هم کس دادم هم زیارت کردم

سال نود و سه بود. تابستون و هوای گرم و روزهای طولانی… از سر تنهایی چرخی تو بیتاک زدم و ایستگاه چنتا پسرو گرفتم اول چت همشون میگفتن ادرس بده بیایم پیشت برا عشق و حال. یه درخاست دیگه فرستادم ادامه مطلب هم کس دادم هم زیارت کردم

کلفت‌ترین کیری که رفت توی کصم

سلام عیدتون مبارک از خودم بگم که 26 سالمه و 5 ساله جدا شدم و سکس هم با دوست پسرای فابم داشتم این موضوعی که میخوام بگم برای اواخر اسفنده که من بیرون بودم و یه ماشینی افتاده بود دنبالم ادامه مطلب کلفت‌ترین کیری که رفت توی کصم

سوراخ باز شده ی کسم

چونه ام رو با دستش گرفته بود و سرم رو بالا نگهداشته بود… انقدر نزدیکم بود که توی بلندیِ صدای موزیک هم صدای نفساش رو میشنیدم و گرماشونو روی صورتم حس میکردم…بوی تلخِ مطبوئی توی نفسهاش بود…بوی خوبِ سیگاری که ادامه مطلب سوراخ باز شده ی کسم

سکس داغ در فصل سرد

دوست پسرم ( آرمان ) مدتی بود برای کار به تهران رفته بود و از طریق واتساپ با هم در تماس بودیم . وقتی اینجا بود بارها رفته بودم خونه ش و رابطه جنسی هم برای اولین بار با خودش ادامه مطلب سکس داغ در فصل سرد

مسیح نجات دهنده

یک ربع بود که منتظرش ایستاده بودم… درست و واضح همه چیز یادمه.اوایل بهمن ماه بود و تهران زیر برف سنگینی محو شده بود هفده سالم بود و با قد متوسط و هیکل توپر(شاید من دوست دارم کلمه ی توپر ادامه مطلب مسیح نجات دهنده

نینا و حال کردن با کیر میلاد

سلام.من نینام و ۱۹ سالمه.قدم ۱۷۵ و وزنم ۸۰ کیلوعه و توپرم.بدنم سفید و سینه هام حدود ۷۰ هستن.. ***   خاطره ای که میخوام تعریف کنم اولین تجربه ی منه..میلاد قدش ۱۹۰ و سبزس و برعکس من لاغره ولی ادامه مطلب نینا و حال کردن با کیر میلاد

کیری برای پریناز

سلام من پریناز هستم ۳۱ سالمه و ساکن تهران هستم.تو ۲۲سالگی ازدواج کردم و شوهرم تو یه تصادف بعد یک سال فوت کرد برای همین هیچوقت از یه سکس کامل لذت نبرده بودم.داستانی که میخام بگم مربوط میشه به سه ادامه مطلب کیری برای پریناز

مردی که مرا با کسم آشتی داد

سه فروردین 74 به دنیا اومدم… یه دختر فوق العاده حشری با قد 160 و 50 كیلو وزن و قیافه ساخت دست دكتر!!! تا دبیرستان فقط درس خوندم و با سی دی های فیلم قدیمی خود ارضایی میكردم حتی تا ادامه مطلب مردی که مرا با کسم آشتی داد

فقط ناصری

اسمم ترانه س. من باشگاه میرم. ورزش و دوست دارم. با دمبل و هالتر البته. ناصری مربی قسمت مردا رو میشناختم. اشنایی داشتیم با خودش و پدر مادرش‌. یروز بهم گفت بیا باشگاه چند تا حرکت خوب یادت بدم برات برنامه ادامه مطلب فقط ناصری

خودم می‌دونم چی خوبه چی بد

شالم دور گردنم افتاده بود. با حلقه ی توی دستم بازی می‌کردم. پای چپمُ روی پای راستم انداخته بودم. عقب ، جلو ، عقب ، جلو … با نفس های کنترل شدم ، سعی می‌کردم تنش و استرسِ توی بدنم ادامه مطلب خودم می‌دونم چی خوبه چی بد