عشقم دختر نبود

سلام به همه ي دوستان ؛

 

اسمم شاهين و 21 سالمه، خاطره اي كه ميخوام براتون تعريف كنم بر ميگرده تقريبا به 1 سال پيش آخرای تابستون كه من مشغول درس خوندن در دانشگاه بودم.يكي از روزا كه داشتم به خونه بر ميگشتم سوار تاكسي شدم و از اون جايي كه بدم مياد وسط صندلی بشينم هميشه جاي وسط به پستم ميخوره،كه اين دفعه از شانس خوبم بود كه وسط نشستم چون يه دختر فوق العاده ناز كنارم نشسته بود (چون دانشگاهم كرج بود 45 دقيقه تا 1 ساعت طول ميكشيد تا به ميدان آزادي برسه) هر طور شده بود بايد باهاش ارتباط برقرار ميكردم،شروع كردم از راه بلوتوث،که تا بلوتوثمو روشن کردم و اسکن کرد دوتا اسم اومد، Ghalbe siah و Nokia نمیدونستم که کدومش مال اونه یا اصلن شاید هیچکدومش مال اون نبود، منتظر شدم گوشیشو در بیاره که دیدم گوشیش ال جی هست و مطمئن شدم اسم نوکیا مال اون نیست ولی شک داشتم که قلب سیاه هم مال او باشه،دلمو زدم به دریا و یه عکس عاشقانه برای اسم قلب سیاه فرستادم دیدم صفحه ی گوشیش روشن شد و از ذوق اشک توو چشام جمع شد البته نیم ساعت گذشته بود و شانس من توو خیابونا سگ پر نمیزد و خلوت بود و وقت کمی داشتم که بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم،دیدم عکسو نگاه کرد و فهمید که من فرستادم پاکش کرد.از روو اسم بلوتوثش فهمیدم یا افسردس یا کسی دلشو شکسته، منم برای همدلی و امتحان یه عکس گل رز که طناب دار دورشه رو براش فرستادم،دوباره عکسو دید ولی پاکش نکرد که هیچ،گذاشت روو تصویر زمینه ی گوشیش.توو کونم عروسی ولی دلهره ی بیخودی داشتم.نزدیک میدون آزادی بودیم، منم با پینت گوشیم شمارمو نوشتم و براش بلوتوث کردم و دیگه رسیده بودیم و پیاده شدم دیدم سریع رفت سوار یه ماشین شد به سمت ونک.رفت که رفت… تا چهار،پنج روز خبری نبود، که اس ام اس زد و گفت (نه خودتو عذاب بده و نه منو) من که هیچی نفهمیدم و با کلی اس ام اس زدن فهمیدم مثل خیلیهای دیگه شکست عشقی ناجور خورده از اون جایی که خونواده ی خوبی هم نداره افسرده شده و از همه بدش میاد،که به زور تونستم بعد از دو هفته باهاش توو پارک ملت قرار بزارم که باهاش صحبت کنم (راستی رشته ی خودم روان شناسیه و با این که اصلا خوشم نمیاد ادامش دادم)یه شاخه گل رز قرمز خریدم با یه طناب،که مثل اون عکسه درستش کنم،

 

 

