سکس نفرات برتر شهرستان

سلام به همگی.من مهدی هستم.18 سالمه و تو یکی از شهرستان های غرب کشورم.قدم 1.87 و وزنم 65 کیلو  و والیبالیستم.ماجرا از اون جا شروع می شد که 2 سال پیش یعنی موقعی که می خواستم آزمون تیزهوشان بدم.یه چیز بگم که همیشه من تو آزمونای علمی جزء 3 نفر اول شهرستان و جزء5نفر اول لرستان بودم.کلا بچه درس خونی بودم.3هفته قبل از آزمون اکثر بچه ها واسه قلم چی اسم نویسی کردن و منم توی آزمونای قلم چی شرکت کردم.اون جا هم همیشه اول بودم یا دوم.تا اینکه 1هفته قبل از آزمون آقای x مدیر نمایندگی شهرمون با پدر و مادرامون صحبت کرد و قرار شد که 3روز قبل از آزمون ورودی مدارس تیزهوشان بریم اردو و تو شهر های استانمون بریم گردش.اول من ادای درس خونارو در می اوردم و نمی رفتم.ولی وقتی شنیدم دختر پسرایی که میان قاطی هستن منم راضی شدم که برم.اردو رو رفتیم.تو اتوبوی بودیم که من و دوستام(افراد اول شهرستان)داشتیم با هم شعر می خوندیم و تو شعر هامون به دخترا متلک مینداختیم.دخترا هم که خودشون گروه گروه شده بودن(یعنی زرنگا یه طرف و تنبلا یه طرف) شروع کردن به شعر خوندنو متلک انداختن به ما.همی طور متلک انداختنا ادامه داشت تا اینکه رسیدیم.

 

 

تو اونجا ما خیلی خوش شانسی اوردیم و گروه ما جامون افتاد پیش گروه دخترای زرنگ.تو رستوران بودیم که دوستم امیر حسین یواشکی یه شماره به فهیمه داد.(نفر دوم دخترا).خلاصه اون روز هم گذشت و ما برگشتیم خونه هامون.یه روز که منو امیر حسین و علی و رضا و علی رضا و آرمین داشتیم تو پارک درس می خوندیم که تلفن امیر حسین زنگ خورد.برداشت بعد فهمید که فهیمست.جا خورده بود.گوشی داد به من.منم باهاشون حرف زدم.و اون جا هم کمی متلک به هم انداختیم.یهو دیدم داره میگه ما تو کانون پیامیم و اگه میشه هر پنج تامون بریم اون جا.ما هم که از خدا خواسته رفتیم دیدیم که کسی اون جا نیس.وفقط 5 تا دختر بودن.ما جا خوردیم.یادم افتاد که پدر آرزو رئیس کانونه و اونارو تنها گذاشته.آرزو اومد جلو و به ما گفت که بیایم با هم درس بخونی.ما هم با ترس و اضطراب این که باباش نیاد و ما بد بخت بشیم قبول کردیم.اونجا واقعا درس خوندیم.آخرش که خواستیم بریم یهو فهیمه جلومونو گرفت گفت:بیاید با هم یه شرطی بزاریم.اگه شما رتبتون از ما بهتر شد یه کاری بگید که ما انجام بدیم و برعکس.ما با کمی مشورت گفتیم که باید دیگه ادعای قوی بودن در درس رو نداشته باشن.گفتیم که شرط شما چیه:اونا هم بدون مشورت گفتند که باید ما باهاشون بلاسیم.همه دهنمون باز شده بود.1هزارم درصدم فکر این شرط تو سرمون نمی رفت.ما قبول کردیم.چون مطمءن بودیم اونا از ما بهتر نمیان و سکس کاره هم هستن ما شرطمونو عوض کردیم و گفتیم که باید کونشونو فتح بکنیم.ولی اونا قبول نکردن.ما خیلی اصرار کردیم ولی بازم قبول نکردن.یه فکری به سر من زدو گفتم اگه قبول نکنن موضوع لاسیدن رو به اولیاشون میگیم.اونا دسپاچه شدن وقبول کردن.تا اینکه روز آزمون رسید.روز آزمون ما باز اونا رو دیدیم.دیگه به هم متلک نمینداختیم.چون بدون شک همدیگه رو دوس داشتیم.آزمونو دادیم ومن آزمون رو خوب دادم.

 

 

تا این که رسید به روز نتیجه.من بیشتر برا کون اونا نگران بودم تا رتبم.یه چیزم بگم که قرار شد اگه ما بهتر بودیم نفر اول ما با نفر اول اونا و نفر دوم ما با نفر دوم اونا و …..تا نفر پنجم.البته زیاد نگران نبودم چون حد اقل لاسیدن رو داشتم.تا اینکه نتیجه آزمون رسید.من با اختلاف زیاد از بقیه ی رقبا اول شدم و از خوشحالی سه تا کیر در آوردم.تا اینکه روز جایزه گیری دخترا رو دیدیم.اونا همه قرمز شده بودن.روز جایزه گیری هم تموم شد.ما شماره ی اونارو داشتیم.امیر حسین زرنگی کرد و شماره ی اونا رو تلفنش ذخیره کرد.بهشون زنگ زدیم.آرزو بود.امیر حسین گوشی رو داد من.بهم خندید و گفت زنته.منم فهمیدم که آرزو بوده چون اون نفر اول دخترا بود.منم بعد از سلام و احوال پرسی گفتم که ما با هم قرارایی داشتیم.اونم گفت که قرارو یادمونه. گفت :مکانشم مشخصه.منم جا خوردم.فک می کردم.می زنن زیر قولشون.گفتم مکان کجاس و گفت که جمعه ساعت 4 بعد از ظهر تو کانون.منم قبول کردم.ما دوباره فک می کردیم می خوان سر به سرمون بذارن.نرفتیم.تا اینکه ساعت 4.5 آرزو به گوشی من که شمارمو بهش داده بودم زنگ زدو گفت:که چرا نیومدیم.منم جا خوردمو گفتم تو راهیم.خدافظی کرد و گوشی رو قطع کرد.دیگه داشتم دیوونه ی اون صدا سیمای زیباش می شدم.

