باشگاه اوشگولا

تو باشگاه بدنسازی یه دوستی داشتیم که درواقع بوفه دار باشگاه بود بعدش باهاش دوست شدیم . از اون نخاله های روزگار بود . یه پسر خیلی لاغر با سیبیل باریک و قیافه بشدت موذیانه . همیشه خدا دنبال سوژه ادامه مطلب

فاطی کماندو حامله میشود

تازه در نیروی انتظامی  استخدام شده بودم. یک همکار خانم داشتم که بسیار توی کارش وارد بود. توی اداره می گفتند که اون می تونه در هر شرایطی موفق بشه. اسمش فاطمه حسینی بود. فامیل دور آقا. مغرور، از خود رازی و ادامه مطلب

دختربقال محل

این داستان رو با لهجه ی طهرانی فیلم کوچه‌ مردا یا قیصر بخونین . *** یه روز که این کیرزبون نفهم راست شده بود هیچ حرفی هم سرش نمیرفت رفتم سراغ قاسم دوستم گفتم قاسم جقی یه کس پیداکن بکنیم جون ادامه مطلب

شاه جهان ناصرالدین شاه فاتح

اوردند که روزی ناصرالدین شاه قاجار همراه ملیجک درباغچه دربار می چرید… ناگهان درنزدیکی حوض همایونی دخترکانی رابدید.روبه ملیجک کردوفرمود:پسرک ابنه ای اینهاکیستند.ملیجک گفت:اینان لباس شویان اند که لباس زنان اندرونی را میشویند.شاه اندکی جلوتر رفت ودخترکان رابرانداز کرد.ناگهان دخترک ادامه مطلب

هفتاد سبک سامورایی

یک سامورایی جوان و زیبا در ژاپن و در شهری کوچک زندگی میکرد و شاگردان زیادی داشت. او به ذکاوت و قدرت در این شهر مشهور بود و خون هزاران نفر را ریخته بود! روزی در صف شاگردانش مشغول تمرین ادامه مطلب

عذاب خدا برای قومی که جق می زنند

وقتی پانزده ساله بودم هر روز جق می زدم… یکی از همین روز ها در دستشویی داشتم جق می زدم که ناگهان صدایی آمد که می گفت ای جقول نمی ترسی از عذاب آخرت؟! فهمیدم صدای خداست گفتم ببخشید! عفو ادامه مطلب

خواستگاری باید اینجوری باشه

این داستان متن مکالمات یک جلسه واقعی خواستگاری هست که واقعا اتفاق افتاده و بین دو خانواده متشخص، بافرهنگ، باکلاس و امروزی؛ و پدر و مادر عروس، خواهر و برادر عروس، پدر و مادر داماد، خواهر و برادر داماد و ادامه مطلب