به یاد آب کیر حامد

سلام این داستان مال چند سال پیشه تازه از خونه قدیمی اسباب کشی کرده بودیم به محل جدیدمون تو محل کسی رو نمیشناختم و تنها بودم .کم کم با اولین نفری که اخت شدم پسر همسایه پایینیمون بود . اسمش ادامه مطلب

آغاز راه گی‌

سلام من 16سالمه  وقتی که کلاس نهم بودم 15 سالم بود تو مدرسه هرکسی رو میدیدم دوست داشتم بیاد منو بکنه یا براش ساک بزنم من پوستم سفیده و موهای دستم و پامو همیشه میزنم و خوشگلم خیلی ها تو ادامه مطلب

شهوت بی مانند

قشنگترین صحنه ای که از اون شب تو ذهنم مونده، و ثانیه ای از جلوی چشمام نمیره … اون لحظه ای که ندا حالت داگی داشت مشغول ناله کردنو لذت بردنو دردکشیدن از بزرگی کیرش بود، همون حالتی که کیر ادامه مطلب

به طرز فجیعی منو گایید

سلام اسم من حميدرضاست. داستان کون دادنمو به هوشیار رو گفتم و گفتم منو تو کوچه چسبوند به درخت و خودشو ارضا کرد. از فردای اون روز رفتارش باهام تو مدرسه بد و وحشیانه شد. همش بهم فحش ناموس میداد، ادامه مطلب

چه کسی‌ ما را به این روز انداخت

دقیقا نمیدونم چند سالم بود ولی میدونم که هیچ در مورد سکس و شهوت اطلاعاتی نداشتم فقط میدونستم کار خوبی نیست و اگه کسی بفهمه ابروی ادم میره . چهار تا از عموهام تو روستا بودن و همه چند تا ادامه مطلب

یک ام و دو اف

چهارده سالم بود که مریم و خانوادش همسایۀ دیوار به دیوار ما شدند. ما و بچه های محل دختر به این خوشگلی توی عمرمون ندیده بودیم. بعد از یک ماه که از اسباب کشیشون گذشت،علی پسر کوچه بالایی که دوسال ادامه مطلب

بچه‌های انقلاب

با سلام به همه عزیزان ، برای اولین بار خواستم داستان زندگیمو بنویسم براتون ، امیدوارم لذت ببرید و لبخند به لبهاتون بشینه ، من محمد هستم ، متولد دهه 60 با همه محدودیت هایی که خودتون ازش آگاهید ، ادامه مطلب

زنمو کرد زنشو کردم

سلام ۲۹ سالمه و میشه گفت ۴ ساله که ازدواج کردم با شقایق همه چی تو رابطمون عالی هست و خوب یه راز خصوصی هم پیش خودمون داریم که دوست داشتم چون اینجا کسی نمی شناسه منو بگم یا تعریف ادامه مطلب

در کونی به مامانی

اسم من شاهینه و 18سالمه.اهل شیرازم. مامانم اسمش نگار هست و 37 سالشه.از عصر تقریبا ساعت 5 تا ساعت 10 شب رو توی آرایشگاه کار میکنه و صبح ها خونست و کارا رو میسباره دست شاگردا.چون آرایشگاه مال خودشه.بابامم با ادامه مطلب

سکس داغ با خواهرزنام

سلام. من به علت کارم مدت 2 سال تهران بودم و بعدش به استان لرستان منتقل شدم دراینجا ازدواج کردم. خیلی با خواهر های زنم راحت بودم تاجایی که حرفهای خصوصی زیاد می زدیم… *** چهارشنبه غروب بود که هستی خواهر ادامه مطلب