خاله ترسوی من

سلام این اولین تجربه سکس منه و ازاینکه اسممو نگفتم عذر میخوام چون خیلی از دوستام تواین سایت میان.من 19 سالمه قدم175 و وزنمم حدود60 این ماجراهم برمیگرده به وقتی که 16 سال بیشتر نداشتم من پیش پدر بزرگ مادریم بزرگ شدم چون اولین نوه هستم منو خیلی عزیزم کردن.خونشون 2طبقه ویلایی بود پدربزرگم بخاطره پا دردش نمیتونست بالا بمونه همیشه طبقه پایین مال ایشون بود.حالا خالمو بگم یه دختر سفید تقریبا هم قد خودم هیکلشم مثل باربی فاصله سنیمونم 13 ساله باهم خیلی راحتیم ازاول رو پاش بزرگ شدم چندبارم بخاطر فیلم سوپر مچمو گرفته یه بارم داشتم تو اتاق جق میزدم اومد تو البته 14 سالم بودا نگید جقیه.یه شب تنها بودیم اونم یه مقدار از تنهایی میترسه گفت بیا تو اتاق من بخواب

 

 

یه خورده خجالت کشیدم ولی دلم سوخت چون از ترساش بهم گفته بود یه ذره خله قبلاً میشست تنهایی پای فیلمای ترسناک.اون شب یکی دوساعت اوضاع خوب بود تا اینکه پاشدم آب بخورم دیدم پتورو زده کنار زیر دامنشم شورت نداره نور چراغ خواب افتاده بود قشنگ مشخص بود وسوسه شدم ولی اِعتِنا نکردم رفتم پتورو کشیدم روش بیدار شد با ترس نگام کرد گفتم چیزی نیست ترسیدم سرما بخوری گفت نه گرمم بود مرسی و خوابید.باز وسوسه شدم چند دقیقه ای لب تخت نشستم دوباره بیدار شد گفت چرا نمیخوابی؟میترسی؟ گفتم نه خوابم نمیبره دستمو گرفت گفت پیش من بخواب

 

 

سرخ شدم گفتم خاله بَده میرم پای ماهواره شاید خوابم برد گفت خاله قربونت بره گفتم خاله من بزرگ شدم بچه که نیستم گفت واسه من همون قدی خجالت نکش گفتم اجازه میدی گفت بیا بغل خاله.یه ذره حشرم خوابیده بود که کیرم خورد بهش راست کردم خودبخود دستمو گذاشتم رو پاش یکم مالیدم دیدم تکون نمیخوره بیشتر مالیدم یهو دستم خورد به کسش سریع بو کردم عاشق بوی کسم ازبچگی کس همبازی هامو بو میکردم.کس تپلی داشت شروع کردم به خوردن گردنش دیدم قلبش داره تند میزنه حس کردم بیداره اما بدون ترس ادامه دادم تااینکه گفت بسه.ریدم به خودم گفتم الانه که جرم بده ولی هیچی نگفت دست گذاشتم رو سینه هاش شروع کردم به مالش حشری شده بود آروم اه اه میکرد کیرمو دادم دستش هی میمالید منم کسشو شلوارمو کامل درآوردم گفت میترسم نکن گفتم ازچی؟گفت تو بچه خواهرمی زشته لبامو بردم جلو لباش پروتز بود بهم گفت بس کن گفتم خاله منم آدمم یه امشب لباشو چسبوند به لبام کیرمو داشت فشار میداد گفتم میخوریش گفت حسابتو میرسم بذار مامانت بیاد بی ادب آشغال

 

 

انقدر حشری بودم اهمیت نمیدادم چی میگه تا کیرمو دید جاخورد(راحت 18 سانت میشد ولی به کلفتی الان نبود)به زور کردم تو دهنش اولش از لجش گاز گرفت بعد حرفه ای ساک میزد ترسیدم ابم بیاد درآوردم گفت تو مال منو لیس بزن راستش بدم میومد فقط بوشو دوست داشتم به اصرارش امتحان کردم عالی بود عین قحطی زده ها میخوردم تمام صورتم خیس شده بود گفت بکن توش گفتم برگرد گفت احمق از جلو اوبی که نیستم خندم گرفته بود تف انداختم گفتم خاله دوس پسرت میکنه گفت بچه خواهرم داره میذاره میخوای غریبه نذاره این فضولیاهم به تو نیومده.تا خایه کردم تو کسش انگار وارد بهشت شده بودم ولی به داغی جهنم!

 

 

داد زد گفت خیلی حیوونی برات دارم دیوث.منم وحشی تر شدم برگشت قمبل کرد چندتا تلنبه زدم زیاد دووم نیاوردم وگرنه ارضا میشد دراوردم ابم پاشید رو تخت سر کیرم بی حس شده بود.عصبانی شد بخاطره تخت گفتم به خدا همرو میشورم فقط تورو قران به کسی چیزی نگو دلش سوخت بغلم کرد گفت عیبی نداره داشتم عصبانیت میکردم وحشی بشی هیکلتم بد نیس لاغری دوست دارم گفتم راستش خیلی دوسِت دارم خوشگلمی گفت تو دوس پسر کوچولومی.تا صبح تو بغل هم خوابیدیم بعداز اونم یه سالی دوست دخترم بود بعضی شبا سکس داشتیم یه بارم دوتایی رفتیم شمال چندوقت بعد شوهر کرد الانم یه بچه داره بعضی وقتا شوهرش مأموریته میرم پیشش تنها نباشه ولی سکس نداریم  این داستانم با رضایت خودش و باهم نوشتیم.

 

نوشته: ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*