همسایه جهنمی

شش یا هفت سالم بود که خونمون رو عوض کردیم و رفتیم به یک #آپارتمان.واحد رو به رویی یه خانواده شش نفری بودن: زن و شوهر ،۳تا دختر و یه پسر ده ساله.
این پسر یک وحشی به تمام معنا بود. خواهراشو کتک میزد( با اینکه ازش بزرگتر بودن)، از رو تراس سمت مردم سنگ مینداخت، به پدر و مادرش فحش میداد و خیلی کارای دیگه. ولی چون پدر و مادرش خیلی پسردوست بودن چیزی بهش نمیگفتن.
تو اون محله کسی نبود که من باهاش دوست شم، از اونطرف مادر من و اون پسر خیلی باهم صمیمی شدن و همه ی اینا باعث شد منو اون همبازی بشیم.
اکثر موقع ها وقتی بابام خونه نبود میومد پیشم و بازی میکردیم.
من خیلی اروم بودم ولی اولن پرسرو صدا بود و #شیطنت از سر و روش میریخت.
یک روز که مادرمم خونه بود زنگ زد و گفت بابات هست، گفتم نه بیا تو. اونم اومد و برخلاف روال گذشته گفت بریم تو اتاق بازی کنیم. خیلی تعجب کردم چون معمولن همچنین درخواستی نمیکرد.
یکم که بازی کردیم، دراز کشید. گفت خوابت نمیاد گفتم نه.
.گفت اشکال نداره، بیا رو من دراز بکش
منم از همه جا بیخبر اینکارو کردم.
به هم نگاه کردیم. گفت عقب و جلو کن خودتو حال میده
منم اینکارو کردم و اینکه کیرمون(بخونید دولمون) از رو شلوار به هم میخورد واقعن لذت بخش بود برام.
دستشو گذاشت رو #کونمو شروع کرد به #مالیدن.

 

 

بعد چند ثانیه گفت پاشو و سریع ازمن فاصله گرفتو شروع کرد به حرف زدن راجع به یک کارتون یا یک فیلم. به فکرش رسیده بودکه ممکنه مادرم از سکوتمون مشکوک بشه وهمینطورم شد.

مادرم اومد تو اتاقو یک سرکی کشید وقتی دید خبری نیست رفت.

از اینجا داستان ما شروع شد،چه مادرم خونه بود و چه نبود،همدیگرو میمالیدیم.

اینکار واسه من از رو شهوت نبود بلکه یک حس خوشایندی به من میداد که نمیشه گفت شهوت.

یک روز کیرش رو دراورد و گفت بخورش. شاید اونموقع هفت یا هشت سانت بود.

گفتم نه

گفت خوشمزست

گفتم نه

گفت غلط کردی

و سرمو به زور برد سمت کیرشو گذاشتش روی چشمم.

-یا میخوریش یا به همه. میگم(انگار واسه من بد میشد)

منم از ترس شروع کردم به ساک زدن.

 

البته نمیشه گفت ساک ولی خب اونموقع توانم همین بود. بعدچند دقیقه کم کم خوشم اومد و با لذت بیشتری واسش میخوردم. کیرش بوی خوبی میداد و مثل بوی کیر وقتی آدم بزرگ میشه نبود. سرش نرم بود. چون خیلی بزرگ نبود تو دهنم جا میشد. میکرد داخل و تا نفسم بند بیاد نگه میداشت داخل.
شاید اونروز ۱۰۰ بار اینکارو کرد.
.

یه خواهر داشت که هفده سالش بود . یک روز که من خونشون بودم،فقط من بودم وامیرحسینو( همین پسره) وخواهرش.

من تو اتاق امیرحسین بودموخواهرش تواتاق خودش. طبق معمول شروع کردیم به مالیدن هم.

ایندفعه از من یک چیز جدید میخواست. میخواست انگشتمو بکنم تو کونش. منم کردم ولی حال نکردم. گفت الان میفهمی چقدر حال میده و منو رو شکم خوابوند و شرتمو دراورد. شروع کرد مالیدنو بوسیدن کونم. بعد دستشو میذاشت رو سوراخم. منم حال میکردم که یکدفعه دیدم انگشتشو برد داخل و منم بدون توجه به اینکه خواهرش اتاق بغله از درد جیغ کشیدم.

خواهرش سراسیمه اومدو دید که تن هیچکدوم شلوار نیستو در اون وضعیتیم. خواهره به من نگاه میکرد و هیچی نمیگفت. میترسید که بگه. بهش با بغض گفتم“بهش بگو نکنه” که یکدفعه امیرحسین انگشتشو سریع درآورد و بعد تا ته کرد تو. دادم دوباره دراومد و همزمان خواهرش گریه کنان رفت بیرون.

حسین داد میزدکه چرا گفتی نکنم؟میکنم ببینم کی میخوادچیزی بگه. بعد پاشد از روم
منم اومدم فرار کنم ولی نمیتونستم بدووم تا رسیدم به راهرو منوگرفت. ظاهرن رفته بود ماژیک بیاره. داد زد گفت مبینا بیا بیرون نگاه کن چیکارش میکنم

شروع کرد به فرو کردن ماژیک. تا حالا انقدر درد حس نکرده بودم. همزمان دولمو از پشت گرفتو شروع کرد مالیدن و داد زد مبینا بیا دولشو ببین چه خوشگلو سفیده.

ولی اندفعه منتظر نموند که خواهرش بیاد. #خودش منو برد داخل. خواهره گفت احمق نکن #گناه داره ولی اون گوشش بدهکار نبود

مبینا گفت به مامان میگم

-میکشمت

-هیچ گوهی…

 

 

قبل اینکه بفهمم چیشد یه مشت زد تو شکم خواهرش. از درد پیچید به خودش و افتاد رو زمین. به من گفت برو گمشو.

منم لنگ لنگان از اتاق رفتم بیرون ولی قبل اینکه برم شلوارمو بپوشم دیدم که امیرحسین داره محکم به خواهرش مشت و لگد میزنه. به قصد کشت و با تمام توانش.

داد زد گفت اگه به کسی بگی میکشمت. نمیدونم با من بود یا خواهرش.
چند روز آفتابی نشد ولی شاید باورتون نشه اگه بگم با چرب زبونی هم با خواهرش اشتی کرد و هم به کاراش با من ادامه داد.
ما از اونجا بلند شدیم و اونا هم رفتن امریکا. چند روز پیش مادرش به مادرم گفت معتاد شده و میخوان دیپورتش کنن.
کارایی که با من کرد باعث شد همیشه #حشری باشم و علاوه بر زنا، به بعضی پسرا و مردا هم تمایل داشته باشم. بهترین دوستمو مجبور کردم که واسش ساک بزنه و اینکار باعث شد دوستیمون بهم بخوره.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *