صدای پشت در

نشسته بودم رو سکوی رختکن حموم مثل دفعات گذشته بعد از رفتن مهدی داشتم با خودم کلنجار میرفتم که هم درد جسمی و هم درد روحیم آروم بشه که یهو در رو زدن اول فکر کردم مهدیه و حتما چیزی ادامه مطلب

عاقبت دزدی از بوفه ی مدرسه

شاید این ماجرایی که میگم برای خیلی ها خنده بار یا مسخره بیاد اما یه واقعیته که اتفاق افتاده و چیزیه که شده… *** من پریسا هستم 24 سالمه و این داستان برای گذشته هستش وقتی که 12 سالم بود ادامه مطلب

نامرد منو به زور کرد

سلام . اسمم اریاست 18 سالمه خاطره ای که میخام براتون تعریف کنم مربوط به 5 سال پیش زمانیکه 13 سالم بود… *** اون موقع من بدنی سفید و بی مو داشتمو کلاس فوتبال میرفتم . به دلیل این که چمن ادامه مطلب

امام بچه بازا

سلام … سال سوم ابتداییم تموم شد تابستون اومد بچه پولدارا فکر کلاس تابستونه و گردش و مسافرت بودن اما من و امثال من فکر اینکه کجا بریم کار تا بتونیم خرج لباس و کفش سال تحصیلی بعد و جور ادامه مطلب

از باکرگی تا جندگی

سلام من مهدیه یه دختر18ساله هستم باقد 172 و وزن 58 یه دخترخوشگل هستم .ازروزی که چشم بازکردم یه پسرخاله داشتم که همش چشمش به من بود این ورمیرفتم دنبالم بوداون ورمیرفتم دنبالم بودمن تمام نمازهام وروزه هام وواجباتم سرجاش ادامه مطلب

تجاوز وحشیانه شوهر خالم به من

سلام. من سارا هستم 19 ساله و این جریانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به سه سال پیش که من 16سالم بود راستش من اندامم بزرگه و تو چشم میام و بخاطر همین خیلی زیاد حواسمو جمع میکنم که ادامه مطلب

بزور کونم گزاشتن

سلام دوستان این داستان که میخام بگم برمیگرده به دوسال پیش که من بیست و یه سالم بود. من فوتبال بازی میکنم و عاشق این ورزشم. قد متوسط بدن سفید که همیشه بخاطر فوتبال همون یکم مویی که رو پاهام ادامه مطلب

به جرم ایرانی بودن

_اسمش غيثه! نگاهم رو از شاهيني كه اُسامه روي دستش نشونده بود برداشتم و به انتهاي بيابون خيره شدم،جزيره الريم از اينجا معلوم بود.اسم اين كوير و هيچوقت ياد نگرفته بودم،تا چشم كار ميكرد فقط كوير بود و خليج عزيزم،كه ادامه مطلب

جهنم کودکی

نمیدونم از کجا شروع کنم و چه جوری بنویسم دنبال جذابیت و….. غیره نیستم و حتی فکر کردن و به یاد اوردن اون خاطراتم واسم دردناکه فکر نکنم هیچ وقت بتونم فراموش کنم اون همه ظلمی که در حق من ادامه مطلب

راننده سرویسمون پردمو زد

سلام به همه اونایی ک داستانمو میخونن. سحر هستم 18 ساله. من دوم دبیرستان بودم ک مدرسم از خونمون خیلی فاصله داشت و من باید با سرویس عمومی مدرسه میرفتم خونه ی روز بارونی و بین تعطیلات بود تعدادی از ادامه مطلب