کس لیسی

سلام.من پوریا هستم بیست سالمه و میخام از اولین دختری که باهاش رابطه داشتم براتون بگم…. *** یک روز از تو گوشی خواهرم شماره یه دختر رو برداشتم و بعد از کلی مخ زدن باهام دوست شد و کم کم ادامه مطلب

شروع سکس بین من و پریسا و حمید

سلام دوستان گل داستان من برمی گرده به چند سال پیش که تو یکی از شهر های غرب کشور دانشجو بودم و اونجا یه خونه دانشجویی داشتم با یه هم خونه به اسم وحید. راستی تا یادم نرفته نیما هستم ادامه مطلب

اولين سكس من و نسرين

سلام من نويدم سي سالمه اين داستان ماله دوسال پيشه من شيراز كار ميكردم و هر يه مدت يه بار ميومدم خونه … *** يه دوست دختر داشتم از همه لحاظ اوكي چه بدن چه اخلاق و چه خوانواده خلاصه ادامه مطلب

ستاره ی سکسی من

سلام دوستان.همیشه دوست داشتم یکی از داستانهامو بنویسم که این بار تصمیم به نوشتن گرفتم … *** درمورد خودم بخوام بگم اسمم سعید،سنم درحال حاضر ۲۸ با۱۷۸ قد و ۷۵ وزن،قیافم معمولیه . این داستان برمیگرده به حدود چهار سال ادامه مطلب

تو خونه ی خودشون كردمش

سلام دوستان اسمم سروشه و داستاني رو كه ميخوام تعريف كنم مربوط ميشه به پارسال كه دوست دخترمو تو خونه ي خودشون كردمش…   پارسال پاييز بود كه مهسا دوست دخترم بهم زنگ زد و گفت بيا ببينمت منم رفتم ادامه مطلب

معنی شق دردو تازه فهمیدم

سلام خدمت همه دوستان زیاد وقتتونو نمیگیرم میخوام برم سر اصل مطلب، داستان من برمیگرده به 9 سال قبل که البته تا الان ادامه داره… *** پدرم شغلش کارای ساختمانیه که یه دوستی داره که 30 سال قبل بخاطر کارایی ادامه مطلب

کیا به آرزوش رسید

سلام دوستان یک داستان داغ داغ … دلم میخواد بنویسم که بالاخره داش کیا به آرزوش رسید… *** برم سر اصل مطلب … من یه دوست صمیمی دارم که بخاطر کارش مدام در حال سفر کردنه و خاطرات سکس هاش ادامه مطلب

مهسا کیر خودش می‌‌خواست

سلام. من آرمانم از لاهیجان بدون حاشیه میرم سر اصل مطلب داستان برمیگرده به سال٨۹… *** اون موقع من با یه دخترازدوسال قبلش آشنابودم به نام مهسا که قبلاازدواج کرده بود قد متوسطی داشت من ۲۶سالم بود اون۲۲ساله بودباداداشش رفیق ادامه مطلب

سکس فراموش نشدنی با سپیده

سلام. این خاطره برمیگرده به پاییز سال ۹۲… *** داستان از اونجا شروع میشه که یه روز پسر عموم اومد خونمون و گفت احسان یه شماره خیلی اذیتم میکنه و مدام تک میزنه و امون نمیده و حسابی کلافم کرده؛ ادامه مطلب

میخوامش ولی نمی‌تونم ادامه بدم

سلام. یه روز که ازمحل کارم اومدم بیرون دیدم یه خانوم چادری روبروی ساختمان شرکت وایستاده روبروی شرکت ما یه بیمارستانه .یه نگاهی انداختم دیدم اومد سمت من نگو میخواست بره سوپرمارکت برا مامانش که توبیمارستان بود خرید کنه موقعی ادامه مطلب