سرویس کس مریم

این داستانی که میخوام براتون بنویسم کاملا واقعیه من یک پسر مذهبی هستم وهیچ وقت به خودم اجازه نمیدم به یک فرد غیر همجنس بی احترامی کنم وناراحتش کنم ولی برای نزدیکی فوت وفن خودمو دارم واگر طرف مقابل راضی شد آمپولشو حرفه ای میزنم تا سر حال بیاد. من تو یک شرکت کار میکنم که کارش تعمیر آیفون ولوازم برقی خانگی هست یک روز خانمی باموبایل من تماس گرفت تا برای تعمیر آیفون تصویری شرکتشون برم من هم زمانی براشون مشخص کرده ورفتم در بازکن آیفنشون کار نمیکرد شرکت خیلی شلوغ بودبه گونه ای که من حتی جایی برای گذاشتن ابزارهایم نداشتم مجبور شدم لفتش بدم تا خلوتتر بشه البته توذهن شیطانی من چیزهایی هم بود مثل توجه به نام وفامیل منشی ومخ زدن او نام وفامیلشو یاد گرفتم مریم محمدی (مستعار ) خلاسه دیدم بدک نیست ونود درصد امکان داره پابده پس باید کارمو لفتش میدادم تا همه برن البته اول باید تو شلوغی مخشو بزنی ببینی پا میده چون دخترا تو شلوغی کاری نمیکنند خلاسه لفتش دادم به گونه ای که شرکتو داشتند تعطیل میکردند مریم اومد وبه من گفت اگه امکان داره برین وفردا برای تعمیر مجدد تشریف بیارین من گفتم فردا کار دارم اگه امکانش حست امروز تمومش کنم مریم رفت پیش مدیر که اون هو یک خانوم بود اجازه بگیره که خانم مدیر گفت اگه تو میتونی بمون تا کارش تموم بشه در غیر اینصورت بگو بره خلاسه اومد به من گفت باشه اگه حدود یک ساعت طول بکشه مشکلی نیست من هم باید برم نهار گفتم چشم ومشغول به کار شدم

 

البته کارمو همون ده دقیقه اول تموم کرده بودم ومنتظر فرست مناسب برای مخ زنی میگشتم خلاسه خانم مدیر رفتند ومن برای چک کردن آیفون ازشون کمک خواستم سریع اومدن من برای چک کردن میرفتم طبقه پایین ومیاومدم در این رفت وآمدا مخ زنی هم میکردم مثل بالا که میام چه بوی خوبی میاد اون هم خوشش می اومد ومیگفت ادکلن منه تازه خریدم خوبه منم میگفتم عالیه کم کم داشت گشنش میشد به من گفت اگه کارتون طول میکشه برین فردابیایین من تاحالا اینقدر تو شرکت نمونده بودم وفقط به خاطر شما موندم من هم گفتم ممنون سریع کارمو تموم کردم چون شرکت بود براشون یه فاکتور نوشتم تاپولمو بگیرم تا فاکتورو دید هنگ کرد گفت یه آیفون نو چنده گفتم مگه زیاد نوشتم گفت خیلی نوشتین گفتم قابل شمارو نداره کیفمو ورداشتم داشتم میرفتم که صدام کرد گفت خانم مدیر ده هزار تومن گذاشته ولی شما پنجاه تومن نوشتین الباقی رو خودم میدم وفردا باهاشون حساب میکنم منم طبق شگردهای خودم پولو گرفتم ورفتم ومطمعن شدم که طرف آمادست چون آیفون دوروزم کار نمیکنه ومن بازم بر میگردم برای ادامه مخ زنی خلاسه آیفون یک روزم کار نکرد فردای همون روز مجدد زنگ زدند این سری خود مدیر بود میگفت بااین پولی که گرفتی هیچ کاری هم نکرده من هم گفتم هیچ مشکلی نداره آیفون شما تا شش ماه گارانتی من هر وقت خراب شد مجانی تعمیرش میکنم

 

بااین حرف من خوشحال شد ولی قرارمو به وقتی گذاشتم که کسی نباشه ساعت یک که شرکت تعطیل میشد من رفتم خانم مدیر خوشحال بود ولی مریم دیگه منو نگام نمیکرد شروع کردم به تعویض قفل که مدیر رفت من بعد ده دقیقه کارم تموم شد مریمو بااسم کوچیکش صدا کردم دیدم کپ کرد سریع عذر خواهی کردم و گفتم ببخشید اونم توجهی نکرد گفتم کارم تموم شده اگه امکانش هست باهم چکش بکنیم وهردو زودتر بریم با افاده وناز قبول کرد این سری دیگه واقعن درست شده بود بعد از چک کردن رفت وپشت میزش نشست من رفتم پشت میزش وشروع به نوشتن فاکتور جدید شدم که یکدفعه مریم صداش بلند شد وگفت چی مینویسی گفتم دستمزدمو که پنجاه تمن میشه عصبانی شد وگفت العان به خانوم مدیر زنگ میزنم شما دیگه شورشو در آوردین من گفتم شوخی بود گفت مگه من با شما شوخی دارم گفتم نه ولی سری قبل به خاطر شما زیاد نوشتم گفت یعنی چی به خاطر شما گفتم راستش من از شما خوشم اومده ومی خواستم مجدد بیام وبااین پول زیادی که از شما گرفتم مطمعن بودم دوباره میام تا حد اقل دوباره ببینمتون شرمنده ولی ازتون خوشم اومده گفت بی خود ولی معلوم بود ازم خوشش اومده بود منم پولی روکه اونسری ازش گرفته بودم رومیز گذاشتم و رفتم بیرون شرکت تو سالن وایسادم تابه خودش بیاد سدای پاشو شنیدم که انگار رفت دستشویی بعد از دستشویی اومد بیرون ورفت اتاقش من دیدم حالا وقتشه مجدد در زدم درو برام باز کرد هنگ کرد گفت شما گفتم اگه بی ادبی نباشه شمارتونو برام بدین تا حد اقل با هم آشنا بشیم گفت چه آشنایی گفتم دلت میاد گفت باشه ولی فقط برای یکی دو بار گفتم مرسی شماررو گرفتم ورفتم فردای اون روز پیام دادم شمارمو میشناخت چون قبلا چند باری با من تماس گرفته بود ولی خودشو میزد به اون راه خلاسه پیامهای عاشقانه زیادی براش فرستادم در آخر که وقت نهار شده بود برای نهار دعوتش کردم نهار مریم گفت خونواده ما خیلی مذهبین واگه کسی منو بیرون ببینه میکشه گفتم باشه اگه امکانش هست نهارچی دوست داری بگیرم بیارم شرکت هم نهار میخوریم هم باهم هرف میزنیم وهم اگه خونوادت تماس گرفتند میگی شرکتم

 

مریم قبول نمیکرد به زور قبولوندم نهار گرفتم ورفتم شرکت دروکه مریم باز کرد متوجه شدم که نقشه اون بوده نه نقشه من چون لباسای دیگه ای پوشیده بود وحسابی تیپ زده بود منم باتیز هوشی گفتم غذارو شما سفارش دادین یا اشتباهی اومدم خندید وگفت بفرمایین مهندس منم رفتم تو ودرو بستم نهارو رومیز مدیر خوردیم ومن همش به مریم نگا میکردم چون چند روزی بود توکفش بودم ولی باید کاری میکردم که به من اطمینان کنه (البته اگه شما بودین تا حالا کرده بودینش درسته) بعد نهار تا ساعت سه با هم حرف زدیم عاشقانه فقط من بهش گفتم اگه امکانش هست می خوام موهاتو ببینم مریم گفت من که شال سرمه وموهام تا نصفه بازه گفتم نه می خوام کامل بازش کنی قبول کرد بازش کرد خیلی زیبا بود اینقدر پر پشت ومشکی بود که آدم بی اختیار میخواست دستشو بکنه توش گفتم میشه بهش دست بزنم گفت نه گفتم مریم جون خیلی نا مردی ولی از این اخلاقت خیلی خوشم اومد حالا بیا پیشم بشین اومد پیشم نشست وبعد نوازش موهاش با ترفندهای خودم کشیدمش تو بغلم ونوازشش کردم مریم گفت از این حرکتت بدم اومد منم گفتم باشه ناراحت نشودوست ندارم ناراحت بشی گذاشتمش کنار یه بوس کوچیک سریع از لبش کردم وگفتم عزیزم واست خیلی دیر شده نمیخوایی بری گفت خیلی دیر شده من خدا حافظی کردم ورفتم وبااین کارایی که من کردم مطمعن بودم که دیگه حتما به من میده و امشب حسابی به یاد من با خودش ور میره منم رفتم سر کار بعدی وبی خیال این قضایا چون دیگه نباید بهش زنگ بزنی تا موقعی که خودش آماده بشه و التماست کنه البته این تیکه ای که من جور کرده بودم سیو چهار ساله ومجرد بود قدش صدو هفتاد موهای مشکی پر وبلند سینه های هفتاد وزنشم حدود هفتاد کیلویی میشد چهرشم متوسط رو به بالا فردای اون روز ساعت دوازده زنگ زد گفت نامرد آدم به دوستش زنگ نمیزنه حالشو بپرسه منم گفتم نمی خواستم مزاحمت بشم گفتم بااین خونواده های مذهبی مون هم باید خیلی مراقب باشیم

