آزیتا رو قبلا کرده بودن

سلام دوستان عزیز. علیرضا هستم الان ۲۷ سالمه خاطره ای ک تعریف میکنم مال اوایل زندگیم تا الانه.بچه ک بودم توی مهدکودمون یه دختری بود ب اسم آزیتا همیشه شلوار لی تنگ میپوشید خونشونم تو کوچمون بود صورتشم سبزه بود.اونموقع چیزی درمورد سکس نمیدونستم ولی برام جذاب بود.خلاصه گذشت تا رسیدیم به چهارم ابتدایی ی شب پسرعمو و عمه هام خونمون بودن داشتیم شلوغ کاری و بازی میکردیم.اونموقع قدیمیا یادشونه ک بالشای بزرگ با پر مرغ درست میکردن سفت میشد عین غلطک .خلاصع اون شب من از شکم رو بالش دراز کشیده بودم و داشتم غلط میخوردم تو همین حالتا ادامه مطلب آزیتا رو قبلا کرده بودن

کیری برای ملیکا

سلام من ملیکا هستم،۲۲سالمه، میخوام داستان اولین رابطمو براتون بگم. من یه دختر نسبتا تپل با قد۱۶۰و سینه های بزرگ سایز ۸۵‌ و باسن پهن هستم.حدودا دوسال پیش بود که با پسری هیکلی که کیر کلفت و بزرگی داشت دوست شدم.خیلی هات بود،بعد کلی اصرار راضیم کرد،یه روز رفتیم خونشون،و لباسامونو در اوردیم و همو بغل کردیم و کلی بوسیدیم.بعد اومد پایینتر و سینه هامو شروع کرد به خوردن خیلی شهوتش بالا بود و خیلی قشنگ سینه میخورد،بعد یه ربع نشوند و کیرشوکرد تودهنم تا براش ساک بزنم خودشم تو دهنم تند تند تلمبه میزد.کیرش اونقدر کلفت و بزرگ بود ادامه مطلب کیری برای ملیکا

ساکر حرفه‌ای شده عشقم

باسلام اسم من محمده دوست دخترم مهتاب تو یه پارتی باهم آشنا شدیم یه ده سالی ازم کوچکتره یه دختر بلوند مانکن دوس داشتنی بعد اینکه شددوس دخترم من خیلی دوسش داشتم ولی عاشق سکسم هات هات مهتابم زیاد میپیچوند حتی سرسکس بارها قهرکردیم به دوماه شش ماهم رسید قهرمون ولی بالاخره روز موعود فرارسیدبالاخره یه روز پاییزی خوشگل مخشوزدم رفتیم ویلای بابام لختش کردم وشروع کردم باسوراخ کونش وررفتن ولی دیدم نمیزاره گفتم بسکن دیگه مگه حرفامونو نزدیم من یکس میخوام گفت حالا کی گفت نه خب سکس کن گفتم ازجلوکه نمیشه دختری مجبورم ازپشت بکنم ولی چیزی بهم ادامه مطلب ساکر حرفه‌ای شده عشقم

جنده کوچولوی فقیر

سلام من نيما هستم.هيفده سالمه و اين داستان مربوط به سال پيشه زمانى كه شونزده سالم بود. من185قدمه و 75كيلو هم وزن دارم.اين داستان راجع به دختر سرايداره ويلامونه كه اسمش آتناس ده سالشه يه دختر خوشكله تازه به بلوغ رسيده ممه هاى تازه درونده با كون يخورده بزرگ يكم تپله ولى اصلا چاق نيست.خوب بريم سر اصل داستان منو مادرم تابستونا هرسال ميريم ويلامون شمال و پدرم به خاطر كارش اخر هفته هايا تعطيلات مياد بهمون سر ميزنه ما شهركمون كه توش ويلا داريم يه سرايدار داره با يه اتاقم سرايدارى كه جلو در شهركه يه اتاقك بيست مترى ادامه مطلب جنده کوچولوی فقیر

بهش کص دادم

من سمانه ام 20 سالمه.از اون وقتی که فهمیدم سکس چیه همیشه با خودم ور میرفتم. بعدشم مدام حشری میشدم.ولی از این بچه درس خونای مثبت بودم که اصلا این حرفا بهم نمیومد و کسی هم اینجوری فکر نمیکرد راجبم.حشرم انقد بالا بود که روزی دو بار خود ارضایی هم میکردم بازم تمومی نداش.وقتی خود ارضایی کردم فهمیدم که پردم حلقویه و پاره نمیشه.چند بار دلو زدم به دریا که برم و به یکی بدم ولی خیلی میترسیدم از بعدش و مزاحمتاش.18 سالم بود عاشق شدم. مهرداد 25 سالش بود.یه پسر قد بلند و سبزه با یه سیبیل و ته ادامه مطلب بهش کص دادم

