دوستی‌ که کیرمو دوست داشت

من تویه یه خانواده کاملا مذهبی به دنیا اومدم. البته مذهبی که میگم نه به این معنی که خیلی گیر باشن ولی خوب داشتن دوست دختر توش جایگاهی نداشت. منم تا بعد از دیپلم دوست دختری نداشتم. البته به این معنی نیست سکس نداشتم. کلا من بچه زرنگ بودم، درس نمیخوندم زیادا ولی انقد هوش استعداد داشتم کا با گوش دادن سر کلاس گلیم خودمو از آب بکشم. پدر من یه مغازه سمساری داره. مامانم هم خونه داره و پایه دائم مسجد و کلاس های مذهبی. یه خواهر دارم که از من چهار سال کوچیکتره که حمیده صداش میکنیم توی خونه. من از دووم سوم ابتدایی یه دوست خوب داشتم به اسم محمد که خدایی از همون بچگی پسر خوشگلی بود. رابطه دوستانه ما به مدرسه و راه برگشت از مدرسه معطوف بود تا سال اول دبیرستان دوستی ما بیشتر و بیشتر شده بود و زمان بلوغ ما هم رسیده بود. راسش هر چی میدیدم میشد فانتزی واسه جلق زدن کارم به جایی رسیده بود که روزی دو بار جلق میزدم. درسامم طوری بود که حتما بایید میخوندم تا پاس بشم دیگه دوران درس نخونی سر اومده بود. یه روز بعد از کلی قرار و مدار کلی این ور اون ور دویدن یه نوار ویدیو از محمد گرفتم با هزار ترس و لرز گذاشتم تو دستگاه .

 

قشنگ یادمه یه زنه ارایشگر بود که موهای یه مرد سیاه پوست و اصلاح میکرد و بعد شروع کردن به سکس انقد هیجان داشتم انقد میلرزیدم و شق کرده بودم که حد نداشت. محمد بعد یک ساعت اومد نوارو گرفت گفت از باباش کش رفته باید سریع برگردونه. خلاصه این فیلم شده بود خوراک جلق من سیر مونی هم نداشتم. تا این که یه روز که از مدسه داشتیم میرفتیم خونه محمد گفت بریم خونه ما کسی خونه نیست. گفتم من الان نمیتونم بیام، یه سر برم خونه اگه اوضاع جور بود میام. رفتم خونه و از اونجا هم شال و کلاه کردم رفتم خونشون واسه اولین بار بعد چند سال دوستی میرفتم خونشون، یه خونه دو خوابه توی طبقه 4 ام یه مجتمع بزرگ محمد یه خواهر دوقلو داشت با یه خواهر چند ماهه شیر خوار. اتاقش با اتاق خواهرش یکی بود ویه تخت دو طبقه داشتن. خونشون خیلی کوچیک بود بر عکس خونه ما که هر کس واسه خودش اتاقی داشت و هال و پذیرایی هم جدا داشتیم اینا تو قوطی کبریت زندگی میکردن.
اون روز تا رسیدم خونشون بهم یه شلوار راحتی داد تا بپوشم یه شلوار ورزشی خط دار بود وایساده بود بالا سرم تا عوضش کنم منم کم رو. در اوردم و شروع کردم به تعویض لباس دیدم دهنش وا مونده گفتم چته گفت چقد بزرگه به شوخی گفتم قابلی نداره. اونم گفت بزار پشتت…

 
اولین کاری که کرد رفت از اتاق مامان باباش فیلم سوپری که بهم داده بود و اورد گفت تا حالا صد بار دیدتش گذاشت و بر عکس سری قبل که با عجله دیده بودم این دفعه کامل و با حوصله شروع به دیدن کردیم. چقد کیر طرف بزرگ بود منم ندید پدید شق کرده و هاج واج داشتم نگاه میکردم خیلی تو کف بودم رومم نمیشد جلق بزنم دیدم بهله باز چش آقا محمد رو کیر ماست.
گفتم: کیر ندیدی مگه
-چرا در بیار ببینم
من: برو بابا حالت خوش نیست
-مرگ من در بیار
من: کصافط چکار کیر من داری
-حمید بیا بمالیم به هم
من:برو گم شو کس خل
(باید بگم محمد از من قد کوتاه تر تپل تر و خیلی خوشگل تر بود. برد پیت نبود ولی خیلیا تو کفش بودن اینو از قبل میدونستم ولی من حس سکسی بش نداشتم . چون رفیقم بود و منم تو این فاز ها نبودم.)
من: گم شو خوشم نمیاد
-حمید نه نگو دیگه
من: ممد میگیرم میکنمتا گم شو نره خر
-اصلا بیار بیرون تا واست جلق بزنم