 

 

از این حرف من خیلی خوشش اومد گفت اگه کار نداری امروزو بیا نها مهمون من منم گفتم خیلی کار دارم ولی چشم صد در صد میام مگه میتونم حرف وخواسته شمارو رد کنم (دروغ) ساعت که یک شد با هم هماهنگ کردیم ومن رفتم شرکت ساندویج خریده بود چون سری قبلی نتونسته بودیم غذا بخوریم غذای کم حجم خریده بود خلاسه نهارو به صورت سکسی خوردیم میزو من جمع کردم وگفتم از این کار خیلی خوشم میاد دیگه دیوونه من شده بود مریم گفت اگه مال من میشدی چی میشد گفتم حرفشم نزن چون مطمعن نیستم کسی که من میخوام تو باشی مریم هنگ کردو گفت چطور مگه مگه منو دوست نداری گفتم چرا ولی من میخوام با اونی که دوست ندارم ازدواج کنم مریم گفت چرا گفتم آخه من همون عجایب هشت گانه ام گفت چطور مگه گفتم من اینقدرتو سکس قوی هستم که هیچکس نمی تونه با من مقابله کنه ومنم دوست ندارم که کسیو که دوست دارم اذیت کنم بااین حرفم دیوونه شد پرید تو بغلم وگفت حالا منو دوست داری یا نه گفتم خوب معلومه که دوست دارم گفت همرو برق میگیره مارو چراغ نفتی حالا نمیشد مارو امروز دوست نداشته باشی گفتم خوب تو جون بخواه ولی این یکی رونه چون نمی تونی (با هم که داشتیم هرف می زدیم یک عطری از تو کیفش در آورد وهی میمالید به دماغش وبه من میگفت ببین چه بوی خوبی میده منم میگفتم آره خیلی خوبه ) یه لحظه ساعتو نگاه کرد دید داره دیر میشه به من گفت می خوام موهامو مثل اون سری نوازش کنی گفتم باشه با پرویی تمام اومد نشست تو بغلم ومن داشتم موهاشو نوازش میکردم باسنش خیلی نرم بود وکیرم مثل سنگ زیرش برگشت وبه من گفت اون چیه گفتم با اون کاری نداشته باش از موقع ورود به شرکت به احترامت بلند شده ولی اگه قول بدی دست بهش نزنی با هات کاری نداره ولی اگه دست بهش بزنی دیگه ولکنت نیست در این حین که من داشتم دیگه تلف میشدم ولبامو برده بودم زیر گردنش ویه دستم داشت آروم آروم به سمت کسش میرفت ویه دستم سینشو گرفته بود برگشت وگفت میخوام ببینم چیکار میکنه گفتم خواهش میکنم بزار همونجا بمونه خودش آروم میشه گفت حالا که اینجوری شد تا نبینمش نمیزارم از اینجابری گفتم مریم جون باشه ولی اگه بازش کردم دیگه زبون اون میشه زبون من وهر کاری رو که گفت باید بکنی مریم که دیگه دست من رفته بود رو کسش با ناله گفت اووووووووووووووووووووف باشه برگشت از رو مبل بلند شد گفتم خوب صبر کن دوست داری لباسامونو در بیاریم گفت خوب

 

من سریع لباسامو در آوردم(خدمت مردانی که برای اولین بار می خواهند زنی رالخت کنند اول باید خودشون لخت بشند نه اینکه هزار بار التماس کنند شلوارتو در بیار) لباسامو که در آوردم دیدم مریم دیوونه شد هنوز لباساشو در نیاورده بود که پرید تو بغلم گفت اووووووووووف واییییییییییییییی من عاشق مرداییم که سینش مو داشته باشه ومن برای اولین بار بود که سینه هام توسط زنی خورده میشد اوفففففففففففففف جانننننننننننننننننننن چه لذتی داشت با همون هالتی که داشت سینه هامو میخورد با کمک هم لبا ساشو در آوردیم واییییییییی چه بویی میداد چه بدنی داشت بوی جدید وبدن جدید خیلی لذت بخش بود مریم که هنوز تو سینه هام گیر کرده بود بند کرستشو باز کردم وشروع کردم به مالش پشتش وقتی به روی باسنش میرسیدم یه آهههههههههههه نازی میکشید ومن انگشتمو میکردم لای لوپ کونش که دیوونه میشد مریم دیگه داشت دیوونه میشد شده بود بهتره با چنان سرعتی رفت سراغ کیرم که من نفهمیدم یک لحظه بند شرتمو گرفتم وگفتم اینکارو نکن بیچارت میکنه مریم گفت خوب بکنه کیر من هم که قبلا سرشو فرستاده بودم پایین وکاملا بلند شده بود با کشیدن شرت به پایین یه دفعه خورد به چونش ودماغش کاش اونجا بودین وچهرشو میدیدین اینقدر از این وضع خوشش اومده بود که یه دفعه گفت جوننننننننننننننننن وتمام کیرمو قورت داد تا حالا همچین صحنه ای رو ندیده بودم من از حال رفتم وهمش جانننننننننننننننن جاننننننننننننننننن و اوفففففففففف جانننننننننننن میکردم حال میکردم ولی طرف ناشی هم بود دندون میکشید منم نمی خواستم حالشو بگیرم گفتم بزار حالشو بکنه