 

 

رفتیم و دیدیم واقعا همه آماده بودن.همشون خیس از آرایش بودن.رفتیم و من بدون حرف زدن آرزو رو بردم تو اتاق قصه گویی.اونم با شوخی گفت می خوای برام قصه بگی؟منم گفتم آره عزیزم.خیلی خوشش از کلمه ی عزیزم اومد.هر کسی یه اتاق رو انتخاب کرد و همه مشغول کارای خودشون بودن.حالا من بودم و آرزوی زیبا.داشتن آرزو برام یه رویا بود که بهش دست یافتم.اول اونو بغلم گرفتم و بوسیدمش.یه 5 دقیقه ای به بوسیدن ادامه دادیم.من که فیلم زیاد دیده بودم کم کم رفتم سراغ لاله ی گوشش.دیگه داشتیم از شدت هوس می ترکیدیم.نفس نفس می زدیم.یهو بهم گفت که عاشقمه این سه ساله که من تمام فکرشو درگیر کردم.منم گفتم که منم این چن ساله که دارم براش داشتنش نقشه می کشم.اون گفت وقتی که فهمیده هردو تامون نفر اول شدیم خیلی خوش حال شده و خیلی عجله داشته برا سکس.

 
منم رفتم سراغ گردنش و در همین حین مانتو شو در آوردم.واااااااااایییییی چه سینه هایی داشت.خیلی قلمبه بودن.منم سینه ی قلمبه دوس داشتم.سوتینشو در آوردم و شروع کردم به لیس زدن سینش.دیگه داشت صدای نفس نفس زدنش همه ی اتاقو می گرفت.همین جوز داشتم سینه هاشو می خورم که یه لرزه ای تموم بدنشو گرفت.فهمیدم ارضا شده.

یه چن دقیقه ای تو بغلم شل شد و کم کم رفت سراغ پیراهنم.پیراهنم رو کند.گفت که استیل خیلی خوبی داری.کم کم رفت سراغ شلوارم.از رو شلوارم کیرم رو میمالید.منم شقشق شدم.گفت که کیرت خیلی بزرگه.کیرم 19سانته.بنسبت به دوستام خیلی بزرگه.انقد مالید که آبم در آومد.منم چن دقیقه شل شدم.بعدش شلوار و شورتشو با هم کندم.واااایییی چه کسی داشت.خیلی قشنگ بود.منم با هرس و ولع داشتم می خوردمش که گفت بزار منم کیر تو رو بمالم.تو حالت 69 دراز کشیدیم.زیاد بلد نبود ولی من مث حرفه ای ها هی چوچولشو میک میزدم.بعد از ده دقیقه هردو آبمون اومد من همشو ریختم تو دهنش ولی اون آبشو اورد ریخت رو سینش.کمی با سینش بازی کردم.

 

 

بعد گفت که مهدی جون منو بکن.منم گفتم که حالت فرقونی وایسا اونم حالت فرقونی نشست.منم کیرمو مالیدم به کوسش.بعد یهو ندونسته کیرم رفت تو کونش.یه جیغ زد که همه ی دوستام گفتن که صدای جیغش همه ی کانونو در هم پیچید.منم که ناراحت شدم که درد کشیده ازش عذر خواهی کردم و دوباره یواش کیرمو کردم تو کونش.دوباره یه جیغی زد البته یواش تر از دفعه ی قبل.کم کم صدای هردوتامون بالا اومد و من شروع کردم به تلمبه زدن.یه 5 دقیقه تلمبه زدم.خیییللللللیییییی حال می کردیم.یهو فهیمه در زدو اومد تو اتاق.ما هم بدون توجه به اون به کارمون ادامه دادیم.کم کم داشت آبم میومد.تلمبه رو بیشتر کردم.هماهنگ با هم ارضا شدیم.بعد از اون یه بوس گذاشتم رو لبش و بهم گفت که بهش قول بدم با کس دیگه سکس نکنه و چن بار دیگه هم باهاش سکس کنم.منم بهش قول دادم.

 

 

اون ماجرا گذشت و تا امسال من و آرزو چن بار دیه با هم سکس داشتیم.تا اینکه به کنکور نزدیک شدیم.من رتبم تو کنکور تجربی 28 شد و اون 114 و هردو تا با هم انتخاب رشته ی پزشکی تهران رو زدیم وهر دو بدون شک قبول میشیم.تا این که به جاهای خوب خوبش رسید.من موضوع علاقه ای که من و ارزو به هم داشتیم رو با خانوادم در میون گذاشتیم و پدرم بی چون و چرا قبول کرد بریم خواستگاری.پدر و مادر آرزو هم قبول کردن و ما با هم نامزد شدیم.بعد از نامزدی منتظر نتیجه انتخاب رشته هستیم.الان که دارم این خاطره رو براتون می نویسم منو آرزو کنار همیم.امید وارم خوشتون اومده باشه.

 

 

6 Replies to “سکس نفرات برتر شهرستان”

  1. حالا این آرزو رو بیار منم بکنم اونطوری که ازش تعریف کردی حیفه یه کیر بخوره بزار کیر کلفت منو هم داشته باشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*