم وحسابي خوردش از كسم سيل جاري شده بود انگاري داشتم مي شاشيدم داداشمم همشو مي خورد بعد از كلي كس خوري كيزشو آورد جلوي من و گفت بخور منم مثل كير نديده ها افتادم به جون كيرش آن قدر محكم ميمكيم كه داشت لبام پاره مي شد صداي داداشمم رفته بود آسمان منم چون ديدم خوشش مي ياد زياد مي مكيدمش كه يه دفعه داداشم كيرشو از دهونم بيرون آورد و گفت بسه داره آبم مياد سپس گفت قنبل كن منم كردم اونم حسابي در كونمو ليسيد و گفت مي خواي از بكنمت با وجود اينكه مي دونستم درد داره ولي با تمام وجودم قبول كردم اونم رفت از تو كمدم يه كم كرم آورد و ماليد رو كيرش يه كمي هم به كون من زد سپس آروم سر كيرشو فرو كرد تو كونم يه لحظه احساس كردم جر خوردم، چشام سياهي رفت و يه جيغ بلند كشيدم بيچاره داداشم ترسيد و زود كيرشو بيرون آورد ولي من گفتم بكنه اونم باز آروم فرو كرد باز دردم اومد ولي زود خوب شد داشتم لذت مي بردم و التماس ميكردم كه تند تند بزنه اون هي تند و تندتر ميكرد…

 

 

بعد از 5 دقيقه داداشم يه آه بلند گفت و تمام آبشو ريخت تو كونم و يه كمي كيرشو تو كونم نگه داشت سپس بيرون كشيد و شروع كرد به مالوندن كسم كه يه دفعه تمام عضلات بدنم گرفت و ارضا شدم هر دومون خسته شده بوديم و رو تخت دراز كشيديم و يه كمي از هم لب گرفتيم كه يه دفعه يه صدايي گفت خسته نباشيد سريع به طرف در نگاه كرديم بابام بود داشت مارو همون جوري نگاه مي كرد ما هم خشكمون زد و رنگمون عين گچ شد من كه اصلا نمي تونستم جوم بخورم انگار دنيا تو سرم خراب شد داداشمم عين من بود ولي پدرم بدون اينكه حرفي بزنه در بست و رفت داداشم با عجله لباسشو پوشيد و به منم گفت تو هم زود باش بايد فرار كنيم وگرنه بابا هر دو مونو ميكشه و خودش زود از خونه در رفت ولي من اصلا نمي تونستم از جام تكون بخورم و شروع كردم به گريه كردن.بعداز يكي دو ساعت مامانم اوم و وقتي اومد تو اتاقم وديد دارم گريه ميكنم پرسيد چرا داري گريه مي كني من بيشترگريم گرفت و نتونستم حرف بزنم سپس رفت به اتاق خودشون بعد از چند دقيقه با خنده وارد اتاقم شد و گفت پس بگو چي شده من كه از تعجب شاخ در آوردم بعد اومد منو بغل كرد و گفت دخترم مگه شما چيكار كرديد كه داري اين طوري گريه مي كني فقط يه كم با حال كرديد من كه ديگه گريم قطع شد وداشتم هاج و واج مامانمو تماشا كردم بعد از چند لحظه دو باره گريم گرفت و گفتم بابا ما رو مي كشه…

 

 

مامانم دو باره خنديد و گفت نترس اون از اينكه با هم سكس داشتيد خوشحالم است آخه مي گه سكس براي همه لازمه در ثاني با آشنا حال كردن بهتر از اينه كه بري با غريبه حال كني اونم بره به همه بگه و آبروت بره منكه يه كم دلگرم شده بودم ديگه گريه نكردم بعد بابا اومد تو اتاقم وگفت به به دختر سكسي من ديگه واسه خودت خانومي شدي به به چه پستونايي جون ميده واسه خوردن بعد نشست كنارم و منو بوسيد و گفت ببين دخترم تو كه كار بدي نكردي كه كسي بخواد اذيت كنه فقط از نعمتي كه داري هم خودت استفاده كردي و هم برادرتو سيراب كردي حالا هم پاشو به برادرت زنگ بزن بگو هم چيز روبه راست بيا خونه دير وقت منم همون كارو كردم ولي داداشم هنوز مي ترسيد و با چند بار زنگ زدنه مامانم اومد توخونه و مامانو بابام همون چيزهايي را كه به من گفته بودند به اونم گفتند خلاصه اون شب اون طوري گذشت و از فرداي اون روزخونه ما شده بود عين سكس خونه بابامو مامانم هم براي اينكه خجالت ما بريزه جلوي ما سكس ميكردندو منو داداشموتشويق ميكردند كه باهم سكس كنيم…

 

 

خلاصه بالاخره ما هم از خجالت افتاديم و جلوي مامانو بابام حال ميكرديم بعد از چند روز هم به پيشنهاد مامانم تصميم گرفتيم 4 تايي سكس كنيم ما هم قبول كرديم اون شب اولش داداشو بابام مامانمو خوب كردند و سپس اومدند سراغ من، بابام خودش پردمو زد و گفت هر وقت خواستي ازدواج كني ميريم پيش دكتر و ميگيم از يه جايي افتاديو پردت پاره شده اونم با چند تا بخيه درستت ميكنه سپس بابام دراز كشيد و به من گفت روش بشينم منم نشستم و كيرشو تو كونم فرو كردم بعدش داداشم اومد و كيرشو كرد تو كسم و دو تايي منو خوب كردند من اون بار 2 دفعه ارضا شدم بعد از چند لحظه بابامو داداشم منو ول كردند و بابام جلوي صورت من و داداشم جلوي صورت مامانم شروع كردند به جلق زدن منو مامانمم هم تمام آبشونو خورديم و با هم لب داديم ديگه ناي بلند شدن نداشتيم همون جا تا فردا صبح توبغل هم خوابيدم الان چند ماه كه ما با هم سكس مي كنيم و از قبل هم زندگيمون شادتر شده.

 

 

7 thoughts on “زندگی شادتر ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>