 
منتظر جواب من نشد دستشو کرد تو شلوارمو محکم کیرمو گرفت، یه لرزه باحال افتاد تو بدنم دستش یکم سرد بود. خیلی خوشم اومد. کیرمو ول کرد و شلوارم و کشید پایین. با دیدن جنگل اطراف کیرم اخمی تو هم کشید و گفت این چیه جوابشو ندادم به جاش با یه حرکت شلوارشو دو دستی کشیدم پایید. حق داشت بنده خدا کیرش در مقابل کیر من مثل نوشابه خانواده در برابر نوشابه شیشه ای بود. ولی خیلی تمیز تر موهای اطرافش کوتاه بودن و چون بور بودن و نازک جلوه خاصی به بدنش داده بودن.صدای اه و اوخ زن آرایشگر که الان دیگه داشت از پشت مرد سیاه و سیراب میکرد حالمو خیلی خراب کرده بود. محمد هم حالش بهتر از من نبود دستشو اورد طرف کیرم و دوباره محکم گرفت. انقد محکم که حس کردم الان سرش قطع میشه خودش با پاهاش بازی کرد و بدون کمک از دستش شلوارو شورتشو که الان روی زانو هاش اومده بودن و در اورد اومد نزدیک تر و دستشو شل تر کرد. تو تمام این مدت اگه بگم تو فضا بودم دروغ نگفتم انقد کیرش کوچیکو تمیز بود که منم با دست گرفتمش. اونم اومد نزدیک تر چسبیدیم به هم. کیرامون بین شکم من و شکم و اون بود یا یه جایی بین بدنامون خیلی حس خوبی بود. همینجوری که به هم چسبیده بودیم شروع کردیم به قل خوردن. دست منم کم کم رفت رو کونش. وای که چقد نرم بود. چند دور که قل خوردیم دیدم محمد کمرمو محکم گرفت و توی حالتی که زیر من بود و دست منم روی کونش ثابت شد. شکم منم خیس بود.همین کافی بود که منم با چنگ زدن به کون نرم و تپلش خودمو خالی کنم….

 

یه حالت سبکی، یه حالت بی حسی خیلی زیاد داشتم. نه که تا حالا ارضا نشده بودم ولی این دفعه خیلی سبک تر بودم انگار تازه به خودم اومده بودم. من کجام، چکار کردم، واقعا من با دوست خودم سکس کردم؟ محمد انگار زود تر از من به خودش اومد با همون شرتش پاکمون کرد. منم سریع شلوارمو کشیدم بالا رفتم تو اتاق تا شلوارمو بپوشم
یادم اومد شلوارمو دادم محمد آویز کنه. پشت در چوب لباسی داشتن ولی روی اون نبود یه کمد دیواری بود در اونو باز کردم ولی لباس زنونه توش بود یه نگاه سر سری کردم. ولی خوب لباس زیرا تاشده گوشه کمد بود فهمیدم واسه خواهرشه اگه هر حالت دیگه ای به جزاون حالت و داشتم حداقل کاری که میکردم بیشتر رو اون شرتا زووم میکردم ولی اون موقع کاملا خالی از هر گونه حس سکسی و سرشار از حس شرمساری بودم. در کمد و بستم یه فحش دادم به محمد و پشت سرم رو طبقه دوم تخت شلوارمو مچلاه شده پیدا کردم. کس کش نکرده بود مثل ادم اویزونش کنه. اون موقع درست یادم نیست چی بین من و محمد رد و بدل شد ولی هرچی هست یادمه انقد حس شرمساری داشتم که وقتی از خونه میزدم بیرون پیش خودم حساب کرده بودم دیگه با محمد سکس که نکنم هیچ رابطه دوسیمو باهاش تموم کنم. ولی غافل از این که (( شب نرسیده به سحر دوباره میکنم هوس)) هرچی نزدیک خونه میشدم بیشتر هوسی میشدم. طوری که وقتی رسیدم خونه باز شق بودم و مجبور شدم برم مستقیم حموم و خودمو خالی کنم. تو حمام با فانتزی کون محمد یاد خاطره شرت های خواهرش ارضا شدم… البته بماند باز بعد از ارضا شدن پشیمون شدم که چرا به خواهرش فکر کردم یا اصلا به خودش فکر کردم ولی خوب پشیمونیم کمتر از سری قبل بود….

