سکس با خاله

خاله بیوه

سلام من ارمین هستم ۲۰ ساله این داستانی هم که میخوام بگم مال ۲ سال پیشه وقتی من ۱۸ سالم بود داستان از اینجا شروع میشه که من یه مدت روی خالم سیخ کرده بودم هر چقد جق میزدم بیشتر حشری میشدم خاله من اسمش خاطره هستش چون خونه مادر شوهرش بیرون از شهره بغضی …

خاله بیوه ادامه »

دوست داشتم خالمو مثل سگ بكنم

اسم خالم #مژگان هست يه زن ٤٥ ساله با سينه هاي ٨٥ كه مثل بقيه سن بالاها افتاده نيست و مثل دوتا هلو نرم و خوش فرم كون بزرگي داره و پاهاي فوق العاده خوش تراش و سفيد و بلوري قدشم ١/٧٠ ميشه يكم تپله ولي نه زياد زيباييشم فوق العاده ست موهاشم قهوه اي …

دوست داشتم خالمو مثل سگ بكنم ادامه »

سکس کاکولدی با سورپریز اضافه

سلام تو اين زمانه خيلي سكس #كاكولد يا همون بيغيرتي فرا گير شده منم ميخوام از سكس با يه زن شوهر دار جلوي شوهرش بگم اما زني كه خاله من هم بود. من يه خاله دارم به اسم زهرا ٤٦ سالشه كه بهش اصلا نميخوره ٨٥ هم هست و ميلف گوشتي و جا افتاده اي …

سکس کاکولدی با سورپریز اضافه ادامه »

تست کیر و خایه

سلام  من اسمم علیه و18 سالمه این خاطره برمیگرده به تابستان سال گذشته که خاله و پسر دو سالش اومدن اردبیل.   خونه ما و مادربزرگم اینا تو اردبیل هست و این خالم تو تهران زندگی می‌کنه شوهرش نظامیه و بیشتر تو ماموریت هستش. من یه خاله دارم و اونم اینه. خالم اسمش رهاست و …

تست کیر و خایه ادامه »

کردن کون خاله میترا

سلام من علی هستم 25 سالمه یه خاله دارم #خاله #میترا که 39 سالشه دوتا پسر ارمین (13) آرمان(15) و شوهرش حسین (47/8) ساله داره من خیلی عاشق این خالم هستم چون هم خوشگل و خوش هیکله هم با من خیلی خوب و راحته.حتی با هم میشینیم مشروب میخوریم و همه چیزمونو به هم میگیم …

کردن کون خاله میترا ادامه »

علی کیرطلا و خاله نگار

سلام من علی هستم 25 سالمه همه چیم عادیه فقط کیرم اندازه خوبی داره واسه یه زن من یه خاله دارم اسمش نگاره 38 سالشه و دوتا بچه داره به اسم آرش (19ساله) روهام(14ساله) یه شوهر 45ساله ی تپلو کیر کوچولو این خالم خیلی به خودش میرسه و خوش تیپ و هیکلش درشته و قدش …

علی کیرطلا و خاله نگار ادامه »

مار و کون کنار آبشار مارگون

۲۷ سالمه و ساکن شیراز .خاطره ای که میگم مربوط به دوسال پیشه .دختر داییم دانشجوی یاسوج بود و تو یاسوج با یه پسری اشنا شد و کارشون به ازدواج کشید .بعد عقد و مراسماش تابستون شد و عروسیشون تو یاسوج .همه رو دعوت کردن و ماهم اماده شدیم که بریم عروسی .دو تا ماشین …

مار و کون کنار آبشار مارگون ادامه »

خاله حمیده به منم میده

با اشاره گفت در را قفل کنم بعد برگشتم کنارش کلی لب تو لب بودم شورت و شلوارم را با هم کشید پایین خاله کیرم را کرد توی دهنش چه لذتی داشت به خاله گفتم ممکنه آبم زود بیاد خاله گفت پس زود باش منو از پشت بکن فوری شورت ودامنش را پایین کشید زانو زدو کون سفیدش را قمبل کرد منظره قشنگی بود کس و کون سفید خاله جلو چشمم بودخاله گفت بلدی؟ گفتم توی فیلمها دیدم اما دفعه اوله کون و کپلش را تکون میداد و میگفت زودتر بکن توش من هم دفعه اولمه . سوراخ تنگ کونش را با اب دهنم خیس کردم خاله گفت اول انگشتت را بکن توش چون خودم چند بار اینکار را کردم و خوشم میاد من هم بعد ار خیس کردن کونش اول انگشتم را آروم آروم کردم تو کونش چند بار اینکار را تکرار کردم وخاله گفت حالا یواش یواش کیرت را بکن توش دوباره به حلقه کونش تف مالی کردم کیرم را درش گذاشتم لیز میخورد خاله پاهاش را بیشتر باز کرد و گفت کیرت را هم خیس کن کیرم را هم با تف خیس کردم و به مکافات آروم آروم سر کیر رفت داخل

تلمبه به کص خاله مهری

داستان سکس من با خاله مهری برمیگرده به دورانی که من چند ماهی بود که سربازیم تموم شده بود و تو بازار شاگرد بازار بودم یه خاله داشتم به اسم مهری که خیلی سکسی بود و من از دوران نوجوونی تو کف رون کون تپلش بودم کمر باریکی داشت و فیس زیبایی داشت تنها ضعف بدنش سینه های معمولیش بود که خیلی با رون کون جذابش ست نبود تا اونجا که همیشه یادمه موهاشو بلوند میکرد وخیلی جذابترش میکرد بدن سفیدی داشتو وقتی راه میرفت کونش یه جوری بالاو پایین میشد که آدم یه جوری میشد و بی اختیار یاد فیلمای پورن میوفتادم چون یکی از فانتزیای من دیدن فیلمای پورن بود و همیشه به خودم میگفتم حیف این خاله گیر چه آدم داغونی افتاد شوهرش احمد آقا یکی از بازاریای پول دار بود ولی خیلی به خانوادش بها نمیداد همش یا سر کار بود یا با دوستاش تفریح و عشق و حال به خاطر همینم خاله بیشتر اوقات که احمدآقا نبود میومد خونه ما یه پسرم داشت که یه چندسالی از من کوچیکتر بود که خیلی باهاش جور نبودم یعنی ازش خوشم نمیومد یه جورایی اخلاقش به باباش رفته بود و خودشم فهمیده بود که ازش خوشم نمیاد زیاد دوروبرم نمیومد به خاطر همین بیشتر وقتا خاله تنها میومد خونمون

خاله ی من یه میلفه

سلام عزيزان بنده مجيد هستم ٢٠ سالمه. داستاني كه ميخوام بگم شايد باور نكردني باشه اما واقعيه.بريم اصل مطلب من دانشگاه شيراز قبول شده بودم و يكي از خاله هام هم اونجا داشت ادامه تحصيل ميداد و قرار شد كه يه مدتي پيش اون باشم تا هم هوامو داشته باشه و هم من هم جا …

خاله ی من یه میلفه ادامه »