عاشقتم شوهرخواهر عزیزم

تاریک | روشن

سلام من مینو هستم و بیست و دو سالمه متاهلم راستش نمیدونم از کجا شروع کنم پنج سال قبل ک میخواستم ازدواج کنم شوهر خواهرم مخالف بود من و بهنام همو میخواستیم ولی شوهرخواهرم پدر و مادرمو تحریک میکرد ک مخالفت کنند خلاصه با هزارسختی ب هم رسیدیم و ازدواج کردیم

 

یه مدت شوهرخواهرم باهام قهر بود بعد کم کم اشتی کرد و قبول کرد ک بهنام شوهرمه من پوستم سفید و سینه های هشتاد و کون گرد و بزرگی دارم و اندامم عالیه طوری ک دوستام بهم میگن سکسی هستی منو شوهرم سکس های عالی داشتیم و همیشه منو از کص و کون میگایید و خیلی حشری بود تا اینکه خواهرم حامله شد خواهرم ازم خواست بیام خونشون و بهش کمک کنم شوهرم شدیدا مخالفت کرد راستش بهنام از شوهرخواهرم خوشش نمی اومد شدیدا هیز بود و سرتا پای منو دید میزد

 

خلاصه ب هزار زحمت راضیش کردم بهش گفتم میرم اونجا لباسهای باز نمیپوشم اونم قبول کرد ک من یه شب در میون اونجا برم اون روز رفتم اپیلاسیون ارایشگاه یه خانم جذابی و خوش هیکلی اونجا بود بهش گفتم ک کل بدنمو اپیلاسیون بکنه ازم پرسید قرار داری گفتم نه میخوام برم خونه خواهرم و چون دامن میپوشم نمیخوام مو رو بدنم باشه بعدش ک کارش تموم شد گفت چ کص خوشکلی داری متاهلی یا مجرد گفتم متاهلم گفت حتما دوس پسر داری گفتم نه خندید و گفت مگه میشه با این خوشکلی ک داری فقط با شوهرت باشی خندم گرفت راست میگفت بیشتر دوستای متاهلم دوس پسر داشتن فقط من با کسی غیرشوهرم نبودم رسیدم خونه خواهرم همه کارهارو انجام دادم و خواهرم هم خوابید شوهرخواهرم بهم زل زده بود دامن پوشیده بودم اما کونم از بس گنده بود ب دامنم میچسبید

 

رفتم تو اتاق ک بخوابم گرمم شده بود شورت زیر دامنم دراوردم و خوابیدم نصف شب احساس کردم یکی پاهامو لمس میکنه از بس خسته بودم حال نداشتم بیدار بشم چشمام بسته بود اون لمس کم کم ب کونم رسید و ب کصم و کونم دست میکشید حس خوبی بود داشتم تحریک میشدم فهمیدم کار شوهرخواهرمه اما ب روی خودم نیوردم و خودمو زدم ب خواب وقتی دید چیزی نمیگم دستمالیهاشو ادامه داد انگشتشو میکرد تو کسم و میچرخوند اب از کسم سرازیر شده بود کم کم شروع کرد ب خوردن کسم مدام میگفت چ کس خوشکل صورتی داری حرفاش بیشتر تحریکم میکرد تو اوج شهوت بودم ک احساس کردم یه چیز داغ وارد کسم شده فهمیدم کیرشو کرده تو کسم شروع کرد ب تلمبه زدن و من ب اوج رسیدم بدنم لرزید و ارضا شدم اونم ابش اومد همه رو ریخت تو کسم بدون اینکه چیزی بگه بلند شد و رفت

 

خیلی خجالت کشیدم از اتفاقی ک افتاده بود ب رومون نیوردیم تا اینکه پس فردا دوباره رفتم خونشون دوباره اومد سراغم ایندفعه بیدار شدم و باهاش لب گرفتم و براش ساک زدم اینقدر خوب بود ک ابش اومد الانم بعد چندسال هنوز بهش کص میدم از کون هم منو کرده همیشه بهم میگه ک از دوران مجردیم عاشق من بوده #گفتم #منم #عاشقتم شوهرخواهر #عزیزم #همیشه بهت کص میدم تا هم تو حال کنی هم آبجی جونم یه ذره کصش #استراحت کنه چون به قول اونوریا شرینگ ایز کرینگ

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 − 9 =