برای همیشه مال اونم

تاریک | روشن

سلام
داستان بر میگرده به موقعی که دختر بودم
رفته بودم تهران برای دانشگاه درس بخونم از قبل با یه پسری بابت کار مادرم که خرید پوشاک بود آشنا بودم راستش خیلی از سر زبونش و تیپش خوشم میومد اونم همیشه که با مامانم میرفتیم تهران برای خرید یه جور خاصی بهم نگاه میکرد یه بارم که مامانم رفت بیرون ویترین و ببینه ازم پرسید رنگ چشم خودته یا لنز گذاشتی چون چشمهای من طوسی رنگه وتقریبا همرنگ میشه با لباسهام منم که محوش بودم گفتم چشم خودمه به خدا و…
خلاصه به عشق آقا علی تمام تلاشمو کردم تهران قول بشم که شد

 

چند وقتی بود تهران بودم اما روم نمیشد برم مغازشون تا اینکه خدا قسمت کرد و مامانم زنگ زد گفت خودش هزینه نکنه بیاد من برم مغازه علی ببینم چی جدید آوردن و براش بخرم بفرستم
منم کلی حال کردم و فرداش کلی به خودم رسیدم با یه عالمه آرایش رفتم سمت مغازه عشقم تا از در رفتم انگار برق گرفتش باهام احوال پرسی کرد و تعارفم کرد بشینم منم سعی میکردم سنگین باشم تو چشمهاش نگاه نمیکردم خلاصه با کلی بدبختی خرید کردم و بدوبدو رفتم سمت خوابگاه تا رسیدم خواستم به مامانم زنگ بزنم دیدم وای گوشیم تو مغازه از هول جا گذاشتم با گوشی دوستم زنگ زدم به تلفن خودم نگران بودم کسی رفته باشه تو مغازه و گوشیمو برداشته باشه
تا گوشیم زنگ خورد دیدم صدای خواستنیش توگوشی پیچید با تته پته خودمو معرفی کردم که اونم قرار شد فردا که از مغازه میاد برام بیاره گفت فردا پنجشنبه است و زود تعطیل میکنه و قرار بره باغ دوستش سر راه گوشی رو بهم میرسونه

 

خلاصه فرداش صبح زود بیدار شدم رفتم حموم که مرتب باشم ساعت های 1 زنگ زد منم آدرس نزدیک خوابگاه و دادم قرارمون شد نیم ساعت بعد اونجا
وقتی اومد از دیدنش دلم ریخت خیلی به خودش رسیده بود
بعد از سلام و اینا گفت بشینم تو ماشین کارم داره منم قبول کردم خواست حرکت کنه پرسیدم کجا گفت میخوام بدزدمت منم که هم ترسیده بودم هم عاشقش بودم هول شدم گفتم چرا اونم با خنده گفت چون خیلی خوشگلی منم که انگار لال شم دیگه چیزی نگفتم تا دم یه باغ وایساد انگار واقعا ترسم زیاد شد گفتم اینجا کجاس اونم زیر چونمو گرفت گفت نگام کن وقتی نگاش کردم فکر کنم از چشمم فهمید میخوامش بهم گفت عزیزم نترس اومدیم نهار بخوریم اما بزار قبلش یه چیزی بگم
از وقتی دیدمت دوست دارم اصلا به خاطر اینکه تورو ببینم به مامانت جنس ارزون میدادم که جای دیگه نره بعدم ازم خواست باهاش دوست بشم منم هیچی فقط هنگ کرده بودم اونم دید من هیچی نمیگم لبهاش و گذاشت رو لبم یه جوری مک میزد لبم داشت کنده میشد

 

خلاصه از دوستی ما 1.5 سال گذشت ما فقط در حد لب و مالیدن سینه از رو لباس با هم بودیم تا شب تولدم که برام یه مهمونی تو باغ کرجشون گرفت آخر شب که همه رفتن ما تنها شدیم با اینکه هرچی دوستاش اصرار کردن مشروب نخورده ولی من دزدکی چند تا پیک خورده بودم میخواستم ازش خجالت نکشم و باهاش بخوابم تا اون مشغول بدرقه مهمونا شد رفتم تو حموم و لخت شدم صداش کردم گفتم برام حوله بیار وقتی اومد درو باز کردم بدنمو ببینه اونم دلش بخواد که یهو حمله کرد منو کشید بیرون و چسبوند به دیوار لبهاش رو لبهام بود مک میزد گاز میگرفت من کلا خودمو در اختیارش گذاشته بودم اومد گوشمو خورد همون طور که میخورد با صدای شهوتناک گفت :کرم میریزی ؟ میخاره؟ داغ کردی؟ میخوای پارت کنم ؟ میدونی چقدر سخت بود تا حال نکردمت ؟چشم شما دستور بده امشب تا صبح زیرم ناله میکنی همونجوری که چسبونده بودم به دیوار دستش و برد سمت کسم دست کشید رو چوچولم و گفت جون چه نازه عشقم مثل چشمای خمارت

 

یواش یواش اومد پایین و شروع کرد به خوردن سینه هام میخورد فشار میداد گاز میگرفت منم تو ابرا بودم با نوازش هاش و حرفهاش دستمو بردم سمت کیرش که مچم و گرفت برد رو سرم اومد دم گوشم گفت الان نه عشقم بعدم شروع کرد به خوردنم و همونجوری میرفت پایین تا رسید به کسم اول زبونشو کشید چوچولم تو دهنش بود من صدام باغ رو برداشته بود التماس میکردم اما واسه چی از لذت دیونه شده بودم دیگه نتونستم رو پاهام وایسم تا خواستم بشینم زمین پاشد بلندم کرد و لبهاش و گذاشت رو لبم و میلیسید منم از پایین پاهامو دور کمرش حلقه کردم اونم کل مسیر تا تخت و دستش از زیر تو کسم بود منو انداخت رو تخت و خودش لخت شد از کیری که میدیدم ترسیدم خیلی بزرگ بود 28 سانت میشد اومد رو تخت و باز شروع کرد به خوردن کسم دیگه از لذت هیچی حالیم نبود که یهو احساس کردم تمام بدنم داره میلرزه و رونهام سست شد از لرزشم فهمید بهم نگاه کرد با چشم پر از شهوت گفت جونم عشقم شدی؟ چند دقیقه اومد پیشم دراز کشید و از پشت بغلم کرد و منو چسبوند تو سینه خودش و نوازشم کرد آروم که شدم گفتم حالا توبت تو پریدم رو کیر بزرگش و شروع کردم لیسیدنش اما زیاد وارد نبودم چون بار اولم بود تا خودش طاقتش سر رفت پرتم کرد رو تخت پاهامو باز کرد و لیس حسابی به کسم زد بعدم #کیرشو گذاشت دم #کسم #آروم آروم #فشار داد تو یه ذره که رفت گیر کرد که با چند تا عقب وجلو یهو محکم زد پردم پاره شد خیلی درد داشت یه خورده صبر کردیم که آروم بشم بعد ادامه داد تا آب خودشم اومد…

 

از این داستان 5 #سال #میگذره و ما الان به #دختر 2 ساله #داریم

1 دیدگاه دربارهٔ «برای همیشه مال اونم»

  1. چه زیبااا زندگیتون خیلی شباهت به منو افشین داره

    منم تو دانشگاه با افشین دوس شدم داداشش بوتیک داشت میرفتیم کمکش همونجا منو گایید و اخرشم زنش شدم یه دخترم داریم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *