لیلا تپل

سلام،

 

اين موضوع براي سال 91،من امير هستم سي ساله،يه همسايه داريم به اسم ليلا که از نظر قيافه خيلي عاليه و اندامش هم تپل مپل و عالي البته براي اونا که خانماي تپل پسند ميکنند،سن ليلا هم سي وهفت ميشه،اندامش هم افتاده نيست باسنش سفت جوري که وقتي چادر ميکنه مشخصه که باسن و سينه هاش شق و رق ايستادن،داستان ما از اونجا شروع شد که من شماره اونو از تو دفتر تلفن برداشتم و به مناسبت هاي خاص براش پيامک ميزدم و اون جواب نميداد تا اينکه بعد مدتي يه شب برام پيام داد اونم اشتباهي که نوشته بود سعيد مادر بزرگ و بيا با خودت ببر.من جواب دادم و خودمو جاي سعيد معرفي کردم و بعد از کمي شوخي گفتم من اميرم اشتباه گرفتيد،بعدش پيام فرستاد و معذرت خواهي کرد منم جواب دادم مگر اشتباهي ياد ما کني،اون گفت آخه من چرا بايد ياد شما کنم منم گفتم براي اينکه من هميشه شمارو ياد ميکنم،خلاصه اونشب تا کمي وقفه ميفتاد بين پيامکا سعي ميکردم با يه سوال يا يه طرفندي دوباره با اون سر صحبت و وا کنم اونشب آخرين پيام ليلا اين بود که خواهش ميکنم پيامارو پاک کن دوست ندارم مادرت اين پيامارو ببينه،هرچند پياما عادي بود اما خوب اون با مادرم خيلي دوست بود،وقتي ليلا اين حرف و زد منم خيالم بهتر راحت شد چون ميدونستم به مادرم چيزي نميگه،که بخاد خرابم کنه،منم از فردا شروع کردم به هر طريقي باهاش اس بازي کنم،تا اينکه ازش خواستم يه قرار ملاقات با هم داشته باشيم،اونم پذيرفت،اولين بار که رفتيم بيرون توي يه پارک که از محلمون دور بود نشستيم تو ماشين هم که عقب مينشت و اصلا نميشد بهش نزديک شد

 

،باور کنيد تا تونستم اونو صندلي جلو بنشونم ده تا ملاقات طول کشيد اصلا وا نميداد و خيلي محکم بود،تا اينکه يه روز وقتي طبق معمول بهش دست ميدادم و اونم دست نميداد دستش و بزور گرفتم و اونم ناراحت شد بهش گفتم ديدي نمردي ديدي هيچي نشد ،کم کم اونم عادت کرده بود،يه روز تو پارک بهش گفتم ميخام ببوسمت که ديدم کلي ناراحت شد و گفت پاتو از گليمت بيشتر دراز نکن،منم اون روز بي خيال شدم اما دفعه بعد وقتي ديدم کسي نيست به زور بوسيدمش،اما اصلا بابت سکس حتي اجازه حرف زدن نميداد،تا اينکه خانواده رفتن شهرستان منم يه نقشه طرح کردم که ببرمش خونه،خلاصه زنگ زدم خونشون گفتم ليلا خانم از پشت ديوار شما همينجور داره آب مياد به خونه ما بيا ببين چکارش کنم، اونم گفت الان ميام چند دقيقه اي گذشت اومد با چادر رنگي و طبق معمول شلوار پارچه اي تيشرت آستين کوتاه که بازوشو ريخته بود بيرون،بردمش طرف اون ديوار که پشتش خونه اونا بود (اتاق خواب )که اون بنده خدا هم اومد و ديد خبري از نم و ترکيدگيه لوله نيست،کم کم متوجه شد گفت من و مسخره کردي راش و گرفت که بره من جلوش و گرفتم و گفتم ليلا حالا که موقعيت جوره بيا يه سکس کنيم که اون گفت برو کنار الان جيغ ميزنم ها،منم هم ترسيده بودم هم ميخواستم هر جور شده اونو بکنم،گفتم ليلا الان چند ماهه ما با هم دوستيم،بالاخره که چي آخرش خودت راضي ميشي چرا همش اداي آدماي تنگ و در مياري،باشه تو اصلا ندادي منم اولين نفرم خوب شد!!!

 

 

اومد از کنارم رد بشه که بغلش کردم اونم شروع کرد به تقلا کردن،اما من که حشرم زده بود بالا انگار زورم ده برابر شده بود،حدود پنج دقيقه رو زمين با هم در گير بوديم اونم هي مگفت الان سکته ميکنم خونم ميفته گردنت،منم که کار خودمو ميکردم ،بالا خره چادرش و از دور بدنش باز کردم و روسريشم افتاده بود ،به زور دستم و کرده بودم تو شلوارش با انگشت کوس و کونش و ميماليدم اونم سعي ميکرد نزاره،منم ميگفتم ليلا فقط يه باره جون هرکي دوست داري،گفتم ليلا از رو شرت خلاصه شلوار و در آورد اما من تا اومدم شلوارم و دربيارم گفت نه ،گفتم منم با شورت بشم قبول کرد کشيد پايين شورت صورتي جوووووووووون نميدونيد چ کوني زيرش بود دمر خوابيد منم با شورت خوابيدم روش دوسه دقيقه مالوندمش،در گوشش گفتم ليلا من اينجوري ارضا نميشم بزار بکنم اونم گفت خيلي نامردي من الان موقعيتش و ندارم باشه ولم کن برم يه با خودم ميگم بيا خونمون بکن،تو دلم گفتم آره جون عمت

 

،رفتم پايين گفتم ميخوام سرم بزارم رو کونت اونم دودستش به شرتش دمر خوابيده بود رفتم پايين دست انداختم کش شورتش محکم کشيدم هم شورتش پاره شد هم کونش چاي چنگ افتاد ديگه شورتي نمونده بود که بگيره ديدم بازم داره تقلا ميکنه يه دفعه ديدم خودشو زد به مردن منم يه لحظه خودمو بالاي طناب دار ديدم،خيلي ترسيده بودم دست زدم رو رگ گردنش و سرم و گذاشتم رو سينش ديدم قلب و نبض داره،گفتم حالا که بي هوشه بزار بکنمش،تيشرتش و در آوردم لخت مادر زادش کردم خودمم لخت شدم رفتم پايين ديدم چ کوسي داره باورم نميشد کوس ليلا جلوي صورتم بود چند تا ليس بهش زدم ديدم خيسه به تو دلم گفتم ديوس تو که کوست خيسه خيسه چرا نميدي

 

خلاصه کيرم و گذاشتم در کوسش يه فشار دادم رفت تو شروع کردم عقب جلو کردن اما احساس کردم خودشو زد به بي هوشي،درگوشش گفتم فکر کردي نميدونم بيداري اگه خودتو زده باشي به بي هوشي معلومه هم جنده اي هم با تجربه ،ديدم چشاشو باز کرد اما اصلا تو سکس همکاري نميکرد ميگفت زود آبت و بيار ميخوام برم،الان بچه ها از مدرسه ميان،منم گفتم برگرد از پشت بکنم کوست زود آبم مياد اونم برگشت منم حالت سگي کردمش تا آبم اومد البته اينم بگم دفعه بعد خودش اومد اما برام سوال بود چرا اونروز اونقدر اذيت کرد تا يه دور داد،بعد چند بار کردن ليلا بهش گفتم ديگه نميخوام باهات باشم اونم الان هروقت منو ميبينه پشتشو ميکنه طرفم،هروقتم خونه ام مادرم هرچي تعارف ميکنه اون نمياد،

 

 

نوشته:‌ امیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*