 
فرداش تو راه صبر نکردم بیاد راسش روی دیدنش رو نداشتم اینهو ادمی که کار خیلی خلافی کرده باشه.. تو مدرسه هم یکم سرد سلام علیک کردم ولی خوب محمد خودش گرم بود و صحبتی از روز قبلش میون نیاورد. منم کم کم واسم عادی شد و اتفاق اون روز فراموشم شد.
گذشت و گذشت امتحانای نوبت سوم نزدیک بود(سال اول دبیرستان ما سه نوبت امتحان میدادیم. از سال بعد قانون عوض شد و شد دو نوبته) ولی منو محمد دیگه سکسی نداشتیم یعنی دیگه جایی با هم تنها نشدیم منم تقریبا فراموش کرده بودم. البته گاهی فانتزیم بود ولی خوب تو اون سن من حتی با دیدن سینه های ننه ی مش غلومرضا هم شق میکردم و یه جلق حسابی میزدم.
محمد: حمید مرد و مردونه بیا برنامه بریزیم امتحانا رو با هم بخونیم
من: گه نخور پفیوز من و تو با هم باشیم نمیتونیم درس بخونیم
محمد: میریم کتاب خونه اونجا محیطش خوبه میخونیم
-کتاب خونه باید عضو باشی بعدم یه روز در میونه
محمد: نه بابا یه کتاب خونه میشناسم دوتا سالن جدا داره واسه زن و مرد عضویت هم نمیخواد

 
آقا سرتون و درد نیارم ما شدیم پاییه درس خوندن. ولی چه درس خوندنی سه روز یا چهار روز بیشتر کتاب خونه نرفتیم همونم همش کرم میریختیم. روز بعد خوانواده میرفتن اوشوم فشم. خوانواده داییم اینا هم بودن. جمعه بود و هوا خوب. منم گذاشتن خونه درس . از طرفی دوس داشتم برم هم تفریح و دختر دای هامو دید بزنم و انگل بدم و از طرفی نقشه میکشیدم محمد و بیارم یه حالی به کیرم بدم. زیاد چونه نزدم واسه رفتن. تا شنیدم رفتن سریع رفتم در خونشون دنبال عروس..
مامان محمد هم کلی تعارف کرد برم بالا راستش چند بار دیده بودمش ولی خوب تو کوچه یا جلو در بلوکشون تو مجتمع. منم گیر کردم تو رودرباستی رفتم بالا بله خان زاده هنوز خواب بود. گفتم محمد کجاس گفت خوابه. صداش زد اونم با یه شلوار با پاچه های بالا پایین و بالا تنه لخت و قیافه خواب الود اومد بیرون. راسش اگه بگم کیرم نیم خیز شد دروغ نگفتم. مامانش دعواش کرد اونم رفت یه زیر پوش پوشید. اومد بیرون مثل خان زاده ها نشست پای صبحونه خوردن. مامانشم پیله کرده بود به من برم صبحونه بخورم. منم چون رووم نمیشد گفتم صبحونه خوردم.. مامان محمد رفت تو آشپز خونه منم گفتم پاشو بریم خونه ما کسی نیست درس بخونیم. اونم قبول کرد از همون جا داد زد:
محمد: مامااااااان؟
-بله ؟
- من میرم خونه حمید اینا واه درس خوندن
-خوب همین جا بخونین عزیزم
-آخه کسی نیست
-پس دیگه کجا میخواید برید؟
محمد هم که انگار فکر منو خونده بود یا شایدم خودش تو کف بود جواب داد
-آخه حمید اینجا راحت نیست
-باشه پس نهار بیاین اینجا
محمد یه نگاه به من کرد منم با سر بهش فهموندم نه. اونم جواب داد
-باشه چشم
اصلا هم به چشم غره من توجهی نکرد…

 
محمد سفره صبحونه رو همونجا ول کرد و رفت تو اتاق منم که اونجا معذب بودم پشت سرش رفتم تو اتاق قافل از این که اونجا اتاق کس دیگه ای هم هست. وقتی رفتم تو فهمیدم اونم از تخت دونفره نا خود آگاه به سمت طبقه پایین تخت نگاه کردم و دیدم بله خواهر بهترین دوستم به پشت خوابیده و دامن بلندی که تقریبا کل پاشو پوشونده بود با تاپ بندی آبی و سفید راه راه که قسمتی از کمرشو به نمایش گذاشته بود ، پتویی هم کمی از بدنشو پوشونده بود. یه نگاه کردم به محمد دیدم بله داره منو نگاه میکنه . منم سریع یه معذرت خواهی کردم و از اتاق خارج شدم. دیدن این صحنه و کل ماجرای تو رفتن من شاید ده ثانیه هم نشد. ولی خوب مثل فیلم تو ذهن من ذخیره شد. بعد از خداحافظی از مادر محمد اومدیم سمت خونه . تو راه خیلی ساکت بودیم من که تو فکر بدن خواهر محمد و تصور لباس زیراشو و سکس احتمالی من و محمد هیجان خیلی زیادی به من داده بود….

