توپولی ناز من

سلام من کامران از کرج چندسال پیش در کرج فروشگاهی داشتم بسیار معتبر و شلوغ بنام…….. برای اداره فروشگاه همکاران خانمی داشتم که مدت زیادی همکاریشان ادامه پیدا نمیکرد و نهایتا سه الی چهارماه ترک کار مینمودند.
روزی برای استخدام از طریق آگهی روزنامه خانمی مرجعه کرد ظاهری آرام و قدی مناسب و بسیار متین بود ابتدا در دفتر فروشگاه با او مصاحبه نموده و چندین مورد دیگر نیز مصاحبه داشتم که فرمهای استخدام پر کرده و قرا بود بررسی شود.

 
بالاخره نتوانستم از بین آنها کسی را انتخاب کنم و شاید باجبار تنها گزینه را در او دیدم نامش بنفشه بود و بعد ازتماس درساعت مقرر در دفترم حاضر بود بعد از یادآوری مقررات و ساعت کار فروشگاه اورا به سایر همکارانش معرفی نموده و مشغول شد. فرم اورا که مطالعه کردم متاهل و دارای 2فرزند دختر کم سن و سال بود و شناسنامه اش هم این مساله را تایید میکرد. خلاصه روابط عمومی خوبی داشت و روزگارمیگذشت تا اینکه از طریق یکی از همکارانش متوجه شدم در حال متارکه با همسرش میباشد بحر نحو شده سر صحبت را باو باز کردم ولی قانع به ادامه زندگی نبود تا اینکه بالاخره گفت از حدود دوسال پیش در خانه پدر بوده و بالاخره جداشد…

 
چند روزی بود وقتی برایم چای میاورد نگاهش فرق میکرد کم کم صحبتها و درد دلهای خصوصی داشت تا جاییکه خیلی خودمانی شده بود من نیز گاهی با نگاه زیباتری اورا زیر نظرداشتم بدن پری داشت با باسن و سینه هایی درشت گاهی خیلی دوست داشتم از نزدیک اورا لمس میکردم صورت توپول و سفیدش هربیننده ای را حشری میکرد.
مسیرمنزلش زیاد دور نیود قبلا اورا زودتر مرخص میکردم ولی با تغییراتی که در ساعت کاری بوجود آمد اورا خودم میرساندم البته در صنلی عقب می نشست و از آینه مراقبش بودم و سعی میکردم دورترین مسیر را انتخاب کنم تا با او باشم حالا او کمی بخودش میرسید و بوی عطرش مرا حسابی حشری میکزد. شبی که اورا میخواستم سوارماشین کنم اشتباهادرب جلورا باز کرد ولی فورا رفت عقب تشست من نیز از فرصت استفاده کردم گفتم چراترسیدی وبدون اکراه آمد جلو کنارمن نشست در راه گرمای تنش رو احساس میکردم برایش آبمیوه خریدم کیرم دیگرطاقت نداشت حسابی ورم کرده بود طوری که کتوجه شد چون موقع پیاده شدن برای اولین باردست دادو موقع خداحافظی دستش را روکیرم گذاشت و گفت مواظبش باش اذیت نشه و رفت.

 
شب تاصبح نخوابیدم وفردا قیافه او هم نشان از همین بود. بالاخره شب شد و ارا سوارکردم عذرخواهیکرد و گفت دیشب ناخودآگاه چنین کاری کرده منهم گفتم اتفاقا خیلی خوشحالم که بجزمن فکرهمه چیز هستی بع ازکمی تعارف گفتم دلت میخواد کمی دونفر باهم تنها باشیم درجواب گفت دونفری نه سه نفری که منظورش را گرفتم.
جمعه صبح وقت مناسبیی بود بهانه ای برای بچه ها جورکرده بود و قرار بود صبح زود برم دنبالش بریم کوه شب قبل حسابی به خودم رسیده بودم و منزل رو نیز مرتب کرده بودم آخه صبح جمعه اکثر همسایه ها میرفتند بیرون و تاشب نبودند خلاصه سوارش کردم گفت دیشب بد خوابیده و اصلاحوصله کوه را ندارد فوراپیشنهاد منزل را دادم قبول کرد وقتی رسیدیم اورا جلوتر پیاده کردم و خودم جوانب رابررسی و دعوتش کردم حالااو بود و من بلافاصله پرید توبغلم چه بدن نرمی داشت آنهم بالباس نوازشش کردم

 

تقریبا بوسه ای ازم گرفت که چندین دقیقه طول کشید دستم روی باسنش بود و حالا اورا حس میکردم بع از کمی مالش و خوردن یک چای اورا به دیدن اتاق خوابم دعوتش کردم وقتی وارد شدیم از پشت بغلش کردم چقدر گرم و لطیف بود آهسته تاپش را در آوردم سوتین توری و زیبایی داشت آنرا نیز خودش درآورد حالا من بودم و یکدنیا ممه بعداز خوردن حساب حال اومده بود روی تخت خوابونمش و شلوار لی اورا نیز در آوردم وای چه باسنی سفیدو سفت و درشت با یک شورت صورتی لامبادا خلاصه شروع کردم به خوردن لبهاش حالا صدای ناله اش از لای لبهاش شنیده میشد از زیر گردنش شروعکردم به بوسیدن و لیسیدن تا نزدیکهای نافش رفته بودم دیدم حالش خیلی عوض شده آهسته رونهی توپولش رو باز کردم و کمی اونارو خوردم حالا شورتشرو نیز درآوردم چه کوس توپولی سفیدو تمیز اول با بوسیدن بعد لیسیدن و بعد هم میک زدن چوچول درشتش صدای ناله اش اتاق رو پرکرده بود که گفت نگهدار بلندشد و کیرم را تو دستش گرفت از تعجب اول فقط نگاهش میکرد چون حسابی کلفت بود. برایم حسابی ساک زد طوریکه ندیکم کرده بود.منوبرد وسط پاهاش و کیم را به کوس قشنگش میمالید میگفت دو سه سالی هست تشنه است حسابی سیرش کن

 

آهسته گذاشتم روی سوراخش با کمی فشار سرش وارد شد صدای آخش در اومد آخه خیلی تنگ شده بود پاهایش را دورکمرفشارداد و تا ته کوسش فر رفت چقد لذت بخش خسی و داغ بود مثل دستگاه مکنده میمکید بزور کنترل کردم گفت دوست دارم بالا باشم روی من نشسته و کیررا داخل کرد شاید با چهارمین حرکت بود که آبش آمد باوکنید مثل اینکه لیوان آب چپه شده تاخایه ها وکونم خیس شده بود برای چند لحظه نای بلند شدن نداشت وقتی پرسید آبت رو کجا میاری گفتم هرجورتو بخوای گفت بکن تو کونم وای خدا به آرزویم میرسیدم دمرخوابید بعد از کمی مالش سرش رو کردم تو دیدم مقاومت میکنه نتونستم تاقت بیارم و تا آخر چپوندم جیغ کوتاهی کشید و گفتهونطورنگهش دارتا عادت کنه آروم آروم حرکت روشروع کردم لرزشی بندم روگرفت آبم شروع به آمدن کرده بود میگفت سوختم جان چقدر گرمه . خیلی ازش تشکرکردم او نیز خیلی شاداب تر شده بود…

 

امیدوارم همیشه خوش باشید و از اینکه وقتتان را گرفتم مرا ببخشید.

نوشته: کامران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>