 

ده دقیقه کیرمو ساک زد البطه چون دندون میکشید ارضا نمیشدم خلاصه آبم داشت می اومد گفتم آبم داره میاد باید بخوریش آبم اومدوبه زور داشت می خورد وکیفم میکرد گه گداری بیرون میکشید واوففففففففف میگفت ودوباره شروع میکردگفتم بیچاره شدی پارت میکنم گفت منو جنده کن بکش می خوام زیر دستت بمیرم کیرمو از دهنش در آوردم کشیدم رو صورتش ولباش وتخمامو گذاشتم تو دهنش از این کار خیلی خوشم میاد مریم هنوز شلوار وشرتش تنش بود وفقط دکمه های شلوارش باز بورکه دستشو کرده بود تو شرتش وکسشو میمالید گفتم جنده لباساتو در آرکه نا نداشت من واسش در آوردم زمین کف شرکت موکت بود کشیدمش کنار دیوار که تمیزتر بودالعان دیگه لخت لخت بود ومن روی سرش ایستاده بودم چشماش دیگه باز نمیشد خمار خمار بود دستمو بردم روی سینه هاش که مریم دستمو گرفت برد روی کسش همین که دستم خورد یه آهیییییییییییی کشیدوپاهاشو قفل کرد دستمو عقب جلو میکرد دستمو با آرومی کشیدم بیرون ورفتم تو بغلش کیرمو فرستادم لای پاش یه آه بلندی کشید وگفت بکن تو کسم منم با دستم کیرمو گرفتم وکلاهکشو میمالیدم رو شیار کسش داشت دیوونه میشد وحی میگفت گثافت مادر جنده بکن توش پارم کن من دوست دارم جنده بشم جنده تو وایییییییییییییییییی اوففففففففففففففففف جاننننننننننننننننننن من که میدونستم دختره وفکر آیندشو میکردم نکردم توش ولی براش میمالیدم  بالای کس سمت چوچولو که خیلی جای خوبی برای ارضاع کردن دختراست پیداکردم وبراش خوب مالیدم که تولی نکشید وبه اورگاسم رسید در حالت ارگاسمش کم مونده بود پردشو به گا بدم ولی خودمو کنترل کردم بغلش کردم خیلی حال کرد همش بهم میگفت عاشقتم کستم جندتم کسم تو دهنت کجابودی خیلی تشنم بود بازم آبتو می خوام ولی دیگه حال نداشت یه ماساژ مشتی بهش دادم وبغلش خوابیدم رو دست راستم کسشو میمالیدم تا دوباره سر حال بیاد دوباره که احساس کردم سر حال اومد کیرمو تف زدم  گذاشتم رو سوراخ کونش همین که کلشو میمالیدم که داشت میرفت تو چنان آخخخخخخخخخخخخخخخ اوفففففففففففففففف جاننننننننننن بکنییییییییییییی گفت که تا حالا اینجوری نشده بودم

 

فوری آبم آبم اومد وهمش ریخت رو موکت منم با تاراحتی برگردوندمش گذاشتم تو دهنش گفتم اینقدر بخورش تا دوباره بلند شه تا بکنم تو کونت اونم داشت از لذت میمورد قبول کرد منم دیگه خودمو نمیشناختم چون افتاده بود رو زمین منم روش وهمشو میکردم تو دهنش بعد پنج دقیقه کیرم سر حال اومد گفتم جندم برگرد میخوام بکنمت برگشت شکمشو دادم بالا کونشو وسر کیرمو با تف لیز کردم مهمترین سوراخ کونه که باید اینقدر آرام عقب جلو کنی که طرف درد نکشه با حوسله گشادش کردم مریم همش میگفت یواش درد دارم اوفففففففف واییییییی بعد چند دقیقه تمام کیرم توش بود درد نکشیده بود که هیچ فقط خودش داشت تلمبه میزد اینقدر خوب تلمبه میزد وحرفای حشری کننده میزد که بازم باور کردنی نبود آبم سریع اومد کیرم توکونش موند بغل هم خوابیدیم بعد ساعتی بلند شدیم رفتیم دستشویی واز هم جدا شدیم این داستان دست گرمیبود برای دوستان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>