برده ای به نام یلدا

واسه اولین باره که دارم این خاطره رو جایی تعریف می کنم…. من سعید هستم 25 ساله…. بر خلاف همه اونایی که خاطره هاشونو خوندم هیچ وقت حس برده بودن ندارم … شاید موقعی که بچه بودم یه چیزایی مثل ادامه مطلب برده ای به نام یلدا

بردگی برای ارباب هلما

یه خانم روانشناسی تو اینستاگرام بود و من هم فالوئر ایشون بودم یه پستی از ایشون دیدم که گفته بود مسائلی رو که ازش خجالت میکشید بنویسید تا ازش راحت بشید منم اون زیر نوشتم که من یه پسر جوونم ادامه مطلب بردگی برای ارباب هلما

میسترس واقعی

سلام من سامان هستم و 24 سالمه و قد بلند و خوش تیپ هستم و خیلی وقت بود كه دنبال میسترس واقعی بودم و از نظر من میسترس های پولی برای كسب درامد این كار رو میكنن و من دنبال ادامه مطلب میسترس واقعی

میسترس همزبان

ساعت گوشیم زنگ خورد هوا هنوز روشن نشده بود وسائلم رو آماده کردم بطری آب و هدفن، لباس اسپورتم رو پوشیدم و رفتم پارک هر روز حتی زمانی که ایران بودم هم عادت داشتم صبح تو پارک ورزش کنم حالا ادامه مطلب میسترس همزبان

میسترسی به نام سهیلا

سلام سهیلا هستم از سیروان دو ماه از فارغ التحصیل شدنم گذشته بود و بعد از کلی گشتن دنبال کار تنها شغلی که به نظرم مناسب تلاش تحصیلی زندگیم بود رو تو تهران یکی از آشناها برام پیدا کرد سه ادامه مطلب میسترسی به نام سهیلا

برده شدنم برای مهسا

سلام اسمم کیارشه از دو سه سال پیش تو یه شرکت کار می کردم در قسمت مالیش کارمندم .مهسا ۲۴ سال داشت و اونم مثل من کارمند بود . باهاش مشکل داشتم اونم یه دختر مغرور بود چیزی از پسرا کم ادامه مطلب برده شدنم برای مهسا

نوکر و غلام مادرزن

مادرزنم ، کاملا من رو نوکر و غلام خودش کرده بود! بعد از ازدواج تا خونه ایی مناسب پیدا کنیم یکی دوماهی طول کشید که این مدت ماهم عقد بودیم و داشتیم مقدمات مراسم و …رو اماده میکردیم ، وتا ادامه مطلب نوکر و غلام مادرزن

بردگی برای زن چادری

تنها بودم، داشتم از سر کار بر میگشتم و هوا تاریک بود، ساعت تقریبا 12 شب بود و من تنها از خیابان های ساکت شهر گذر میکردم تا اینکه به پارک محل رسیدم و با یک خانوم جوان و درشت ادامه مطلب بردگی برای زن چادری

میسترس تاریک

یه خونه ی تاریک با کمی نور های شمع با دیزاینی هنری اما فانتزی و در نوع خود جالب تو شمالی ترین نقطه ی تهران یک پسر عضلانی اما به شدت لاغر و ظریف دست و پاش بسته شده بود ادامه مطلب میسترس تاریک

داستان بردگی

سلام عزيزان. ممنونم كه داريد داستان منو ميخونيد.خب بريم سر داستان… *** من اشكان هستم و ٢٤ سالمه. ٦ماهه با همسرم مهسا (٢٥ سالشه) ازدواج كردم. البته ما ٢ سال باهم دوست بوديم و رابطه عاشقانه خيلي خوبي باهم داشتيم ادامه مطلب داستان بردگی