 

 

به کوچه که رسیدیم از بس شهوت داشتم دیگه شلوارم اذیتم میکرد. وارد که شدیم سریع دستم و بردم رو کون محمد. محمد هم بلافاصله با صدای اوف کار منو تایید کرد. چه سکسی در انتظارم بود. خیلی هیجان و شهوت داشتم. همینجور داشتم اب دهنم و قورت میدادم. همینجور که دستم رو کونش بود رفتیم تو خونه. نگاه محمد هم به خونه رفته بود گفت اتاقت کدومه؟ راستش قدرت تکلم نداشتم فقط هلش دادم سمت اتاقو انداختمش رو تخت. به کمر دراز کشید و منم با همون لباس افتادم روش….
محمد: هو هو بزار لباسامونو در بیاریم
خودمو قل دادم کنار و اجازه دادام محمد لباساشو در بیاره
یه پیرهن داشت که زیرش چیزی نپوشیده بود.. زیر شلوار جینش هم فقط یه شرط گل گشاد بود که کیرش از زیر خود نمایی میکرد.. وای چقد بدنش تحریکم میکردم. موهای ریز داشت ولی چون بور بودن کم تو دید بودن. سینه هاشم میشه گفت یه مشت دست و پر میکرد. تپلی ناز بود سریع اومد طرف من واز رو شلوار دست گذاشت رو کیرم خیلی خوشم میومد محمد اولین کسی بود که کیر منو گرفت تو دستش واسه همین میشه گفت اولین ادم زندگیم بود. دکمه و زیپ شلوارمو باز کرد و شرت و شلوارمو با هم در اورد یه نگاه به کیرم کرد و محکم تو دست گرفتش و گفت جووووون. تیشرتم رو خودم در آوردم. یه تف انداخت رو کیرم و شروع کرد واسم جلق زدن. خیلی شهوت داشتم و با سه بار بالا پایین کردن دستش جهش های اول ابم ریخت رو شکمم بعدی ها هم جمع شد روی دستش. انتظار داشتم بدش بیاد ولی حرفی نزد پا شد رفت دستمال کاغذی رو اورد و رو شکم من و دست خودش و پاک کرد. اومد درا بکشه کنار من منم جا دادم بهش. فکر کنم خوابم برد ولی هرچی بود حال خوشی داشتم اون لحظه. بعد گذشت چند دقیقه دیدم محمد دست منو گرفت برد توی شرتش گذاشت رو کیرش، کیرش تو دستم راحت جا میشد. یعنی دستم و میبستم کیرش غیب میشد تو دستم…..
اون یکی دستم و بردم سینشو بمالم خیلی باحال بود ولی دستمو زد کنار فهمیدم بدش میاد یکم که مالیدم اونم کیر منو گرفت کیرم کم کم بلند شد. بهم گفت: خیسش کن ولی من بدم میومد گفتم خوشم نمیاد اونم حرفی نزد خودش دستشو اورد نزدیک دهن من فهمیدم منظورش چیه راستش دستش بوی خوبی نمیداد ( شامه من مثل شامه سگه خیلی به بو حساسم اگه یکم بوی بد بشنوم سریع حس و حالم میپره) منم سریع یکم اب دهن انداختم کف دستش و اونم دوبار مالید روکیرم. صدام بلند شده بود یکم که مالید

