خواهر خوشگلمو جلوم کردن

سلام ، من یک خواهردارم به اسم راحله. دخترخیلی زیبا وقشنگیه. دوسال ازمن بزرگتره . موهای خرمایی ،قد صدوهفتادوشش سانتی مترو باربی وسفید، این داستان که براتون میگم واقعیه. من با محمد پسرعموم رابطه داشتم و مفعولش بودم . خیلی ادامه مطلب

زور گیر کردن خواهرم

سلام ٣تا خواهر دارم كه همشون ازدواج كردن و از من بزرگترن.خواهر بزرگترم كه متولد ١٣٥٨ هستش زندگیش نسبت به اون دوتای دیگه زیاد جالب نیست.زیاد شوهرش رو دوس نداره.و سوىرد هستن باهم.هرزگاهی دعواشون میشه و میاد خونه ما یك ادامه مطلب

جمعه روز خوبی‌ بود

مهدی (برادر بزرگم) تصادف کرده بود و توی پاش میله گذاشته بودند. امیر(برادرم که بزرگتر از منه و سه سال از مهدی کوچیکتره) دو روز اول که مهدی را از بیمارستان آوردیمش اومد کمکم ولی روز سوم دیگه نیومد. اصلا ادامه مطلب

بیا باشیم مال هم

سلام.اسم من سینا هست و 21 سالم هست و میخوام جریان اولین سکس عمرم رو براتون تعریف کنم.اولین سکسی که باعث شد نگاهم به جنس مخالف عوض شه.از قضا اولین سکسم با کسی بود که نزدیک ترین دختر بهم بود.خواهرم…. ادامه مطلب

داداش کیر کلفت و خجالتی

سلام.بعضی وقتا یه اتفاقای عجیب توی زندگی آدم میفته که بعد وقتی بهش فکر میکنی،بیشتر شبیه یه خواب میمونه.اسم من مرجان هست و متولد ۱۳۶۰ هستم و مهرماه رفتم توی ۳۶ سالگی.قبلا به بار ازدواج کردم و طلاق گرفتم،البته ازدواج ادامه مطلب

سکس من با داداشم

سلام من ندا هستم ۲۴ سالمه چهار ساله ازدواج کردم. میخوام واستون خاطره اولین سکس با داداش کوچیکم مهدی رو واستون بنویسم امید وارم خوشتون بیاد… *** من یه دختری با قد متوسط هستم رون و باسنم پر و نرم ادامه مطلب

سکس من و آبجی مینا

سلام ب دوستان گلم. این داستانی ک میخام براتون بنویسم در مورد اتفاقاته واقعیه ک بین من و آبجیم افتاده و تا جایی ک میتونم سعی میکنم همه اتفاقات رو با جزییات کامل واستون بنویسم… ***   من اسمم سعیده ادامه مطلب

سکس با خواهرم نگین

سلام.اسم من کیان هستش .میخوام داستان سکس با خواهرم رو براتون تعریف کنم. من 17 سالمه اسم خواهرم نگین هستش واقعا هم نگینه. 15 سالشه . من خیلی داستای سکس خانوادگی دوس داشتم مخصوصا پدر و دختر و خواهر برادر. ادامه مطلب

سکس خواهرم با من و دوستم

سلام امیر هستم و خاطره ایی که میخام براتون بنویسم مربوط به دوسال پیشه یعنی سال 93  … *** ما کلا 4 خاهر و 2 برادر هستیم و در یک خانواده تقریبا مذهبی که همه خاهرام ازد کردن و رفتن ادامه مطلب

شاید هنوزم دیر نشده باشه

سلام خدمت تمام دوستان عزیز داستانی رو که میخوام تعریف کنم مربوط به امسال عید 95 هستش… *** من اسمم وحید هستش و بچه غرب کشور متاهلم و 29 سالمه و ساکن سنندج ما تو یه خانواده 5 نفره زندگی ادامه مطلب