رفتم توو پارک دیدمش،۲ برابر نازتر و جیگرتر از اون موقع بود،با یه مانتوی سفید نازک که تیشرت نارنجیش از زیر مانتو معلوم بود،با یه ساپورت مشکی و شال مشکی. خلاصه وقتی منو دید پاشد و من از روی عادت که به دوستام میرسم دست میدم،دستمو بردم جلو که خیلی هم خودم خجالت کشیدم ولی روومو زمین ننداخت و دست داد،منم دستاشو بی اختیار بوس کردم و یه کم احساس کردم خجالت کشید، که بعد از کمی صحبت ها و درد و دل کردن پیش من، رفتم اون گل و طنابو رو از ماشین اوردم و گذاشتم جلوش که بهش گفتم تو این بودی و بعد طنابو از دورش برداشتم و بهش گفتم حالا اینی یه عکس ازش گرفت و دوباره گذاشت روو صفحه ی گوشیش. از مهسا بگم که قدش متوسطه و یه ذرررره تپل،چشاش سبز و پوستش سفیده،کلا خیلی نازه… سوار ماشین شدیم و رسوندمش نزدیک خونشون که نزدیک میدون ونکه، اومد خدافظی کنه که دوباره دستاشو بوس کردم و اونم خندید و رفت. بعد از مدتها که بابام تو کیش کار میکرد بلیت فرستاد که منو مادرم و برادرم ۳ روزه بریم آب و هوا عوض کنیم که خداروشکر نزدیک امتحانای ترمم بود که بهانش کردم و نرفتم.راستش زیاد فکر سکس نبودم،میخواستم بیاد خونمون که راحت تر باهم حرف بزنیم،بدون ترس و دلهره از ماموران زحمت کش! خلاصه مادرم و برادرم رفتند و خونه خالی شد و من توو پوست خودم نمیگنجیدم. باهاش قرار گذاشتم و رفتم دنبالش توو آریا شهر،خونه ی خودمون هم ظفر بود،خلاصه با کلی اصرار رفتیم تو خونه (چون دوست قبلیش دیوص بوده و بکارت مهسا رو به باد داده بوده مهسا هم از خونه خالی ترسیده) رفتیم توو و چون هوا گرم بود من هرروز ژله درست میکردم و میبلعیدم. ژله اوردم و شربت که بخوریم و خنک شیم (جاتون خالی) خلاصه خیلی با من درد و دل کرد و گریه کرد و سرشو گذاشت توو بغلم ومن موهاشو ناز میکردم و اون از اون چشای نازش اشک میریخت میگفت اون بی شرف (دوست قبلیش) به زور و کشون کشون بردتش توو اتاق و تقشو زده. گرمش شد و مانتوشو دراورد.من بهش اصرار نمیکردم که لباساشو در بیاره چون فکر میکرد منم به خاطر سکس میخوامش. مانتوشو دراورد یه تاپ آبی تنش بود که دستاشو وقتی دیدم اصلا حالم عوض شد سفید و بی مو خیلی ناز بود (راستی من تا اون موقع هیچ سکس کاملی نداشتم فقط با دوست قبلیم کارای جزئی میکردیم) خط سینشم یه ذره معلوم بود و شلوار لی جذب هم پوشیده بود.

 

 

بهش گفتم بیا بریم پای کامپیوترم یه کم عکس و شو و فیلم ببینیم که اومد و کلی باهم عکس ترول دیدیم و خندیدیم و یه نگاه بهم کرد و با چشای خیس از خنده ی زیاد گفت خیلی دوست دارم و لباشو گذاشت رو لبام، ۵ دقیقه داشتم لباشو میخوردم که اومد رو صندلیه من تو بغلم نشست که کاملا بدنش با بدنم تماس داشت و داشتم نوازشش میکردم که به صورت بی حال خودشو ول کرد توو بغلمو شروع کردم به بوس کردن صورتشو گردنش که احساس کردم بدنش داغ شد و بهش گفتم اگه گرمته تاپتو در بیار، گفت واسم در میاری که با کمک خودش دراوردم.وای یه بدن سفید بدون مو با سینه های متوسط که توی سوتین فشرده شده بودن توو هم بهش گفتم شلوار راحتی دارم،میخوای اگه شلوارت تنگه عوض کن، گفت آره بده که پاشدم رفتم سر کمد که ببینم کدومش بهتره که پیدا کردم و برگشتم دیدم شلوارشو دراورده و پشتش به منه، منم رفتم نزدیکش و از پشت بغلش کردم در گوشش گفتم تو هرچقدر منو دوس داری ضربدر ۱۰ کن، من انقدر دوست دارم. که برگشت و دوباره ازش لب گرفتم و دستمو گذاشتم رو سینه ی راستش ولی نه به حالت مالش،فقط دستم روش ثابت بود که نفس بلند میکشید میگفت چرا خشک شدی میخوای روغن بهت بزنم که جفتمون خندیدیم و منم که راه جلوم باز شده بود وارد عمل شدم.دیگه به هیچ چیز فکر نمیکردم داشتم سینه هاشو میمالیدم و از پشت کامل چسبونده بودم به کون سفیدش (البته هنوز زیر شورت بود!) بعد خودش با خنده گفت: چقدر این سوتین سفته، گفتم میتونی شلش کنی که یهو خودم براش کشیدم پایین و اون سینه های سفیدش افتاد بیرون فقط یه ربع داشتم سینه هاشو میخوردم و لب میگرفتم که دیگه اگه من توو حال خودم نبودم مطمئن بودم اون نیست با اون ناله ها و نفس نفس زدنها که رفتم سراغ شرتش که یه ذره خیس بود،کشیدمش پایین و واااااااای مهلت ندادم ببینمش فقط چوچولشو لیس میزدمو شیکمشو بوس میکردم اونم ناله هاش بلند تر میشد