 
محمد: حمید پاشو یه لحظه
من: میخوای چکار؟
به جای جواب کیرمو فشار داد منم نیم خیز شدم رو تخت دیدم ول کن نیست یکم خودمو کشیدم بالا تا کیرمو کلا ول کرد یه ده تایی دستمال کاغذی در اورد گذاشت رو هم و گذاشت روتخت بعدم کیرشو گذاشت روشون و به پشت خوابید. گفت بیا روم. منم یه نگاه به کونش کردم و کیرم و گذاشتم لای کونش. چه حس خوبی . چه کون نرمی و بزرگی داشت. کیرم کوچیک نبود ولی به زور به سوراخ کنش میرسید منم چون قدم از اون بلند تر بود از همون جا دست کردم و سینشو گرفتم یادم اومد بدش میاد ولی گفتم کون لقش…
یکم خشک ود که خودش دستشو برد عقب و کون خودش و خیس کرد. اون لحظه یه لحظه قدرت تخیلم و بیشتر کردم و به این فکر کردم که خواهرش داره بهم کون میده. پیش خودم فکر کردم من اسم خواهرشو نمیدونم ولی به یاد کونش دارم بالا و پایین میکنم. همین جور که داشتم بالا پایین میکردم یه لحظه فکر کنم سر کیرم رفت تو کونش چون محمد یه داد وحشت ناکی کشید همین باعث شد من دست از کار بکشم. ولی اون لحظه من نفهمیدم واقعا تو کونش رفته یا نه!!!!!
بعد از چند لحظه دوباره شروع کردم به بالا پایین کردن با صدای بریده و نفس نفس زنان پرسیدم:
من: محمد اسم ابجیت چیه؟
محمد هم بدون هیچ حرفی گفت : مینا

 
شنیدن این حرف از زبون محمد واسه من به منزله اون بود که ابجیشو آورده باشه من بکنم. آنچنان تقه ای بهش زدم و انچنا چنگی به سینش زدم که بعد دیدم خون اومده….
باز هم همون حالت سبکی.. انقد بی جان شدم که نزدیک به ده دقیقه رو کون محمد افتاده بودم بعد از چند دقیقه محمد منو زد کنار و دستما زیر کیرشو برداشت دیدم بله اونا رو هم خیس کرده فهمیدم قبل من ارضا شده بوده…
خیلی خجالت میکشیدم هم به خاطر سوالی که از محمد کرده بودم هم به خاطر وضعیت خودم..
تا ظهر یکم خودمونو به کتاب مشغول کردیم و بعدش بلند شدیم رفتیم خونه محمد اینا . اصلا دلم نمیخواست برم.. تنها دلیلی که باعث شد برم یک اینکه صبح قرار شده بود برم و دلیل دوم هم این که دوس داشتم خواهر محمد و که این همه به یادش جغ زده بودمو رو کون داداشش تلنبه زده بودم و ببینم…
وقتی رفتیم توی خونه راستش با دیدن بابای محمد که معلوم بود تازه از سر کار ومده تخم کردم. بر عکس مامانش که خیلی خوش زبون و مهربون بود باباش به زور جواب سلاممو داد و یه چند تا نگاه زیر زیرکی بهم کرد. انگار فهمیده بود کون پسرشو داشتم کیر مال میکردم!!!!!
بعد از دیدن باباش نوبت به دیدن عروس خانوم بود . راستش تصور میکردم چون خواهر دوقلوی محمده باید کپ هم باشن. ولی بعد از دیدنش فهمیدم اصلا شبیه هم که نیستن هیچی خواهرش اصلا زیبا نیست صورت پر جوش و دماغی کج .. (خیلی دوس داشتم بگم شبیه کیم کاردیشان بود ولی خوب نبود دیگه) ولی من همون ادمی بودم که با دیدن سوراخ دیوارم شق میکردم. حالا میخواد مینا خانوم شبیه سمندون باشه. منبازم فانتزی های خودمو میبافتم. ولی غافل از این که فانتزیام همه در حد همون فانتزی موندن و هیچ وقت هیچ رابطه ای و هیچ برخوردی بین ما رخ نداد..
اون نهار کذایی رو خوردم و رفتم سریع محل و ترک کردم و رفتم خونه. اون شب به یاد مینا و محمد جغ زدم اون شب و اون ماه. بعد از امتحانا توی تابستون محمد رفت پیش باباش کار کنه منم رفتم مغازه بابا. زیاد با محمد تماس نگرفتم. راستش خیلی پشیمون شده بودم که چرا رفاقتم به این جا رسید گرچه بعدها فهمیدم آقا محمد زیاد علاقه به دادن داشته و حداقل چند نفر دیگه تو مدرسه ترتیبشو داده بودن… خلاصه سال بعد من انتخاب رشته کردم و توی رشته کامپیوتر رفتم هنرستان کاردانش ادامه تحصیل بدم برعکس “آغا” که رفت تجربی و تو همون مدرسه موند. همین موضوع هم دلیلی مضاعف شد بر سرد شدن رابطه دوستی ما و خط خوردن محمد از زندگی من…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>