اولین بار قشنگ

اولین سکسم با بهترین دوستم بود. دو هفته‌ای بود که بیست سالم شده بود و تابستون کم‌کم داشت تموم می‌شد و منم داشتم جمع و جور می‌کردم که برم شهر دانشگاهم. اون پسره هم پنج شیش ماهی بود که با دوست دخترش به هم زده بود و هر از گاهی میون حرفاش باهام درد دل می‌کرد و می‌گفت کاش همه‌ی دخترا مث تو بودن و از این خزعبلات. می‌دونستم داره سعی می‌کنه از “فرند زون” بیاد بیرون. ولی من مدتی بود که دوستش داشتم و از خدام بود که اولین سکسمو با اون تجربه کنم. یه شب، بی رو در ادامه مطلب اولین بار قشنگ

سارا و کیر مکزیکی

سلام من ١٦ سالمه و اسمم هم سارا هست، تو كانادا زندگى مى كنم و هيكل قشنگى دارم، پوستم روشنه، چشم و ابرو مشكيم، كمر باريكو سينه و كونه بزرگى دارم. من سال گذشته پردم رو از دست دادم، بيشتر دخترا از اينكه بى پرده مى شن ناراحت مى شن ولى من اينطور نبودم؛ به هر حال مى خوام داستان از دست دادن پردمو براتون بگم: اخراى روز مدرسه بود، تابستون نزديك بود و امتحانات شروع شده بود. روز قبل دومين امتحان يه پيغام “no caller id” به گوشيم فرستاده شد. من زياد علاقه اى براى خوندنش نداشتم چون خيلى ادامه مطلب سارا و کیر مکزیکی

سکسی کاران تازه کار

سلام‏ ‏من‏ ‏غزلم‏ ‏۱۳سالمه‏ ‏اهل‏ ‏عشق‏ ‏و‏ ‏حالم‏ و‏ ‏یه‏ ‏دختره‏ ‏حشر‏ی‏ ‏که‏ ‏تا‏ ‏قبل‏ ‏از‏ ‏داستانم‏ ‏با‏ ‏کسی‏ ‏سکس‏ ‏نداشتم‏ ‏. خب‏ ‏داستان‏ ‏از‏ ‏اونجا‏ ‏شروع‏ ‏میشه‏ ‏که‏ ‏یه‏ ‏بار‏ ‏رفتیم‏ ‏خونه‏ ‏عموم‏ ‏‏ واسه‏ ‏شام‏ ‏‏ ‏که‏ ‏متوجه‏ ‏نگاه‏ ‏های‏ ‏پسر‏ ‏عموم‏ ‏به‏ ‏خودم‏ ‏شدم‏ ‏خب‏ ‏بگم‏ ‏که‏ ‏پسر‏ ‏عموم‏ ‏یه‏ ‏پسر‏ ‏۱۶سالس‏ ‏که‏ ‏اسمش‏ ‏رادوینه‏ ‏و‏ ‏الانم‏ ‏که‏ ‏دارم‏ ‏میگم‏ ‏عاشقشم‏ ‏و‏ ‏قراره‏ ‏به‏ ‏دلیل‏ ‏هایی‏ ‏فقط‏ ‏با‏ ‏هم‏ ‏ازدواج‏ ‏کنیم‏ ‏! *** خب‏ ‏وقتی‏ ‏متوجه‏ نگاه‏ ‏های‏ ‏رادوین‏ ‏و‏ ‏خنده‏ ‏های‏ ‏شیطونش‏ ‏شدن‏ ‏بلند‏ ‏شدم‏ ‏رفتم‏ ‏تو‏ ‏اتاق‏ ‏عموم‏ ‏اینا‏ ‏همون‏ ‏جور‏ ‏که‏ ‏نفس‏ ‏نفس‏ ‏میزدم‏ ادامه مطلب سکسی کاران تازه کار

جنده ی حاجی

خاطره ی شب حجله ی شیرین *** عزیز همیشه میگفت؛ دختر كه رسید به بیست باید به حالش گریست، وقتی اخمام میرفت تو هم با خنده ادامه میداد حالا تو چرا اخم میكنی مادر تو كه شوهر داری. آره راست میگفت؛ تازه هنوزم به بیست نرسیده بودم،هفده سالم شده بود و نشون كرده بودم. اون زمونا جرأت نداشتیم رو حرف آقامون حرف بزنیم، كسی ازمون در هیچ موردی نظر نمیخواست نه از من نه از آبجیام،حرف حرف آقاجون بود. یه روزم تصمیم گرفت من عقد آقا محسن بشم. پسر دوست صمیمیش، كه باباش مثل آقام حجره داشت و تو كار ادامه مطلب جنده ی حاجی

تینا شد تینا خانوم

با سلام خدمت دوستای گل. اولین بارمه مینویسم کم و کاستی ها رو به بزرگیه خودتون ببخشید… *** ۱۹ساله م بود و اون روزا برنامه تانگو خیلی تو بورس بود که من هم از همین طریق با پسری آشنا شده بودم اسمش فرهاد بود و ۱۲سال از خودم بزرگ تر بود یه پسر با قد ۱۹۳ سانت۷۵ کیلو لاغر با پوست تیره. قیافه ش خوب نبود ولی من بدجور ازش خوشم اومد خودم ۱۶۰سانت ۶۵کیلو پوست به شدت سفید اندام تو پری داشتم صورت گرد چشمای عسلی لبای گوشتی با باسن تاقچه ای. نمیدونم چی شد که به فرهاد جواب ادامه مطلب تینا شد تینا خانوم