 

 

بعد از کلی خوردنه بدنش،بلند شد و گفت حالا نوبت منه،که اومد کمربندمو باز کنه،اینقدر سفت بسته بودمش نتونست و دوباره به حالت مسخره خندیدیم و خودم بازش کردم شلوارمو کشید پایین و کیرمو شروع کرد به خوردن ولی بلد نبود و هی میخورد به دندوناش که نذاشتم زیاد این کارو بکنه و گفت میخوام عشق آخرم تو باشی و میخوام جرم بدی، که من از خداخواسته یه کم دیگه با کسش ور رفتم که با آب خودش لیزش کنم و کیرمو آروم آروم کردم تو کسش که هر دومون یه آه بلند کشیدیم و شروع کردم تلنبه زدن که انقدر حشری بودم با ۷،۸ تا تلنبه آبم داش میومد که گفت اصلا رووم نریز،که دیر گفت و همشو ریختم بالای کسش شروع کردم به مالیدن کون و کسش که تند تند چوچولشو میمالیدم که خیلی بدجور لرزید و ارضا شد،نفهمیدم کی از حال رفتم که ساعت ۷:۳۰ شب بود بیدار شدم دیدم توو بغل مهساام و اون بیدار شده بود و داشت موهامو ناز میکرد… خلاصه الان ۱ سال گذشته و ما الان نامزدیم و ۶،۷ ماه دیگه ازدواج میکنیم.منم تغیر رشته دادم و دارم به امید خدا رشته مورد علاقمو که مکانیکه میخونم.با این که از اون رشته خوشم نمیومد ولی سبب خیر شد!!! (در مورد این که یکی دیگه پردشو زده؛نمیخوام بگم برام مهم نیست ولی چیزای دیگه ای داره که واسم مهمتره مثلا واقعا عاشقمه و خودمو میخواد و اخلاق خوب داره و میتونم بگم تا الان با توجه به خصوصیاتی ازش دیدم تفاهم زیادی با هم داریم) انشاألله همه ی جوونا بتونن در کنار همدیگه زندگیه خوبی داشته باشن… مرسی که وقت گذاشتین داستانمو خوندین،سعی کردم دقیق همه چیرو بگم.ببخشین اگه طولانی شد.

 
خدانگهدار همگی…

نوشته: شاهین

7 Replies to “عشقم دختر نبود”

  1. افرین پسر البته مرد این روزا همه عشقو باهوس اشتباه گرفتن بنظرم هرگز ازهم جدانشین هواشوداشته باش مهم انسانیته نه یه پرده که بعدیه حرکت پاره میشه

  2. واقعا تو یه مرد واقعی هستی همه ما باید عادت کنیم که دختر بی پرده هرزه نیست با احساساتش بازی شده واقعا یه پرده انقدر ارزش نداره که دونفر از هم جداشن یکم خونه همین من بخاطر همین مساله مجبور شدم هفتاد میلیون پول بدم
    ببخشید من دندونپزشکم اسمم ارشه سیوچهار سالمه
    برات ارزوی خوشبختی می کنم “مرد”
    امیدوارم همه عشقا یه روز اینجوری بشه نه که پسر به اسم عشق هر بلایی سر دختر بیاره

  3. درود به غیرت و شرفت پسر.واقعا دمت گرم.واقعا مردی.واقعا مردونگی کردی.کاش همه ما بفهمیم که داشتن پرده بکارت نشون نجابت دختر نیس.امیدوارم زندگیت پر از عشق و خوشبختی باشه که مطمئنم هست.

  4. خیلی قشنگ بود…
    کاش منم مثل مهسا مثل تویی را داشتم، منم به نامردی پردم زده شد و عاشق زندگی کردنم اما افسوس…

    • سلام عزیزم میتونم با شما دوست بشم اهل کجایی اگه دوست داشتی به این شماره بزنگ 09152054674

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*