جنده بازی در حسین پارتی

این خاطره مال همین محرم امسال؛ شنبه هشتم مهر هزاروسیصد و نود و شش هست… *** تو شیراز دسته های سینه زنی شب ها از همه جای شهر راه میفتن بسمت شاهچراغ که یه محله قدیمی و پر از کوچه ادامه مطلب

ماجراهای بچه ی جوادیه در مالزی

با ارزوی لحظات خوبی برای همه تون اول اینکه بگم خانم ها همه تون دستم زیر ممه تون شروع داستان:   چند وقت پیش با ایال (همون عیال ولی باید رید تو زبون عربی خخخخخ) رفتیم یکی از این کشورای ادامه مطلب

کسخلای محل

با دوستام تو محل وایساده بودیم دیدیم داره میاد … کفشای جلوباز کیری که انگشتای کج و کوله و ناخنای کثیفش حال آدمو از هرچی کوسه بهم میزد . نمیدونم چه اجباریه حالا کفش جلوباز میپوشید یا حداقل یه لاک ادامه مطلب

رازی که نباید میدانستم

سعید هستم و بیست و هشت سالمه.یکسالی میشه که از همسرم جدا شدم و تنها زندگی میکنم. داستانی رو که مینویسم خیلی اتفاقی و بدون قصد خاصی اتفاق افتاد… *** بعد از حدود یکماه که به دلیل مشغله ی زیاد ادامه مطلب

اون روزا

عکسای پورنمو که اون وقتا بهش عکس سوپر میگفتیم تو کمدم قایم کردم و دستمال کاغذی حاوی آب منی رو تو کیسه فریزر گذاشتم درشم بستم گذاشتم جیبم که رفتم بیرون بندازم تو آشغالای دم در که کسی متوجه نشه ادامه مطلب

اولین تجربه‌های سکسی

سلام اسمم توحیده، این داستان برای زمانیه که ساکن یکی از روستاهای تبریز بودم… از بچگی تو همسایه هامون پسر خیلی کم بود و دختر زیاد بود، چند تا دختر همسن من بودن و چند تاشون هم دو سه سال ادامه مطلب

بچه‌های انقلاب

با سلام به همه عزیزان ، برای اولین بار خواستم داستان زندگیمو بنویسم براتون ، امیدوارم لذت ببرید و لبخند به لبهاتون بشینه ، من محمد هستم ، متولد دهه 60 با همه محدودیت هایی که خودتون ازش آگاهید ، ادامه مطلب

پیشیمانی به توان دو

بعد از جدایی از همسرم فقط خود ارضایی می کردم ؛ با کسی سکس نداشتم تا اینکه از طریق فیس بوک با دختری به نام فاطمه آشنا شدم.دختری بود با پوست سفید و چشمان عسلی ، فقط دماغش یکم بزرگ ادامه مطلب

فاطمه حشری

اسم دو تا برادرای غیرتیم حیدر و هاشم بود از وقتی بچه بودم همیشه هوای ناموسشون رو که من باشم داشتن . تا به سن دانشگاه رسیدم سر من صد بار تو کوچه دعوا کردن . خوشبختانه از من نتونسته ادامه مطلب