قهوه ی سرد

وقتی دختربچه بودم، خاله بازی که می کردیم تعجب می کردم چرا پسرا خودشونو از پشت می چسبونن بهم یا موقع دکتر بازی دامنمو بالا می زنن. نمی دونستم چیزی که واسه ما بازیه واسه ی اونا یه کار دیگه ادامه مطلب

سه شنبه ها

مثل هر سه شنبه نشسته بودم رو مبل و چشمام به در بود که کی زنگش به صدا میاد  این سومین هفته انتظار بدون وصال بود دیگه داشتم باور میکردم که رفته و منو با تمام خاطراتم تنها گذاشته ساعت ادامه مطلب

تنها با تو

مربی زومبا بودم و این قانونم بود که فقط توی باشگاه کلاس داشته باشم. تا این که موردی پیش اومد که مجبور به تغییر شرایط کاریم شدم. خانمی به باشگاه اومد و میخواست که برای دو تا دخترش مربی خصوصی ادامه مطلب

معمای عاشقانه

امروز،صبح بازم دیر از،خواب بیدار شدم فکر کنم تو این ماه ،این چهارمین صبحی بود که خواب میموندم احتمالا امروز خانوم شبان ازاد تلافی اون سه باری که گذشت کرده بود رو هم درمیاره واسه همین باید انتظار،هر برخوردی رو ادامه مطلب

مورد بی شرمانه

زیر آسمان خاکستری رنگ مرد جوان تا روبه روی آپارتمانی که آدرسش را روی کاغذ یادداشت کرده بود می رسد . چندتا دنده خالی می‌کند و موتور را خاموش می کند . کمی باد می وزد و پلاستیک کوچک در ادامه مطلب

کارلوتا

اسم من کارلوتاست. توی سوئدی معنیش زن آزاد هست. نوزده سالمه.توی ساندزوال درست وسط سوید بدنیا اومدم ولی خوب دوست نداشتم توی شهر کوچک و پرت خودم زندگی کنم. به همین دلیل آخر بهار امسال اومدم استکهلم. خیلی احساس بهتری ادامه مطلب

ابتدای عشق در انتهای شب

پسرک نچسب همچنان با نگاه هرزه اش به من زل زده بود. کلافه شده بودم. اشکان و پریسا هم در آن تاریکی و دود میرقصیدند. انقدر نوشیده بودند که حالا حالاها انرژی داشتند. تنهایی کلافه ام کرده بود. کاش اصلا ادامه مطلب